نگاهي به مجموعه شعر

نویسنده : داریوش معمار
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩٠


عبور پروانه از متن

نگاهي به مجموعه اي كه از صف همسرايان شعر گريخت

داریوش معمار

پروانه اي از متن خارج مي شود

موسسه انتشاراتي آهنگ ديگر،چاپ اول : 1390

 

طي دو سال گذشته در نقد و يادداشت هاي متعددي به موضوع شعر ساده و سادگي در شعر پرداخته ام. بدون هيچ ترديدي آنچه امروز در شعر فارسي مي گذرد را اگر بخواهيم در يك ارزيابي منصفانه محل بحث قرار دهيم، ميتوانيم بگوييم؛ گروه زيادي از همسرايان در كنار گروه اندكي از شاعران حضوري فعال در صحنه شعر فارسي دارند. متاسفانه تعداد زيادي از همسرايان شعر نوفارسي در اين سالها از ميان شاعران معروف به ساده نويس هستند، براي اين عده قطعاً فارق از هر صورت منتقدانه اي هيچ آتيه اي نمي توان ديد، ايشان در نهايت دامنه هايي وسيع براي شعر فارسي هستند كه در دايره تقليد ها و سهل گيري ها و بعضاً روابط ظهور كرده و شعرشان عمر چنداني نخواهند داشت.

پيش از آنكه وارد موضوع اصلي اين نوشته كه بررسي مجموعه شعري تازه انتشار يافته از عليرضا عباسي مي باشد، شوم؛ لازم است چند مشخصه را جهت روشن شدن سطر هاي فوق در خصوص همسرايان شعر فارسي مطرح كنم. بارها نوشته ام شعر خوب، شعري است كه نه معماست و نه سهل، بلكه نزديك اما دور از دسترس است، نزديك به اين معنا كه تكان حسي و عاطفي شديد در خود دارد و مخاطب خود را جلب مي كند، دور به آن معنا كه مشابه اي ندارد و قابل تقليد نيست. شعر همسرايان نسل ما اما در طرز بيان و لحن يكسره مشابه هم ديگر است. شعر ايشان اگر چه سهل و الوصول و در مواقع اي موثر بر مخاطب است، اما در ايده پردازي و پيكره شاعرانه مبتذل و مقلدانه است، گويي شاعر نشسته و از روي دست ديگران به صورت مشترك آوازي را نوشته تا همه با هم آن را بخوانند. همسرايان زمان ما در شعرشان، فريب كار، بي دقت و متكي بر حديث نفس كردن هاي بي بو و خاصيت هستند كه گاه از حد نثري دستمالي شده يا تقليد هاي ناشيانه از مضمون هاي معروف شعر فارسي فراتر نمي رود. در اين شرايط شعر ايشان بخشي از ابتذال مصرفي زمانه ماست كه هيچ حسابي روي آن نمي توان گشود، در اين نوشته قصد ندارم بيش از اين در خصوص نشانه هاي همسرايي در شعر نو فارسي معاصر بنويسم اما قطعاً طي نوشته هاي ديگري بنا به ضرورت از زاويه نقدي اخلاقي و ساختاري نمونه هاي روشني از اين گونه را به مخاطبان معرفي خواهم كرد.

اگر بخواهم به صورت مختصر تصويري از برداشت خود در خصوص مجموعه شعر «پروانه اي از متن خارج مي شود» سروده عليرضا عباسي مطرح كنم، بايد بگويم شعر او را تا حد زيادي بيرون از جمع شعرهاي همسرايان ديده ام، اين موضوع آنجا اهميت بيشتري پيدا مي كند كه بدانيم او در رده شاعران معروف به ساده نويس(از نظر نگارنده عنوان سهل و ممتنع مناسب است) قرار دارد، كه طي يك دهه گذشته شعرش به محافل فرهنگي و ادبي معرفي شده است.

با چشم باز/رويمورچه ها پا گذاشت/جامعه ي كارگري/بهم ريخت     چشمكه بست /مورچه هاي كارگر/استخوان هايش را به لانه بردند.

يكي از مشخصه هاي مهم شعر هاي ساده، توجه ايشان به مضمون در قالب پرداختن به موقعيت هايي است كه مخاطب را غافلگير مي كند، شاعران ساده نويس، ساختار شعر را در خدمت مضمون قرار داده و سعي مي كنند امكانات زباني را از ميانه اين تعامل در كبرياي متن متجلي كنند. آن عده از شاعران ساده نويس كه چنان در بند مضمون هستند كه از تشخيص و دقت در زبان شعرشان غافل مي مانند را بايد در رده همسرايان قرار داد. عباسي در اكثر شعر هايش نشان مي دهد كه دقت زيادي در خدمات ساختاري شعر در كنار افق مضموني دارد، او زياد توصيف نمي كند، توضيح نمي دهد در عوض گزارش هايش در بستر تنوع لحن مخاطب را متاثر مي كنند.

نگاه كن /اين تصوير ساده اي از پوسيدگي ست/انگشت روي هرچيز بگذاريم/دست هامان فرو خواهد ريخت...پرنده اي در ما زندگي مي كند/

كه اهلي نيست/هرروز به شيشه مي خوريم/وگيج مي افتيم...

 

شعر سهل و ممتنع اگر بتواند با كمك مضمون اش،شكل خود را ، يا ساختمان ظاهري خود را سامان ببخشد، مي تواند از عارضه همسرايي در امان بماند، در واقع شگفتي شعر در اين است كه شاعر مضموني را بسازد كه متكي بر ساختمان لحني و زباني شعر باشد. مثل تصويري از پوسيدگي كه فرو ريختنش در شعر فرم پيدا مي كند، اينجا البته تاثير معناي پوسيدگي به عنوان وجه موثر مي تواند مخاطب را درگير كند اما آنچه او را جذب شعر مي كند چيزي بيشتر از اين هاست، آن فرمي كه او از پوسيدگي و و يا برخورد پرنده در ما با شيشه مي سازد است كه كيفيت هاي شعر را قوت مي بخشد.

در عوض نگاه كنيد اگر همين شاعر خود مبدل به پرنده شده و عاصي شدن اش را اين طور بيان مي كرد كه من پرنده اي هستم كه با شيشه ها برخورد كرده ام، ديگر آن ظرفت و كيفيتي كه اين برخورد را در پيوند با زبان و موقعيت ساختاري قرار مي شد را نمي توانستيم از آن در يابيم و شعر مبدل مي شد به بخشي از همان مشترك سرائي كه گفتيم؛ مثلاً در مورد سر خورده بودن يك نسل، كه همه به يك روش تا حد ابتذال در شعرشان آن را تكرار مي كنند.

اما نكته ديگري نيز در اين خصوص هست كه اشاره به آن مهم مي باشد. در آثار شاعران بزرگ جهان مهمترين شعر هاي ايشان شعر هايي است كه در بديع ترين حالت بر خوردشان با مضمون سهل و ممتنع است، ايشان خيال را از بخش هاي زنده پيرامونشان و عيني ترين اوضاع حوالي خود پيدا مي كنند و چنان دقيق جايگاه آن را در شعرشان مي يابند كه موجب مشخص شدن آن موقعيت فراواقعي مي شود كه همه چيز اهم از رفتار و اشياء و امكانات و زمان همواره با خود حمل مي كنند، در واقع عينيت ها اگر در جاي خود قرار بگيرند، پتانسيل فراواقعي شان بروز مي كند، آن وقت خيال به پرواز در مي آيد و جهان ملموس در هنر اهم از هر نوع آن به خصوص شعر شگفت انگيز تر مي شود.

 

هرروزچيزهاي زيادي گم مي شوند/روزهاي زيادي كه حواس پرتي گرفته اند/آدم هاي زيادي را گم مي كنند/آدم هاي ِزيادي/با حرف هاي معمولي/خنده هاي معمولي/لباس هاي معمولي

 

در اين شعر شاعر چنان حالي را تجربه مي كند، همه چيز معمولي است، همان اتفاق هاي معمولي اما وقتي شاعر چنان زنده آنها را در زبان مي يابد، وجه فرا واقعي آنها به پرواز در آمده و ما را با خود درگير مي كند. عليرضا عباسي در شعر هايش بهره بسياري اين وضع گرفته: در حالت كلي اگر بخواهم مشخصه هايي براي اين وضع بيان كنم؛ صراحت عاطفي و حسي، بي پرده بودن، به دنبال طرح مسائل مهم و شگفت انگيز نبودن، توجه به جزئيات دم دست امور، و ظرايف آن را مي توانم بخشي از استعدادي بدانم كه اگر در دسترس شاعر باشند شعر هايي از اين نوع خلق مي شوند.

 

در پايان اما بد نيست اين نكته را نيز مطرح كنم كه از نظر نگارنده مهمترين مشكل در مجموعه شعر«پروانه اي از متن خارج مي شود» اين است كه شاعر در انتخاب شعر ها سخت گير نبوده، تعدادي از شعر هاي كوتاه اين كتاب در حد و اندازه بقيه شعر ها نيستند و دل دل هاي ذوقي شاعر هستند، اين شعر ها را نمي توان به عنوان كارنامه شعري او پذيرفت، و به نظر مي آيد در انتخاب آنها براي انتشار عليرضا عباسي كوتاهي كرده است.

 

تفنگ را/رو به شقيقه ام مي گيرم/تو تسليم مي شوي/كه در من به زندگي فكر مي كني.

 

اين شعر نمونه اي از آن دست است كه اشاره شد، نامفهوم، بدون هيچ ظرفيت و ظرافت تاثير گذاري، از نظر نگارنده، سراينده اين مجموعه در اين مواقع اصلاً در اندازه خلاقيت ذهني كه در ديگر شعر هايش مشهود است، خود را بروز نداده است.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :