غزل هایی از سید مهدی نژادهاشمی

نویسنده : سید مهدی نژادهاشمی
تاریخ ارسال : هفدهم اسفند ماه ١٣٩٠


1

دارد از دست می رود حسم ...توی این زندگی ماشینی

می کشم جور بیت هایم را با قوافی پوچ --- تزئینی

طعم یک اشتیاق مبهم را ، از نگاه تو گاز خواهم زد

مثل یک آدم غریبه مرا ، از بهشت خیال می چینی

صبح یک روز تازه خواهی دید ، مثل جمشید در دل نوروز

بسته ام درب های دوزخ را ، با بهشتی نماد خوش بینی

هستی ام را به باد خواهی داد ، دوزخ نقد را بگیر از من

از خدایان تو نمی ترسم : سفره ی هفت سین که می چینی

من توام تو منی نمی دانم ...فلسفه پشت فلسفه سختی ...!

بازهم من تو را نفهمیدم : توی تعریف ساده ی دینی

حل کنم مثل قند در چایت : سربکش جوهر وجودم را

بن هستی دوباره آوردم : من برای تو داخل سینی ....

 

2

پلنگ وار چکیده است اشک و آهی که ...

دلش گرفته برای تو و نگاهی که ...

دوباره قصه ی چاه و طناب پوسیده ...

دوباره لرزش بی سر پناه ماهی که ...

تو را درون خودش تا همیشه خواهد داشت

شبیه لذت یک شعر دل بخواهی که ...

قرار نیست بیاید...!شکسته خواهد شد

غرور یخ زده ی چشم زا به راهی که ...

هزار سال تو را راه رفته تا فردا

به این امید که شاید...به تکیه گاهی که ...

ورق ورق نزن این فصل های آخر را..

که سوخته است دل تنگ و بی پناهی که

نگاه سرد تو را باز مهربان بکند

که رد شود اثر سم اشتباهی که

رسیده است ته ِاستخوان آدم ها

فقط به خاطر یک سیب افتحضاحی که ....


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : مریم صابری
آدرس اینترنتی : http://www.taakestan.blogfa.com

سلام بر جناب بزرگوار نژاد هاشمی ...

از خواندن کارهای خوبتان همیشه مسرور می شویم.


اندیشه اتان مستدام.