غزلی از مریم کرمی

نویسنده : مریم کرمی
تاریخ ارسال : ششم بهمن ماه ١٣٩٠


لبريزم از سكوت و صدايت نمي زنم اين حس دور رو به نهايت نگاه كرد
شايد تمام وحشت من آسمان نبود تنها ستاره اي كه خودش اشتباه كرد
تا كهكشان شد آينه هارامرور نه ديگركسي به آينه ها شك نمي كند
در فهم خيس پنجره هايي كه بسته اند خورشيد مه گرفته ي خودرا سياه كرد
تاريكي عقيم جهان درتن سكوت ته مي كشيد و فرصت فردا گذشته بود
تنها هجوم آينه ها مانده بود واو رويا ي ماه بودن خودرا تباه كرد
در اتفاق دور زمان پرسه مي زنند تنها ستاره هاي شكسته در اين خيال
شايد كسي به آينه ها تكيه كرده است شايدكسي كه معجزه دارد گناه كرد
اما هنوز روي تنم شب ستاره داشت خورشيدهاي نم زده تكرار مي شدند
تنها ستاره بودن او درمسير باد او تكه تكه هاي  خودش را نگاه كرد
مي ميرم از بلوغ زمان در صداي باد هروقت آمدي به خودت آسمان بده
در من هنوز پنجره ها را نبسته اند شايد تمام وحشت من اشتباه كرد

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : عمادالدين مشّائي
آدرس اینترنتی : http://ghazalhayam.persianblog.ir/

درود به شما

غزل بسیار زیبا و دلنشینی بود . شما شاعر خوبی هستید .

ارسال شده توسط : جایزه ادبی شیراز
آدرس اینترنتی : http://

رشته ها:
شعر: کلاسیک نو کودک و نوجوان
نقد ادبی: نقد شعر نقد داستان
موضوع ویژه: ادب پژوهشی فارس(پژوهش ها و تحقیقاتی که مختص سرزمین پهناور فارس می باشد)

جوایز:
نفر اول در هررشته: تندیس/دیپلم افتخارو مبلغ15/000/000 ریال جایزه نقدی
نفر دوم در هررشته: تندیس/دیپلم افتخارو مبلغ12/000/000 ریال جایزه نقدی
نفر سوم در هررشته: تندیس/دیپلم افتخارو مبلغ10/000/000 ریال جایزه نقدی
www.jaezeadabi.ir