« انگاره هایی از افشای بی محابا »علی مسعود هزارجریبی/نگاهی به شعرهای آزاده حسینی

نویسنده : علی مسعود هزارجریبی
تاریخ ارسال : سیزدهم اردیبهشت ماه ١٣٩٠


- معرفی یک چهره :


« انگاره هایی از افشای بی محابا »

نگاهی به شعرهای آزاده حسینی

علی مسعود هزارجریبی



دوشیزه ی درون این شعرها      گاهی پنهان و گاهی پیدا  چهره می کند و کلمات دوشیزه را به سوی فرانوعیت جنسی و نوعی از فرافکنی معنایی و زایش فرهنگ روانه می دارد. سالهاست که با شعر محاکاتی قرین دارد با زمزمه ها و نجواهای مسطور و مستورش آشنا هستم      شعر می گوید       شعر زندگی می کند     راحت تر اینکه لحظه هایش از تپش شعر تنفس می گیرد    انگار

فعلن بگذریم از اینکه دستی به نقاشی و موسیقی ( نواخت سه تار ) و ترجمه هم دارد

                                    -----------------------------------

 
« نام » را در توافق و تقسیم اتفاق انگیزی به چنگ آورد و در بخش پذیری مادر      « آزاده » سهم او ماند به این شعر نگاه کنید

      مادرم / اقیانوس «آرام » را به خواهرم داد  / به من هیچ نداد  / تا « آزاده » باشم .

او با این نام و خیلی چیزهای دیگر زاده شد  انگار

                                    -----------------------------------

 
رگه های موج نو (موجی نو ) در سطرها            مخاطب را بلحاظ ذهنی به قابی در تشکل درونی – حسی سوق می دهد که رَدهای دیروزی کمتر دیده می شود و بیشتر به حال حاضر و آینده دنیای شعر او ارتباط می یابد و یا به تعبیری حال و آینده جهان شعری اش در گذشته های به یاد نیامده جاری می گردد    انگار

1)پرندگانی که ماده نیستند / آواز می خوانند / و سنگ مائده ای ست / که آفتاب را / خرسند می کند

2)یک روز آینه هامان شکست  / و ما هزار چهره شدیم

3)مرگ به شناسنامه هامان منگنه شده

                                     -----------------------------------

فکر میکنم « آزاده » در شعر پیش از آنکه الفبا را بیاموزد با شکل و آوای کلمات و مصداق بیرونی شان در طبیعت و رابطه ها و حتی حس آمیزی ها آشنا شده چرا که شناسه و معرفت هایش نسبت به پدیده های پیرامونی از سوی سیالیت های نامعمول به سمت استقرارهای معمول حرکت می کند اگر طوفان به پا گند به این قصه که از دل آن آرامشی را ارائه دهد   انگار

1)و باد را در دستمال سفید کوچکی / زیر درخت آلبالو / آویزان کرده ام

2)فرو ریخته ام مانند ماه در میگرن  / ابر در عناصر  

3)خورشید از جیغ جغد ها در می آید / و در گلوی خروس منبسط می شود

4)وقتی که آهوان زرد ابریشمی /به کلاس های خیاطی و موسیقی می روند ...

                                  -----------------------------------

با وجود آنکه حوزه واژگانی اش تقریبن بسیار است و کلماتی فراوان با ترکیبات گوناگون در میدان شعری اش حضور دارند اما تأکید خاص یا اُنس اضافی عمومن نسبت به کلمات ندارد اینست که تکرار کلمات در شعرهایش کم به چشم می خورد و موجب افزایش رویکرد فرمی و معنایی و گسترش متن می گردد
1) در روزهای بین المللی تقویم /  و قهوه / که درختان را در آغوش می گیرند ...

2) و عشق /  که به شرط چاقو نجیب بود

3)دریاها در ماشین های لباس شویی می رقصند

4)روزنامه ها در دست صبح باد کرده اند

5) صبح از هفت و نیم آغاز می شود / شب از هر کجا که دلش خواست

6) بعد از ظهرهای زمستان / گرسنه را /  مچاله می کند

                                 ---------------------------------------

از نظر فکر شعری                 تفکر خاصی یا تأ کید بر فکری قاب گرفته در شعرهایش مشهود نیست

بیشتر گرایش شاعر به هستی گرایی باز ( آزاد ) احساس می شود

                                ----------------------------------------

گسست های درون متنی آگاهانه صورت می گیرد که در « صورت » قطعه به ظهور می رسد تا شگردها و تکنیک در  « بطنِ » متن مانور دهد      رویه ها و تویه ها انگار در هستی تفکیک ناپذیر شعر به بافتار درونی  می رسند    بافتاری که نشانه های گسست متن را رازگونه می کند در واقع اگر جدی تر به کمپوزیسیونی که از « صورت » قطعه به « باطن » شعر می رسد تعریف دیگری را ارائه خواهد داد از منظرهای جدید و در        زایش های دیگر

1) چشم ها / وارث فلسفه ی سرمه ای شب های اول پائیزند

2) و آن که در گندم زار ها برشته می شود / کودک است

3) فلسفه ی ذاتی چشم هایم / فقدان دایره را / هشدار می دهد

4) و کبک حضرت شب خروس می خواند

                           ------------------------------------------

پیشنهاد من         با همه بی پروایی در جنبه های گوناگون این شعرها از نظر کاربردی      باز هم جسارت ها و تعدی های بیشتری فضایشان خالی است    گریز از رسم قاعده افزایی و تمایل به روزنه هایی از تحول در ساخت   و بیان و زاویه های ظریف زیباشناسانه ( و حتی ضد زیبا شناسانه) و افزایش تجربه های بیرونی و درونی و هستی آمیزی بیشتر با همه چیز که از نگریستن آغاز می شود و در آفرینش متن ادامه می یابد     ایجاد فضا ها و برش این فضا ها که حتا در حدس مخاطب ورود نیابد   به نوعی از ضرب آهنگی حسی و حتی دیداری شعر    مملو از حضور و سرشار از غیاب   

          یعنی شکلی عمقی از دیالکتیک هستی متن ( گشت و وا گشت ها ) و رفت و آمد مداوم برونه  ها و درونه ها و البته در هم آمیزی

         رگه های موج نویی مالامال در متن شعری « آزاده حسینی » وجود دارد و حتی نمونه هایی که در این نوشته آوردم مبین این ادعاست     اما لعاب تجربه و پختگی و ژرف ساخت و نگاه رو به عمق انگاره ها را در افشای بی محابای این محاکات شگفت انگیز تر قاب خواهد کرد      گفتگویی که پایه های سیال آن شاعر با خود      شاعر با هستی پیرامون خود و گفتگویی با همه چیز است  حتا چیزهایی که تاکنون در ذهن و دانش او نام گذاری نشده است      تا دوشیزه ی درون این شعرها     پدیده ها و چهره هایی که در متن رخ نمون  می شود  را به وادی فراتری از خیال و واقعیت بکشاند و عبور کند از پیشه سازی ها و پیشینه سازی ها و فرو رود در رؤیای هر چیز مثل همه چیز     انگار 

 

 

1

 

پراکنده شدم

در سیم خاردار

در خار

در دار

در سیم های نازک سه تار

انگشت هایم وتر شدند

که اضطراب های دایره

در مراسم انزوا و برهنگی

                          خود را بروز دهند.

پراکنده شدم در دلیل لحظه های منقرض آفتاب

و در سه در صد از

                   هوای نجیب زمین

در روزهای بین المللی تقویم

                             و قهوه

که درختان را در آغوش می گیرند

و شنبه –دوشنبه های معمولی

وحی کلاغ را

تقلید می کنند.

پراکنده در انقباض دخترانه ی سنگ

                                   در معدن

پرندگانی که ماده نیستند

آواز می خوانند

و سنگ

مائده ای ست

که آفتاب را

خرسند می کند. .

 

2

 

هنوز ميوه ي ممنوعه مي خوريم

 و هر روز به زميني ديگر تبعيد مي شويم

همه از عشيره ي نور و گياه بوديم

يك روز آينه هامان شكست

و ما هزار چهره شديم.

هيزم شكن!

آن چوب ها كه خانه ي تو را گرم كرده است

درختِ اِعتمادِ من بود.

چگونه دندانِ نگاهِ ماهيگير

گلويِ عشق ِمرا مي جويد

وقتي در آب هايِ گِل آلود

احساسِ من غرق مي شد؟!

و عشق

         كه به شرطِ چاقو نجيب بود

اكنون كنارِ خيابان نشسته است

 و انگشت هاي كشيده اش را

                           جذام مي جود.

 

3

 

 پله ها را آفريد كه روي آن

سلام كنيم ،

لبخند بزنيم ، و بعد بگوييم : « خداحافظ»

نيافريد كه رويِ آن عاشق شوي

و تصميم هاي جدّي بگيري

نگاه كن

كه از شقيقه ي سنگ ، پرنده مي اُفتد

و هيچكدام از اين مجنون ها

به سرنوشتِ ليلي بازنگشت. . .

ستاره ها در منظومه مي سوزند

و آسمان پشت پنجره

درخت پيري است كه با مهرباني

به خانه ي  هيزم شكن

تشييع مي شود. . .

و در آستانه ي پله ها جوانه مي زند.

 

 

4

 

 آمده ام با چتر و آفتابگردان

            و ظرف آب معدنی.

در رودخانه ها فرو ریخته ام و بر دریاها

              که در دوردست برهوت موج می زنند

و در لیوان های پایه بلند ظریف

وقتی سلامتی پادشاهان را سرود می خواندند

و در پایان شاهنامه های شفاهی دنیا.

فرو ریخته ام

   چنان فرو ریختنی که اسب ها را در باد رقصانده است.

و باد را در دستمال سفید کوچکی

                       زیر درخت آلبالو

                      آویزان کرده ام.

فرو ریخته ام مانند ماه در میگرن

                              ابر در عناصر

و مثل روحِ زمین که در آرزوی آفتاب

 در دست های نقره ای عطارد

فرود می آید.

 

 

                                                                                              5

 

آیا تو آن شفای بعد از عیسایی

که چشمانت به زیبایی

به دیدن عاطفه ی  سهمگین ِ

                       این روزهای آبستن

                         خوشوقت است ؟

من طول طولانی ترین رودخانه های جهان را

به لیوان های خالی

و به دست هایی که به سمت خواهش لیوان

همچنان که دراز  می شوند

در امتداد خمیدگی شانه ها می افتند

                            قسمت کرده ام.

گاهی حاصل تقسیم رودخانه ها

 اندازه ی تنهایی « عاطفه» تلخ است

و تصورش

آسمان عقیم را دوباره بار دار می کند.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : زينب فرجي
آدرس اینترنتی : http://

سلام خدمت استاد خوبم .شعرهاي خوبي بود وبانگاه هايي متفاوت به جهان پيرامون ازپس واژه ها برامده اند براي خلق دنيايي نو.

ارسال شده توسط : سامان سپنتا
آدرس اینترنتی : http://

شعرهایی با ظرفیت های تصویری و زبانی بالا .

ارسال شده توسط : شهاب. ا.س
آدرس اینترنتی : http://

شعر آزاده حسینی, شعری سهل الممتنع است . در جغرافیای شهری و روستایی قرن , حرف هایی فراتراز مرز زبان.
در ناخود آگاه سیال , پایان بندی های تکان دهنده واستوار از لحاظ ایجاز و قدرت کلام , خود می توانند به تنهایی شعری مستقل باشند . ( و عشق که به شرط چاقو نجیب بود / اکنون کنار خیابان نشسته است / انگشت های کشیده اش را جذام می جود) یا پایان شعر 1 به دو شکل می تواند یک هایکوی مستقل باشد یکبار از ( پراکنده در انقباض دخترانه ی سنگ در معدن...... تا آخر) و یکبار هم ( و سنگ مائده ایست / که آفتاب را خرسند می کند) شعر شماره 5 که (عاطفه) در آن سرشار است و اتفاق . پایان بندی این شعر هم میتواند یک هایکو باشد:
( گاهی حاصل تقسیم رودخانه ها / اندازه ی تنهایی عاطفه تلخ است / که تصورش آسمان عقیم را دوباره باردار می کند) حس آمیزی در این قطعه بیداد می کند : اندازه- عاطفه – تلخ و البته تنهایی که واژه( سهمگین) خط سوم را معنادار تر می کند. پرسونافیکیشن عاطفه قابل تامل است .گویی عاطفه( که لازمه خیال انگیزی شعر نیز هست) باری از اندوه را به دوش می کشد زیرا واج آرایی حروف خ – ع – ق در خوانش شعر حزن و اندوه ایجاد می کند کلمات ( خالی – خمیدگی – عقیم ) این اندوه را دامن می زنند ضمن اینکه شاعر در خط آخر هنوز امیدوار است. باردار بودن آسمان , ذرات الکترون و پروتون ..... رعد وبرق ....باران را به یاد می آورد . به همین دلیل شاعر آگاهانه کلمه آبستن را از اول شعر در پایان تغییر ماهیت داد.
شروع شعر ها ساده است: ( پله ها را آفرید) ( پراکنده شدم) (هنوز میوه ممنوعه می خوریم) ( آمده ام با چتر و آفتاب گردان)- پارادوکس چترو آفتاب – شاعر میداند کجا ترمز دستی را بخواباند تا حرکت را آغاز کند.
ترکیبات ناب ناب و تازه هستند .(اضطراب دایره –پارادوکس-) (مراسم انزوا و برهنگی) پراکنده میشود نه در آفتاب. نه در لحظه های آفتاب .بلکه در ( دلیل) لحظه های ( منقرض) آفتاب.
(سه در صد از هوای نجییب زمین ) حالا بیاییم نجابت موجودات زمینی که از جو زمین نفس میکشند را درصد بزنیم. در صدی از هوای زمین از گازهای نجیب است جدول تناوبی شیمی را یادمان می آورد.هوای زمینی , عشق های زمینی و فکرهای زمینی. این تفکر شیمی در این 5 اثر قابل تعمق است : ( سنگ – معدن – ابر در عناصر...)
تفکر هندسی : ( دایره- مراسم- رسم – وتر.....)

(شرط چاقو ) اوج حرف شاعرانه امروز و دهه حاضر است.
ورود شاعر آزاده حسینی را به دهه نود تبریک میگویم . و به آقای هزار جریبی و حسن انتخابشان .













ارسال شده توسط : علی صحافی
آدرس اینترنتی : http://alisahafi.blogfa.com

سلام استاد عزیزم.امیدوارم که خوب باشین
استاد با همون حضور یکباره خودتون در انجمن خانم حسینی
تونستم با حرفای گرانقدرتون به خودم بفهمونم .من جوون امروزیم .من تکامل یافته قرن جدیدم.و شعرهای جدیدی گفتم .اگر چه بخاطر تجربه ی کم نتونستم چیزی رو بگم که مورد پسند خانم حسینی قرار بگیره.ولی دیگه از کلاسیک بیرون اومدم و پوست وجودمو شکافتم تا پروانه ی خیالم پرواز کنه
به امید دیدارتون.خدانگهدار