بررسی "از قصه تا هنوز" سروده پروین عابدی / منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : پنجم اردیبهشت ماه ١٣٩٠


از قصه تا هنوز

شاعر: پروین عابدی

انتشارات : فراگاه - 88

 

 

هزار رکعت خنده

- منصور خورشیدی :

مفاهیمی که در خلق ارتباط شاعر با خواننده ی شعر وجود دارد به لحاظ مفهومی  بیان تنهایی ،عشق و مرگ است . گرایش فکری و مشترک اکثر شاعران که در جهان مادی زندگی می کنند . و با واقعیت های بیرونی و عوامل موجود در طبیعت انسان ها آشنا هستند . و دو عامل مهم اجتماعی را برای ایجاد تحول در روحیه ی خود لازم می دانند . تا ادامه ی حیات در جسم و جان آن ها سنگین نشود

شاعر حامل سه پیام مهم در این مجموعه شعر است  پیامی که موجب تحول در ذهن و زبان او است  ! و دارای نشانه های برجسته از زندگی است . مثل تنهایی و عشق که در حقیقت فراخوان روابط جمعی به حساب می آید . و در اکثر شعر های این مجموعه هشتاد صفحه ای به چشم می آید .

بخش دیگر به جهان مرگ تعلق دارد .  یعنی خروج شاعر از طبیعت مادی .  و خواننده را به جهان مردگان دعوت می کند با همان صدای دردمندانه که تکثیرم نکنید . باورم کنید من در بیابان خواهم مرد .

 

 " کمی با دست هایم حرف بزنید / قلبم را فوت / دلم را / پراز شیشه های قطب جنوب نکنید . . . / تکثیر نه / باورم کنید / من / در بیابان  خواهم مرد "

           از شعر : تلنگر

تلاش شاعر در حوزه ی محتوایی نشان دهنده ی تجربه ی او در به کارگیری واژگان و ایجاد تناسب بین کلمه ها و تصویر ها است. اگر چه تصور می کند که دمای فکر او سیر نزولی دارد .

" هر روز / دمای فکرمان به چهل درجه زیر صفر می رسد "

از شعر :  زیرصفر

اما ضعف هایی در کار دیده می شود که از بیان صریح آن پرهیز می کنم . اما آنچه  به طور کلی باید مورد توجه قرار گیرد در این جا عنوان می کنم .  و آن  : 

عدم توجه به نحو زبان و عدم استفاده از فعل بدون قرینه و بزرگ نمایی در مفاهیم مرگ و زندگی  بدون استفاده از تصویر های طبیعی یا تجسمی گاهی از اعتبار زبان در این مجموعه کاسته می شود .

"  در حمله های پربار تنهایی  / می توان خم شد / وچهاردیواری تعریف شده را / تکان داد

از شعر : جنون جاده

 

شاعری که مدعی آن است در خواب های شبانه ، درام های تلخ و شیرین را دیده و تا برگشت پذیری روح و جسمش بیداری را لحظه شماری کرده است . پس باید در این موقعیت به خلق ناب ترین بیان شاعرانه تلاشی مضاعف از خود نشان بدهد .

اگر چه تاریخ سرایش این مجموعه به دو دهه ی پیش بر می گردد . خواننده ی این اثرباید از کاکرد کلمه و فضاسازی در ساختمان شعر و خلق مجموعه ای از تصویر ها ، چشم پوشی کند . و روی برخی از نکات مثبت توقف کند

" امشب سه بار ستاره های شیشه ای ام را شسته ام / و خیسی چشمانم هنوز . وحشی ست / که خرد می کند / تمام سنگ هایی را که در مسیر اتفاق است  "

 از شعر :   مخزن الاسرار

کارکرد صامت ها و مصوت ها . به طور مشخص ویژگی های خود را نشان داده است . به ویژه توالی هجا ها در جایگاه مصراع و تکرار حرف " س " وحرف" آ " و استفاده از تکرار حروف که در خلق موسیقی شعر موثر بودند و هم برای ایجاد ریتم درونی  . ارزش های بیانی خود را حفظ کرده اند . نمونه ای دیگر :

" من / پیچکی هستم / بدون باران بر قامت حیات عطارد / نخواهم پیچید / حتا حیاتی که / دیوار هایش از جنس حصیر است "                                             از شعر :   دیوارها

 

راست قامتی حرف الف در تناسب با دیوار و تا رسیدن به تعالی مرز و مانعی دیده نمی شود . و زمینه برای دیدن و خواندن آن چیز هایی که از شاعر توقع داریم فراهم می شود . 

 

" خواب می دیدم تمام حرف هایم که مهتابی بود / در آتش / می سوخت /

 و حس لطیفی را می دیدم / که خاکستر می شد " 

از شعر :  رقص مداد

 

رسم شرایط و خلق موقعیت با فضای مناسب برای درک ابعاد معنایی هنگامه ی همجواری حروف در مصراع  . با چرخش خزنده در توالی هجا ها برایرسیدن به تحولات ذهنی و فراهم شدن زمینه ای برای رسیدن به عشق بی تکیه و تکیه گاه " پیچکی هستم / بدون باران بر قامت حیات عطارد / نخواهم پیچید"

و این همان رسیدن به منزلت عشق است که از وجود آن زانوی دنیا بر زمین می نشیند .

"عشق  گذرگاهی ست / دره های برزخی مان را پر می کند / واز ترکیب دوجان / جان گرفته / جانی عمیق نخواهد شد / واین / همان عشقی ست که از وجودش زانوی دنیا برزمین می نشیند "

از شعر :  زانوی دنیا

در این نوع از نگاه دقت شاعر زمینه را برای درک از شرایط فراهم می کند و پنجره ی جدیدی برابر مخاطب باز می شود تا با شاعر همدلی و همزبانی ایجاد کند .برای تنفس یک قصه تا قصه ی بعد . یعنی تلاشی برای پُر کردن فاصله ها و اوج گرفتن از ارتفاع نقطه تا رسیدن به خط و حفظ حرمت در حریم مقدس زبان به دلیل قرار گرفتن همان نگاه یعنی عشق و تنهایی در موقعیت های متفاوت ،

 

" وشانه هایم را / خوشه ی پروین / تاارتفاع یک عقاب / بالا می برد "

 از شعر : گستاخی

 

" هر روز چشمانم را / به کویر می برند / علف های هرز /

نشانم می دهند حریم چریدن را " 

از شعر : سراب ها

به اعتبار همین دیدگاه هراس تنهایی ازشاعر دور می شود و در دامن عشق امنیت  خود را تضمین می کند و حتی در بیان مفاهیم و مضمون های جدید توانایی بیشتری از خود نشان دهد .و آگاهانه زمینه را برای تدارک نوعی از نگاه برای درک جدید ازجهان شعر فراهم سازد .

" هراس جاده را صاف / روی تپه ها سرنوشت می کاریم"

" چه بهتان قشنگی /  که روحم غنی شده است  / و حس سادگی ام

 در تنهایی بزرگ می شود"

از شعر :سماجت


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :