"فراوان کلمه است " سروده آنا شکراللهی / منصور خورشیدی

نویسنده : منصور خورشیدی
تاریخ ارسال : هجدهم بهمن ماه ١٣٨٩


 فراوان کلمه است

شاعر : آنا شکرالهی

نشر نگیما –1388

من پرنده نیستم

 

قلمرو اطراف شاعر زمینه ای برای بیان شاعرانه تلقی می شود . و نماد ها وعلامت ها موجب تحول در زبان شاعر، باز کردن فضای تازه در میان رابطه ها برای ابراز دیده ها ، یعنی اشیا ی موجود در برابر نگاه شاعر ابزار سرایش شعر می شود . مثل نقشه کشیدن برای پیدا کردن گنج در مکانی از جغرافیای هستی ، تا رسیدن به لبه ی تاریکی و باطل شدن گنج در سرزمین هایی که متعلق به دیگری است  در این فضای متضاد زبان به گونه ای دیگر در مکان بسته و تاریک  شکل می گیرد .
شاعر باید از سطح اشیا عبور کند و به درک عمیق ترین لایه های زبان و به کیفیت تکوین تصویر در شعر برسد . در این صورت آب و کلمه و روشنی و انتشار به برکت قرابت مفهوم جدیدی به ذهن متبادر می کند .
 " چراغ ها را خاموش می کنم / فراوان کلمه است /
و فواره ی شئی در پارک / که آب را به همه ی جهات منتشر می کند"
استفاده از تلمیحات برای هدف خاصی در شعر ، توجه خواننده ی شعر را به مفهوم ورای آن چه وجود دارد سوق می دهد . اگر غیر این باشد تلاش شاعر برای ثبت وقایع محقق نمی شود .
" در انفجاری که شب گذشته روی داد / ابراهیم صحنه را تبدیل به گلستان کرد "
هدف شاعر در بیان این تلمیح چیست ؟ کارکرد آن در این شعر چه تاثیری در فرایند شکل گیری شعر دارد ؟ اگر نتیجه پیچیدن بوی گل در تمام فضا باشد فقط شاهد یک بیان متضاد در مفهوم آن هستیم .
عامیانه کردن ارزش های زبانی و ساده نویسی  به تفکر شاعر ضربه وارد می کند . این ضربه اگر تلنگری برای بیداری باشد  . باید شاهد تلاش شاعر برای یافتن لغت و جای آن در مصراع باشیم و منتظر اتفاقی که در زبان می افتد . اتفاقی از تجربه های فنی و تکنیکی ، برای درهم ریزی قاعده هایی که در زبان عامیانه دیده می شود .
باز سازی کردن جهان شعر با عامیانه کردن زبان امکان پذیر نیست . هیجان شعر را از شاعر می گیرد . ضریب خلق و آفرینش یک قطعه شعررا از حرکت می اندازد .
نمونه شعر های : گردش به راست + شبه جزیره + سیگار + و نیمی از شعر : قهر و بوسه ، نمونه هایی از گزارش واقعیت و روایت ساده محسوب می شود .تا شاعر را از زیبا شناسی موجود در شعر دور کند  و لذت کشف را از مخاطب بگیرد . نمونه ی زیر:
 " سهیل ساده / با دنباله ای که ستاره ات را روشن خواهد کرد / ما تو را از آسمانی دیگر فرو فرستادیم / با نور و بوسه "
رابطه ی زبان با اشیای موجود در حوالی شاعر ، شکلی از شعر را برابر مخاطب می نشاند که ارجاعی به درون خود داشته باشد رجعتی آگاهانه به سمت پدیده ها، تا از واقعیت زبانی دورنشود. و زمینه را برای کشف برخی پدیده ها جهت ابراز معنا آماده سازد و شاعر در این نوع از جست و جو ها نباید فرم شعر را نادیده بگیرد .
" پنجشنبه است / و من به شکلی سیاه /
 میان خطوط عمرم دراز کشیده ام "
نمونه ای که شاعررا مامور تکوین واژه ها برای ورود به جهان شعر می کند . تا تعبیر پذیری واژکان و گریز از سطح و رسین به ماورای آن در نظر مخاطب آسان جلوه کند .
" نشسته ایم به دیدن / هزاران کمان و فواره /
در غروب نارنجی / . . . ماه این اوقات /
 ماه کامل یک صد هزار چهره /
 پشت هیچ ابری نیست "
حضور کلمه و رنگ و سرعت تصویر در این قطعه شعر به سرعت تخیل مفهوم تازه ای می دهد . حذف فاصله بین نگاه شاعر و پدبده های پیرامون او صورت می گیرد . در هر صورت کار شاعر ، کشف و جست وجوی لغت برای رسیدن به نوعی شعر در شکل مدرن آن است

 پیش تر در نقد مجموعه شعری نوشته بودم که : " ساده نویسی در شعر نوعی بد فهمی از شعر مدرن است . این گروه از شاعران هر گز به موهبت کشف در شعر نمی رسند . و در حافظه ی مخاطب راه پیدا نمی کنند . فقط می توانند به عنوان شاعر ابراز وجود کنند . اما به درک بدعت های زبانی و تکنیکی در شعر نمی رسند . تا بتوانند با مخاطبان خود همراهی کنند . تلاش شاعر همه آن است که عواطف انسان را تحت تاثیر شرایط مجاب کند . هر تلاشی در محور افقی خیال برای ثبت تصویر های بصری صورت بگیرد طبیعت خود را از دست می دهد . و تا همیشه شاعری متوسط باقی می ماند . چون نمی خواهد به جهان آرمانی شعر راه پیدا کند ."
در همین مجموعه نمونه های بسیاری از ساده نویسی دیده می شود . اما صداقت شاعر در بیان حرف موجب شده است تا به بیراهه نیفتد .
و نوع بیان خود را هنگامه تلفیق با احساس ، صمیمانه بیان کند .
و خط فاصلی بین خود و ساده اندیشی ایجاد کند . نمونه شعر – در برابر هم – و شعر – سی صد و شصت و یک -
 " روز به روز / کلاهم را بر می دارم / زیباست آن چه از من در آینه / بی کلاه می ماند "
" در صدد بودند / خطی گرد تر از آینه رسم کنند / اما من با تمام مهربانی ام / مانع از شکل گیری بودم "
شکرالهی زمینه ی درک درست از شعر را دارد . کارکرد کلمه را می داند . و توانائی خود را می شناسد . اندکی مطالعات نظری قدرت او را در خلق تصویر و فضاسازی برای ورود به متن بیشتر می کند .
تا حضور خود را در زبان شعر و خلق اتفاق در موقعیت های متفاوت جهت ابراز بیان تثبیت کند وسهمی از تفکر خواننده را از آن خود کند.
  " من بازنده نیستم / گرچه علائم پیروزی در جهات من
تعریف نمی شوند."
شاعر این بخت را دارد که ذهن خود را از مفاهیم معمول دور کند. و تازگی و طراوت زبان شعر را در خود شکوفا تر از امروز نشان دهد  و رابطه های دیگری خلق کند که دامنه ی نفوذ شعر را با انتخاب مناسب ترین کلمات و ترکیبات در موقعیت جدید گسترش دهد .
"با این همه کاج / می توانم بهار بر پا کنم / و کریسمس میان درختان باشم "


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :