یادداشتهایی بر شیوه ی نگارش وولف / ترجمه: روشنک فضلی

نویسنده : روشنک فضلی
تاریخ ارسال : دوازدهم بهمن ماه ١٣٨٩


یادداشتهایی بر شیوه ی نگارش  وولف (1)

 

با خوانش هر یک از رمانهای وولف، سبک نگارش بسیار ظریف و بی نظیرش قابل توجه است.

در حال تماشای قفسه های خالی می اندیشیدم که این مشکلات به مراتب برای زنها  سخت  تر است...

در حالیکه طرحی از پنجره در ذهنم داشتم، فکر کردم ذهن مطمئنا عضو مرموزی است که عملا هیچ چیز در موردش شناخته شده نیست.......

در همه چیز ارتباط و ثبات وجود دارد: منظورش چیزی غیر قابل تغییر است که می درخشد( نگاهی به پنجره کرد که موجی از نور رویش منعکس بود). در حالیکه قاشق را کنار می گذاشت، احساس کرد که پیرامون قلب چیزها فضای آرامی وجود دارد....

دو متن اول بیشتر با منطق درگیراست و آخرین متن توصیفی است. اما حاشیه پردازی های(2) جزئی هدف مشترکی را در هر سه متن بر آورده می کند: تاکید بر زمان و مکان توصیف را کاهش میدهد. ارزش کمی برای اظهار قطعی قائل می شود. خواننده و نویسنده مورد اشاره نیستند ، درگیر هیچ گونه اعترافی نیستند و جز با حالتی که شایسته است مجبور به تصدیق نیستند. تی.ای. هولم(3) این تاثیر را اینگونه توصیف می کند:

 

شاعر کلاسیک هیچ گاه محدودیت انسان را فراموش نمی کند...اگر چیز عجیبی هم بگویی، همیشه این حس که بیرون ایستاده ای و آن را واقعا باور نداری وجود دارد.

 

وولف  استفاده از این روش را لازم نمی دانست و در نتیجه از روش روایت(4) بی بهره شد، یعنی   ارزشهای حاصل از توصیف مستقیم احساسات قوی یا موقعیتهای اصلی را ارائه داد. در خانم دلووی قوی ترین احساسات وابسته به احساسهای قوی تر گذشته اند: روابط قدیمی بین کلاریسا، پیتر، سالی ستن ، و تجربیات جنگی سپتیموس وارن اسمیت(5) به طور غیر مستقیم " پاداش توجه به مردم..." را منعکس می کنند. در رمان به سوی فانوس دریایی احساسات بیرونی اند: یعنی اشاره های جزئی از نیروهای قدرتمندند: به عنوان مثال خانم رمزی روی پلکان به همسرش قوت قلب دوباره می دهد. موفقیت کتاب مرهون این واقعیت است که خواننده مفهوم ضمنی نیروهای اصلی  پشت موقعیتهای کوچک را می پذیرد. اما باز هم ماهیت واقعی سوژه با روش توصیف وولف که نوعی استعاره همراه با تاثیر فوق العاده انتزاعی است در لفافه می آید.

هر وقت چاره ای جز توصیف مستقیم احساسات قوی یا موقعیتهای اصلی نباشد، وولف متوسل به نوعی حاشیه پردازی(6) درهم و عصبی می شود( مثل متنهای طبقه بندی شده در رمان به سوی فانوس دریایی، بخش دوم):

این نوع شدید سرخوردگی معمولا از مردان جوانی انتظار می رود که در اوایل زندگی شان از نظر روح و جسم سالم اند و پدران و مدیران اینده بانک خواهند بود.

اینجا دختری برای فروش است: آنجا پیرزنی که فقط کبریت برای عرضه دارد.

یک ساختمان منفجر شد. بیست یا سی مرد جوان در فرانسه کشته شدند که شکر خدا از میان آنها آندرو رمزی(7) درآن واحد مرد.

در مثال قبل کلمه ی "شکر خدا " با احتیاط به کار برده شد.

 وولف سنگین ترین هجوهایش را به دوریس کیلمن و چارلز تنسلی(8) که دو شخصیت متقارن هستند ، اختصاص می دهد. احساسات دوشیزه کیلمن برای الیزابت یا فهم تنسلی در شام مهمانی بسیار بیرحمانه بررسی می شوند که زیاد ناراحت کننده نیستند. هر دوی آنها فاقد درک اجتماعی اند، دانشجویانی که هوششان را برای هنرهای زندگی پرورش داده اند.

بر عکس قهرمانهای زن با درک اجتماعی زندگی می کنند، نسبت به حس و حال حساسند: در بیان اجتماعی هنرمند ونیازمند حس و حال مردم هستند. خانم رمزی مکمل لیلی بریسکو است، " خانم رمزی می گوید زندگی اینجا بی حرکت است: خانم رمزی از لحظه چیزی دائمی می سازد(همانطور که لیلی در محیطی دیگر تلاش کرد که از لحظه چیزی پایدار بسازد)... و در این آشفتگی و بی نظمی، شکلی منظم وجود داشت: گذر و جریان ابدی به ثبات می رسد. زندگی اینجا راکد ایستاده است، خانم رمزی گفت."

هنر برای خانم رمزی و وولف ثابت کردن لحظه ای تنها یا نقطه ای مشخص در توالی زمان است. در لکه ای روی دیوار(9)،وولف سبک خود را که اساسا ثابت است توضیح می دهد. یک لحظه تنها جدا می شود و واحدی را برای شروع به کار قوه تشخیص شکل میدهد. برقراری ارتباط بین لحظه های گوناگون مشکل است. ایجاز معیار تجربه  ی جدا از هم است و تمایل مستدل برای تاکید ی برابردر همه چیز در آثار وولف وجود دارد. به همه چیز توجه کمی فشرده و یکسان می شود: تاثیر آن چیزی شبیه به نقاشی با رنگ لعابی است جایی که ظرافت عالی رنگ وجود دارد و هیچ نور و سایه ای نیست.(ارتباط این مطلب با تصویب نکردن نظری قطعی بسیار روشن است و احتیاجی به تاکید ندارد.)

دشواری آثار وولف همیشه در ساختار بوده است. در اتاق ژاکوب، تلاشی برای نشان دادن راه حل نمی کند:  کوتاه و بلند کردن دقیق توالی  زمان رابا رمان خانم دلووی شروع کرد و دررمان به سوی فانوس دریایی آن را بسط داد. مجموعه ای از تکرارها و بازگشتهای متقابل چارچوب اصلی کتاب را شکل می دهد؛ اینها از همان نوعی اند که جویس در اودیسه(10) خود استفاده کرد. اما با تکیه گاه محکم تراودیسه که به خاطر ساختار بخشهای داستان است برابر نیست. ثبات ناپایدار به سوی فانوی دریایی به آشفتگی اورلاندو(11) و تغییر متد بی فایده در خیزابها(12) ختم شد. آثار وولف به نظر تلفیقی از لحظه ها ، صحنه ها ، توصیفات و اسامی عجیبی است که مرتبا تکرار می شوند. متن زیر یک نمونه بارز است:

خزه پیچان به دور گلها می تنید. گل لادن و گل گیلاس وحشی در روشنایی شفق به رنگ نارنجی وارغوانی بودند اما گیاه تنباکو و گل ساعت که خزه ی بزرگی به دورشان تنیده بود مثل چینی سفید بودند...چقدر او خزه های سفید مایل به خاکستری که دور گیلاس وحشی و گل پامچال تنیده بودند را دوست داشت.

مل پرات گل فروش و جناب ادوارد ویتاکر(13)، در اتاق ژاکوب و خانم دلووی لحظه ای ظهور می کنند؛ البته دلووی ها در رمان سفر به بیرون هم (14) حضور دارند.

چنین چیزی با شباهت ظریف تری بین بخش اول و سوم به سوی فانوس دریایی بسط داده شد،به عنوان مثال زمانی که کم(15) خاطرات مربوط به سر گوزن نر را به یاد می آورد. 

لحظات پر معناکه واحدهای اصلی سبک وولف هستند دو دسته اند: دسته اول وقایع خارجی اند که معمولا در قالب استعاره های نغز بیان می شوند( " دریای آبی به قدر بشقابهای کامل"،" سنجاقک توقف کرد و سپس بر آمدگی آبی رنگش را در هوا رها کرد"). دسته دوم توصیف حس و حال است مثل توصیف تخیلات شاعرانه خانم رمزی روی بالکن. این حس و حالها پرشور نیستند یعنی وابسته به محدودیتهای شخصیتی اند که آنها را تجربه می کند. خصوصیات فردی خانم روی بالکن یا خانم دلووی در اتاق پذیرایی مهم نیست: همچنین فردیت و داستان هم هیچ ارتباطی ندارند. حس و حال در حقیقت تکه ای مجزا ازبرداشتی خالص و پیچیده است که الزاما با استعاره ی نغز متفاوت نیست. بیشتر توصیف به درک مربوط می شود نه احساس: وولف با استفاده از استعاره، احساس را از فردی بودن خارج می کند: مانند کاری که در توصیف علاقه ی آقای رمزی به همسرش می کند.

دو عنصر اصلی سبک خانم وولف، مشاهده ی دنیای خارجی و توصیف حالات، در آخرین رمانش خیزابها، از هم فاصله می گیرند. فصلهای میانی حرکت های خورشید و موجها را توصیف می کند( دریا برای خانم وولف نماد نیروهای بی تفاوت و ابدی طبیعت است): این حرکت با پیشرفت زندگی شخصیتهای داستانی موازی است. اما تاثیر یک یا دو صفحه استعاره ی نغز خیلی خسته کننده است: مشاهده ی نزدیک بینانه و عدم تنوع در کشاکش معنای لفظی و مجازی، خواننده را تحت فشار قرار می دهد. گاهی اوقات عبارت سازی(16) بر دقت پیشی می گیرد:" چکاوک آهنگ صاف آوازش را برهنه می کند و در هوای ساکت می اندازد." این عبارت بیانگر صدای طولانی کلاغ است، نه آواز و چهچه چکاوک.

در بخش اصلی کتاب، شخصیت ثابت، موقعیتهایی که به روشنی تعریف شده باشند و ساختاری از احساسات وجود ندارند. فقط احساسات محض بی اعتبار وجود دارند. بدون ارتباط زنده بین آنها و طرح داستان ارسطویی، احساسات هیچ جذابیتی ندارند. احساسات محدود به توصیف چیزهای فرعی فیزیکی هستند: مرکز توجه کاملا وابسته به محیط است، متن زیر مثالی از تجربه ی عاشق بودن است:

سپس وجودی است مانند تار عنکبوت کشیده، ضعیف و تنیده که با تالم به دور خاری می پیچد: سپس صدای بلند طوفانی از بی تفاوتی: نوری پرید: سپس بازگشت غیر قابل بیان لذت بی اندازه: کشتزارهای معینی که به نظر همیشه سبز می تابد.

نشانه هایی از این خطر در آثار اولیه هم بوده است:" چطور می توان احساسهای فیزیکی را با کلمه بیان کرد؟ خواستن و نداشتن، سختی، پوچی و فشار را به تمام بدنش القا می کند." احساسات فیزیکی که بلا فاصله حضور دارند و ارتباطی با اصول ارزش ندارند، کل چیزی است که به جراً ت توانست به خوانندگان خود نشان دهد.

تمام تلاش برای ایجاد نظم و انتخاب بی ثمر است ." چیز قابل صید با قاشق وجود ندارد، هیچ چیز که بتوان یک واقعه نامید...چقدر مرتب کردن انها به درستی غیر ممکن است، مجزا کردن و یا ارایه ی تاثیر کل غیر ممکن است...با اینهمه زندگی مطبوع است، زندگی قابل تحمل است. سه شنبه به دنبال دوشنبه می آید، و سپس چهارشنبه از راه می رسد."

همانطور که بارها تایید شد، وولف هرگز سعی در بیان دوباره ی روند تفکر نداشته است. چنین کار کلی نظر اورا جلب نمی کند: علاوه بر این، تفکر یعنی فرضی که هر فردی آماده ی دفاع از آن است. آقای رمزی که فیلسوف است، با دقت چاره ناپذیری فکر می کند: پیشرفت تفکر انسان با حروف الفبا نشان داده می شوند، همانطور که برای لیل بریسکو، یک میز آشپز خانه بزرگ، نمایانگر تعقیبات فکری آقای رمزی است. فضای ذهنی آنها قابل تشخیص و جداسازی نیست، و در هر دو مورد، حس بخشی از فکر نیست بلکه تخیلات شاعرانه است.

قهرمانان زن به طور شگفت انگیزی با هوش اند. هوش و حساسیتشان در نوعی خلاً ذهنی نگهداری می شوند. خانم دلووی " آمریکاییها و ترکها را بهم آمیخت:  و تا امروز که ازش پرسیدند خط استوا چیست، نمی دانست." خانم رمزی می اندیشید" ریشه ی مربع؟ چه بود؟ پسرهایش می دانستند. او خود یادشان داده بود: در مورد ریشه های مکعب و مربع صحبت می کردند...و اجاره داری فرانسوی...اجازه داد که ساختمان قابل تحسین هوش مردانه تقویتش کند." وابستگی خانم فلاندرز و حتی خانم براتن(17) را مقایسه کنید.

استتار در اتاقی برای خود(18) مانند شرح متشنج جزییات هدف یکسانی را تامین می کند:این مانع شد که وولف مرتکب بی سلیقگی  در بیان موقعیتی شود، یا از متهم شدن به دلیل اشاره به هر نوع الگو جلو گیری می کند. بحثها همه به طور واضح جدی و شخصی اند و حتی با انواع پوششهای مبدل نشان داده می شوند تا ظاهری بحث گونه نداشته باشند.

پریشان خاطری قهرمانان زن بسیار آگاهانه است مانند شوخ طبعی اتاقی برای خود که بسیار به تفصیل نشان داده شد. در خواست اندیشیدن از وولف به روشنی نا به جاست: اما قطعا انکار عمدی آن و چنین تصویری مبهم از افسون زنانه زیبا نیست. وولف قوه ی تمیز فوق العاده زیبا و ظریف خود را برای بعضی ضعفهای منطقی نگه داشته است.

 

پانوشت:

1. Notes On the style of Mrs. Woolf by M.C. Bradbrook

2. Aside

3. T.E. Hulme

4. Narrative technique

5. Clarissa, Peter, Sally Seton, Septimus Warren Smith

6. Irony

7. Andrew Ramsay

8. Doris Kilman, Charles Tansely

9. The Spot on the Wall

10. Ulysses

11. Orlando

12. The Waves

13. Moll Pratt, Reverend Edward Wittaker

14. The Voyage Out

15. Cam

16.  Phrase_ making

17. Mrs. Flanders, Lady Bruton

18. A Room of one's Own


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :