گفت و گوی علی حسن زاده با علی قنبری

نویسنده : علی حسن زاده
تاریخ ارسال : بیستم شهریور ماه ١٣٨٩


گفت و گوی علی حسن زاده با علی قنبری  

چشم اندازی از شعر دهه‌ی هفتاد

 

اشاره: علی قنبری متولد 1347 دشتستان، كارشناس مهندسی مكانيك از دانشگاه فردوسي مشهد و تحصيل در رشته ي كارگردانی تئاتر را رها كرده است. كتابهاي چاپ شده او عبارت اند از: مجموعه شعر «نقطه پشت فعل خراب يا فرانتزكافكاي پشت جلد» ( 1379 )، مجموعه شعر «نامه (به / از ) رويا و ضمائم پاره وقت» ( 1381 ). كتابهاي آماده چاپ او عبارت اند از: مجموعه شعر «گفتگو با يك داور فوتبال»، رمان «تم ها و وارياسيون هاي ِ موش كور»، ترجمه «آنتولوژي شعر پست مدرن آمريكا» / پل هوور، ترجمه «زوزه و اشعار ديگر» / آلن گينزبرگ، جنبش شعر زبان (language poetry ). فعاليتهاي مطبوعاتي او عبارت اند از: در نيمه ي دهه ي هفتاد ( 75و 76 )  با چاپ شعر و نقد و ترجمه مقالات مهم ادبي قرن بيستم نظير، «انقلاب زبان شاعرانه»  /   ژوليا كريستوا، «معناشناسي ساختاري»  /  ا.ج.گريماس، «درآمدي بر تحليل ساختاري روايت ها»  / رولان بارت، « نقادي و ايدئولوژي» / تري ايگلتون، « s/z »   / رولان بارت، «سوژه ي مكالمه» /  ژوليا كريستوا، و همچنين ترجمه شعر مطرح شد.

 

علی حسن زاده: آیا تغییر و تحوّلاتی که در حوزه ی شعرِ پیشرو فارسی در دهه ی هفتاد اتفّاق افتاده، سببِ تولیدِ وضعیّتِ نوینی در حوزه ی شعرِ پیشرو فارسی شده است؟

 

علی قنبری: بله، واقعاً ما در دهه ي هفتاد با وضعيت تازه و متفاوتي  روبرو شديم. امّا من فكر ميكنم صورت متفاوت شعر دهه هفتاد بيش از آنكه  وامدار  حركت هاي راديكال، تجربه گرايانه و آوانگارد شاعران آن دوره باشد محصول موقعيت تازه ي اجتماعي و  پايان يك دوره ي فترت بيست ساله بود.

 

علی حسن زاده: آیا امکان دارد برای ما راجع به آن موقعيت تازه ي اجتماعي و چگونگیِ پایان آن دوره ی فترت بیست ساله بگویید؟

 

علی قنبری: خب از منظري انقلاب پنجاه و هفت اوج آرمان خواهي اجتماعي بود و شعر فارسي نيز به تبع دستخوش آن وضعيت بود. پس از آن هم طولاني ترين جنگ قرن را داشتيم  كه به هر چيزي پايان مي دهد تا چه رسد به شعر و بعد نيز دوره ي ركود چند ساله اي كه عارضه ي هر جنگي است. در واقع جريان انديشگي بعد از اين سال هاست كه رونق مي يابد و رسانه ها را به خود آغشته مي كند و در واقع وجه مصرفي اش را توسع مي دهد. افزار انفورماتيك، تكنولوژي پيشرفته و موج جهاني شدن، مرز ها را به مثابه ي موانع در هم شكست و سياليت جريان انديشگي را تشديد كرد. موج ترجمه و تاليف ناشي از جنبشي شدن پتانسيل بالاي نخبگان كه در اين سال ها بي مصرف مانده بود و حس مشترك نسل انبوه سوخته اي كه از آرمانگرايي دست شسته بودند موجد بستر و فضايي شد كه شعر را نيز دچار تغيير و تحول كرد.

 

علی حسن زاده: در سخنانتان اشاره کردید به «موج ترجمه»، آیا امکان دارد برای ما راجع به این «موج ترجمه» و چرایی دست شستنِ نسلِ انبوهِ سوخته از آرمانگرایی سخن بگویید؟

 

علی قنبری: در دهه ي هفتاد كتابهايي نظير «ساختار و تاويل متن» اثر بابك احمدي و ترجمه هاي ديگر او و نيز كتاب «نظريه نقد ادبي» تري ايگلتون ترجمه ي عباس مخبر بسيار تاثير گذار بودند و يا بروز پديده ي نوظهوري همچون اينترنت در ايران كه البته شكل و شمايل امروزي را نداشت بسيار موثر بود. تجربه اي كه براي خود من اتفاق افتاد و ممكن است جالب باشد اين بود كه من سالهاي 74 و 75 كه در مشهد زندگي مي كردم به مركز كامپيوتر دانشگاه فردوسي مي رفتم و چند عنوان نظير s/z رولان بارت، انقلاب زبان شاعرانه ژوليا كريستوا، معناشناسي ساختاري گرماس و... را به آنجا مي دادم و به من مي گفتند مثلاً سه چهار روز ديگر بيا و بگير و من تلاش مي كردم كه آنها را ترجمه كنم. اما زمينه هاي اجتماعي بيش از هرچيز موجد اين تغيير فضا بود. در واقع گفتمان شعر متفاوت حاصل نگرش نسلي بود كه تحولات پيراموني اش با مشخصه ي گذار و تناقضات ناشي از آن او را در وضعيتي قرار داده بود تا به مثابه ي يك نويسنده اين تناقضات را دريابد و بحران و تنش هايش را حس كند و آن را به تمامي به شعرش انتقال دهد. اين نسل با نوعي عدم يقين و شك به باورهايش، فعليت شناسنده اش و اثرش نگاه كرد و هيچ ابايي نداشت تا اين وضعيت گسست، اضمحلال و تخريب را در شعرش بروز دهد و به همين دليل  اين ذهنيت دچارش شده بود كه حداقل بعنوان يك شاعر در اين عرصه در انتظار پيش قراولي نباشد و به زعم خودش تا آنجا پيش مي رفت كه حتي مرزهاي ادبيت را نيز دچار بحران كند. بحراني كه خود سازنده ادبيت است و پيش برنده ي شناسنده ي متعالي تاآنجا كه شاعر مرزي براي خود حس نمي كند و هيچ مميزه، مولفه و وضعيتي را بعنوان پاس دار رهيافت هنري خود نمي داند و سعي در تخريب ساختار معناشناختي تجربه، زبان و هستي شناسي زندگي امروز دارد. و بدين ترتيب مسئاله پردازي و بروز صورت هاي متفاوت پرسمان نبض مولفه هاي شعر آن دوره شد، و جريان انديشگي و فلسفي شتاب  يافت و جريان فكري غرب در قرن بيستم مورد توجه قرار گرفت. به هر رو من فكر مي كنم  اگر كه نموداري براي شعر دهه هاي پنجاه، شصت و هفتاد رسم كنيم  از نيمه ي دهه ي هفتاد با شيب بسيار تندي روبرو مي شويم. به اعتقاد من در دهه ي شصت ما از نظر انديشگي كلا تعطيل بوديم.

 

علی حسن زاده: به نظر شما چرا جريان فكري غرب در قرن بيستم  بايد مورد توجه قرار بگيرد؟

 

علی قنبری: خب دستاورد انديشمند غربي واقعا به مثابه ي كالايي با انضمام فرهنگي نيست. خودروي داخلي و خارجي نيست. يعني اينكه گرچه جنبه هاي فرهنگي فلسفه وجود دارند اما به تعبير هايدگر فلسفه يك پديد ه ي فرهنگي نيست و نگرش فلسفي دغدغه ي هر انساني است. مفاهيم انساني، دگر گشت هاي اين مفاهيم، انسان، انسانيت، انسان گرايي و نظاير آن همه پرسش هاي فلسفي هستند حتي اگر ما با ادعاهاي فلسفي و يا تاويل هاي فلسفي مربوط به آن موافق نباشيم. ما مجبوريم كه با ادعاهاي فلسفي درباره اين مفاهيم مواجه شويم. فلسفه مقوله اي كاملا جهاني منشا جريان فلسفي در يونان است اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه يونان به عنوان يك منشا واحد و يكه تلقي نمي شود بلكه همبافته اي از جريان ها موجد الگوي يوناني اند وهمچنين تفوق انديشه اروپايي بر جهان ناديده گرفته نمي شود. به هرحال در جايي كه آموزه هاي فلسفي بر هر چيزي موثرند از دانشگاه، دولت و حكومت گرفته تا يك ميزگرد راديويي و روابط ژورناليستي، چرا نهاد ادبيات را كه بيشترين همگرايي را با آن دارد تحت تاثير قرار ندهد .به زعم دريدا عدم آموزش فلسفه موجب مي شود شهروندان نه فقط روز نامه ها را بلكه تصميمات دولت و شوراي امنيت را نيز درنيابند تا چه رسد به ادبيات. امروزه در بسياري از نظرگاه ها تفاوتي بين ادبيات و فلسفه وجود ندارد. اين وضعيتي كه ما با ان روبرو بوده ايم همه جاي جهان اتفاق افتاده . شاعران آمريكا هم بسيار تحت تاثير دريدا و بارت و ويتگنشتين و كريستوا بوده اند گرچه اينها امريكايي نبوده اند همچنين شاعران شمال آفريقا يا حتي بلوك شرق. به هر حال جريان انديشه بر هنر تاثير گذار است ، همانطور كه وقتي چايكوفسكي تحت تاثير انديشه هاي شوپنهاور قرار مي گيرد رويكرد او از كارهايي نظير «درياچه قو» به سوي «پاتتيك» كاملا مشهود است. و از طرفي ما هميشه متاثر از متن ها هستيم و همه ي شاعران جهان مطلوبشان اين است كه متن هاي غريب را بشناسند. غربي ها در پي شرقي ها، شرقي ها در پي غربي ها. شاعران غربي سگ دو مي زنند كه ذن بوديسم ژاپني، يي چينگ چيني و عرفان ايراني رو بشناسند و آن را با متن خودشان تلفيق كنند و چيز جديدي را وارد كلاسه بندي شعرشان بكنند و چيز غريبي را به نمايش بگذارند. ما چرا بايد در مقابل شعريت و فلسفيدن ديگران حصار آهنين بكشيم. ما شاعريم  و در حال آموختن از خودي ها. اما اين خودي ها چه كساني هستند: شاندرو پتوفي مجار، نزار قباني سوري، پاز مكزيكي، گينزبرگ آمريكايي، نرودا شيليايي، برتون فرانسوي و من ايراني. 

 

علي حسن زاده: چه كساني در شعر دهه هفتاد مطرح شدند؟

 

علی قنبری: در اين سوال از فعل مناسبي استفاده كرديد. در واقع بعضي وقتها ما در مرور يك دوره مجبور مي شويم از كساني نام ببريم كه سعي در طرح خود داشتند، فارغ از ميزان تاثير گذاري شان...

 

علی حسن زاده: به نظر شما چرا ما در مرور يك دوره مجبور مي شويم از كساني

نام ببريم كه سعي در طرح خود داشتند، فارغ از ميزان تاثير گذاري شان؟

 

علی قنبری: خب اين امر بيشتر معطوف به وجه رسانه گي است. اسم هايي كه بطور مرتب در روزنامه و مجلات به چشم مي خورند. آدمهايي كه بيش از اينكه به شعر و كار جدي بپردازند در حال حمالي اشعارشان هستند. هيچ گونه مداقه و تلاشي براي شناخت و خواندن ندارند و وقتي كاري انجام ميدهند بدون اينكه حتي نيم نگاهي به كلاسه بندي شعر ايران و جهان داشته باشند كار خود را كارستان تلقي مي كنند. در واقع دچار نوعي توهم معطوف به پررويي اند. خب البته اين روحيه ناشي از شرايط موجود است و خب هميشه همه گونه ظهور و بروز وجود دارد.  اما هميشه هستند نام هاي نيامده و رسم هاي نرسيده.  در واقع من اگر بخواهم از منظر و زاويه ي ديد خودم نمودار شعر دهه هفتاد را رسم كنم بايد در كنار نام ها ي شاعران از متغيرهاي ديگري نظيركتابها و مترجمان و منتقدان نيز نام ببرم و نيز بايد محور تازه اي را كه عبارت است از موقعيت اجتماعي كه در بالا به آن پرداختم  به اين نمودار اضافه كنم .

اما مهمترين اتفاق بي شك رضا براهني بود و كتاب تاثير گزارش « خطاب به پروانه ها »...

 

علی حسن زاده: در گفت‌و‌گویی که با مهرداد فلاح داشتم (در دوهفته نامه ی رودکی؛ شماره های: نیمه دوم مرداد و نیمه اول شهریور 1388/ سال سوم/پیاپی 43و44 و نیمه دوم شهریور و نیمه اول مهر 1388/ سال سوم / پیاپی 45و46) او در باب دکتر رضا براهنی و کتاب «خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟» اشاره کرد که :« رضا براهنی ... در جایگاه یک شاعر، شعرش هرگز آن قدر خلاق و پیشرو نبوده که مرا به هیجان در آورد و برانگیزد... من قبل از این که کتاب "خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم ؟" در بیاید، برخی از شعر‌های مهم آن را از زبان خود براهنی در جسله‌ای شنیده بودم. نمی‌گویم شعر‌های آن کتاب در ذهنم هیچ جنبشی ایجاد نکرد، ولی بیشتر کنجکاوم کرد تا این که ازش لذت برده باشم. بعد‌ها که با دقت بیشتری آن شعرها را خواندم، دیدم تازه‌های آن بیشتر در سطح کار حضور دارد و بن‌مایه‌ی آن شعرها، هم‌چنان از سنت شعر تغزلی فارسی آب می‌خورد. همیشه در پی این بودم که ببینم چرا با همه‌ی تازه‌گی صوری و جست‌وجوگری‌های تکنیکالی که در شعرهای این کتاب هست، حسی از  وجود چیزی دروغین و حتا (با پوزش از استاد) مبتذل به من دست می‌دهد... براهنی در اغلب شعر‌های آن کتاب، به "تابو" های زیبایی‌شناختی رایج در شعر ما حمله می‌برد (گو این که به واقع و سرانجام، همان تابوها را تایید و بازتولید می‌کند) و این خیلی اهمیت دارد... رویکردهای براهنی در شعرهای پس از انقلابش، بسیار شورشی ست، ولی متاسفانه حاصل چندان دندان‌گیری نداشته... من بیشتر بر این گمانم که دکتر براهنی، آن طور که باید و شاید، شعر پیشرو ما را نمی‌شناسد. اگر به واقع از ماهیت این تحولات زیبایی‌شناختی با خبر می‌بود، بی‌شک واکنشی نشان می‌داد. به علاوه، حدسم این است که با تمام تیزهوشی و توانایی او در تحلیل شعر، براهنی به علت این که هم‌چنان از نظر سلیقه‌ی شعری، در چارچوب شعر دهه‌ی چهل نفس می‌کشد،» و در گفت و گویی که با ابوالفضل پاشا در روزنامه اعتماد داشتم (شماره 1808ـ 11/ 8/ 1387) او در باب دکتر رضا براهنی و آثارش اشاره کرد که: «اما از کسي مي‌توانم نام ببرم که مي‌خواست از آب گل‌آلود ماهي بگيرد و بحران را به نفع خودش رهبري کند. او [دکتر رضا براهنی] مي‌دانست که بچه‌هاي ما استعداد فراواني دارند؛ نشان به اين نشان که من در دوره يي به جلساتش مي‌رفتم و او از هنرجويانش پول مي‌گرفت. من براي اين که مبادا محکوم بشوم به اين که شاگرد او هستم ديگر به آن جلسات نرفتم و اين در حالي بود که او اعلام کرده بود پاشا و [علی] عبدالرضايي حق دارند پنج سال رايگان از کلاس‌هاي من استفاده کنند اما من باز هم نرفتم. البته هر از گاهي سري مي‌زدم و شعر بچه‌ها را مي‌شنيدم چون واقعاً بچه‌هاي خلاقي آنجا مي‌آمدند و متاسفانه او در قبال نسل ما سکوت کرده بود. او معتقد بود فارسي زبان‌ها امکان رشد را از زبان ترکي سلب کرده‌اند و به همين سبب مي‌خواست از زبان فارسي انتقام بگيرد براي مثال در کتاب "خطاب به پروانه‌ها" و... تعابيري مثل بياوران، مي‌شپند، مي‌نويسم و... آورده است... به راستي کارگاه براهني چند شاعر به معناي واقعي کلمه به جامعه تحويل داده است؟». البّته باید عرض کنم که من [علی حسن زاده] با سخنان این شاعران، درباره ی دکتر رضا براهنی و آثارش، کاملاً مخالف هستم زیرا به نظر من دکتر رضا براهنی، شاعر، داستان نویس، مترجم، پژوهشگر، منتقدی خلاق در حوزه ی ادبیات است بنابراین نمی توانم این سخنان ـ بدونِ استدلالِ ـ ابوالفضل پاشا را بپذریم که دکتر رضا براهنی کوشش کرده است از آب گل آلود ماهی بگیرد و بحران را به نفع خوش رهبری کند. خواننده تیزبینِ حوزه ی ادبیات کافی است نگاهی به متونِ ابوالفضل پاشا (در حوزه ی نقد ادبی) بیندازد (برای نمونه می توانم اشاره کنم به کتاب«حركت و شعر» نوشته: ابوالفضل پاشا، نشر روزگار، 1379.) و سپس نگاهی به متون انتقادی دکتر رضا براهنی بیندازد و ببیند که متونِ ابوالفضل پاشا، چقدر از ضعف تالیف (تئوری، ویراستاری و...) رنج می برد. بحث من بر سر حقانیّت یک موضوع است. من در این که دکتر رضا براهنی از پیشگامانِ حوزه ی نقد ادبی و نیز از پیشگامانِ حوزه ی شعر خلاق و پیشرو فارسی بوده است هیچ شکی ندارم و نیز اضافه کنم که من دکتر رضا براهنی را تنها منتقدِ خلاق و پیشرو منتقدِ می دانم و پس او هیچ یک از منتقدانی که را که در حوزه ی نقدِ شعر (ماننذ: علی باباچاهی، عنایت سمیعی، عبدالعی دست غیب، مشیت علایی و...) و در حوزه ی نقد داستان کوتاه و رمان (مانند: محمّدرضا گودرزی، فتح الله بی نیاز و...) و در حوزه نقد ادبیات نمایشی (مانند: منصور براهیمی و...) به عنوانِ منتقد فعالیت می کنند را به رسمیت نمی شناسم و به عنوانِ منتقد قبول ندارم زیرا هیچ یک از منتقدانی که پس از دکتر رضا براهنی در حوزه نظریه و نقد ادبی به عنوان منتقد فعالیت کرده اند هرگز نقدی خلاق و پیشرو ارائه نکره اند و نیز تا به امروز همچنان بر دیدگاه های عقب افتاده شان در باب هنر و ادبیات اصرار ورزیده اند. (برای مثال می توانم اشاره کنم  به کتابِ «صداهایِ پر شورتر» نوشته ی: مشیت علایی، نشر اختران، 1385 ) البته من در این میان، سهم و نقشِ دکتر حسین پاینده، که به عنوان منتقدی برجسته و کارکشته، مترجم و مدرسِ حوزه ی نظریه و نقد ادبی خدمات بسیار با ارزش، ارزنده، قابل ستایش و قابل تقدیری را به حوزه ی نظریه و نقد ادبیِ ایران ارائه داده است هرگز نادیده نمی گیرم و نیز این را بیفزایم که من به بعضی از منتقدان نسل ششم مانند: علی سطوتی قلعه، فرید قدمی، فرهاد اکبر زاده، آرش قربانی و... به عنوان منتقدانی که در آینده چهره ی انتقادی شان را به عنوان منتقدانی خلاق وُ پیشرو  تثبیت کنند، بسیار امیدوارم. امّا دکتر رضا براهنی تنها شاعر، داستان نویس، مترجم، منتقد و پژوهشگری است که به دور از شارلاتان بازی و تولید مافیای ادبی [بر خلاف بعضی از شاعرانِ دهه هفتادی مانند: ابوالفضل پاشا، علی عبدالرضایی و... که به قول دوست عزیز و شاعرم: خالق گرجی: «این شاعران در دهه ی هفتاد به این عبارت مشهور بودند؛ که سندیکای شعر دهه ی هفتاد را ایجاد کرده اند.] و با اتکا به هوش ناب و دانش عظیمی که در تمام حوزه های ادبیات و علوم انسانی دارد، توانست انقلابی در حوزه ی شعر خلاق و پیشرو فارسی و حوزه ی نقد ادبی، ایجاد کند، با توجه به این اوصاف، می اندیشم سخنان ابوالفضل پاشا، درباره دکتر رضا براهنی و آثارش دروغ محض است. ابوالفضل پاشا کجا توانسته است یک متن انتقادی خلاق چون متون انتقادی و خلاقانه و تئوریک و لذّت بخش دکتر رضا براهنی تولید کند؟... اکنون می خواهم بدانم نظر شما در باب سخنان این شاعران ـ و سخنان از این دستِ شاعرانِ دیگر ـ درباره ی دکتر رضا براهنی و آثارش شاعرنی چیست؟

 

علی قنبری: خب راستش اينها آراء بلند بالايي بود در باره ي براهني و خب شما ظاهرا از من مي خواهيد بخش عمده اي از مصاحبه را درباره ي نظر اين دو درباره ي براهني اختصاص بدهيم كه اين باب طبع ِ من نيست. قبلا بگويم كه كتاب براهني از جنبه هاي پوزيتيويستي و نقشمندي بسيار حائز اهميت است. من شخصا در كارگاه براهني نبودم و از آراء او حتي بطور غير مستقيم هم محروم بودم. فقط كتابش را خوانده بودم و مقدمه يا موخره اش را . خطاب به پروانه ها از معدود كتابهاي تاثيرگذار شعر فارسي است. من رد پاي شاعران غربي و امريكايي را در ظل اله و اسماعيل ديده ام اما اين كتاب بسيار منحصر به فرد است به هر حال من شخصا شعر آمريكا و غرب در نيمه ي دوم قرن بيستم را بخوبي ميشناسم و فكر ميكنم تكنيك هاي براهني در اين كتاب منحصر بفرد و يكه است گرچه اساساً اعتقاد دارم تاثيرپذيري در كار تمام شاعران جهان وجود دارد و امر مذمومي نيست. امّا خب اگه امروز بخواهم نگاه نقادانه اي به اين كتاب بندازيم مشخصا مي شود مواردي را برشمرد، كما اينكه خود براهني هم كه رويكرد هميشه تجربه گرايانه اي دارد با وارياسيون هاي ديگرش اين را بخوبي نشان مي دهد.  ضمن اينكه براهني جايگاه بسيار بالايي در ادبيات ما داشت و اين جايگاه ناشي از كار او بود و ما يك مشت جوان تازه به دوران رسيده بوديم و هيچ كار مهمي در ادبيات نكرده بوديم . برخي از ما تحت تاثير همين مشي نقادانه و راديكال براهني سعي در تجربه گرايي در ادبيات داشتيم و هدف مان اين بود كه راههاي ناهموار را بكوبيم، خب هدف بدي نبود و تبعاً تلاش مي كرديم. همين. به هر رو اختصارا بگويم اينكه مهرداد مي گويد شعر براهني مرا به هيجان نمي آورد خب نظر شخصي اوست. اما درباره ي اينكه براهني شعر پيشرو ما را نمي شناسد خب اين به جوك مي ماند. براهني واقعاً شناخت شگرفي نسبت به شعر ما دارد. و اينكه پاشا مي گويد براهني بحران را به نفع خودش رهبري مي كرد بايد بگويم اين جا ادبيات است و حزب و تشكيلات سياسي نيست. يعني اينكه آنچه كه اهميت دارد خود اثر است و ما الان ميتوانيم البته با نگاهي همزماني به اثر نگاه كنيم . و ضمن اينكه بار ديگر بگويم كه با نگاهي پوزيتيويستي  اين نقشمندي افراد است كه اهميت دارد، مثلاً بسياري از ما مي دانيم كه بخشي از اشتهار و معروفيت فروغ نه بخاطر شعر او بود بلكه جنسيت و زنانگي او نيز بسيار اهميت داشت و اينكه فروغ تنها زني بود كه به حوزه هاي مردانه در شعر نزديك مي شد و اتفاقاً به اعتقاد من همانطور كه سالها پيش در نقد نوشته اي عنوان كردم فروغ لحني مرد مدار را بكار مي بنند و البته اينكه فروغ جوانمرگ شد نيز تاثير بالايي در اهميتش داشت. امّا اين پرانتز فروغ را ببندم و بگويم كه فراموش نكنيم كه زنده ياد گلشيري مي گفت ما سالها فقط « مكتب هاي ادبي » زنده ياد رضا سيد حسيني را داشتيم . مي خواهم بگويم كه همانطور كه تاريخ هنر نشان داده فقط يك كتاب يا يك مقاله مي تواند موجد يك جنبش هنري شود براي مثال شعر مكتب نيويورك در امريكا  فقط متاثر از چند جلد مجله « لوكوس سولوس » بود كه در فرانسه چاپ مي شد و به دست آنها رسيده بود.

 

علي حسن زاده: اما نامها...؟

 

علي قنبري: به هر رو ما در اين دهه با نامهايي روبرو هستيم كه به درست يا غلط تحت عنوان شاعران دهه ي هفتاد آمده اند و بر اساس گونه اي دسته بندي به اين شرح هستند: اعضاي كارگاه براهني؛ كساني همچون هوشيار انصاريفر، رويا تفتي، عباس حبيبي، شمس آقاجاني، رزا جمالي، رضا شمسي، ساعد احمدي، شيوا ارسطويي و... كه عموماً افرادي بودند كه در رشته هاي غير ادبي تحصيلات آكادميك  داشتند و اهل جاروجنجال نبودند و نگاهشان به زبان هم بسيار راديكال بود و همين الان هم با ملاحظه ي كارشان متوجه مي شويم كه با رويكردي تجربه گرايانه سعي بر رسم نمودار منفصلي داشته اند و البته آموزه هاي ايشان از براهني مطمئنا مطمح نظرشان بوده است. در دوره اي حضور در كارگاه شاعر و نويسنده اي سرشناس معرفي خوبي براي شاعر و نويسنده بود همانطور كه مثلا تمام كساني كه در كارگاه گلشيري بودند به شكل مناسبي مطرح شدند . اما در مورد كارگاه براهني واقعا اينطور نبود و افراد زيادي در كارگاه براهني بودند و آنها كه مطرح شدند اين اسامي بودند. دسته ي دوم كساني هستند نظير مهرداد فلاح، علي عبدالرضايي، حافظ موسوي،رضا چايچي، ابوالفضل پاشا، آفاق شوهاني، مهرداد قاسمفر و... كه با همپوشاني يكديگر در رسانه ها و رويكردي كُلُني وار در يك مجموعه گرد آمده بودند. اين گروه برخلاف شاعران ديگر بسيار مصر بودند كه خودشان را به شاعران نسل هاي پيشين ثابت كنند و بسيار اهل مواجهه با شاعران گذشته و حتي شاعران غزل سرا بودند و البته كمتر تحصيلات  دانشگاهي داشتند ( اين را صرفا بعنوان يك مميزه ذكر ميكنم ). در شعر اين گروه كمتر با حركتهاي راديكال، تجربي و آوانگارد روبرو هستيم اما خود بسيار اصرار داشتند كه شعر متفاوتي را عرضه مي كنند و بر خلاف شاعران آوانگارد كه هميشه با ناشران، جوايز ادبي و اقبال عموم تاخير فاز دارند، نيل به اينها برايشان بسيار مهم بود.

 

علی حسن زاده: به نظر شما همپوشاني يكديگر دسته دوّم در رسانه ها ـ و یا به عبارت دیگر تولید مافیای شعری توسط  دسته دوّم ـ و رويكردي كُلُني وار آنها و نیر اصرار آنها برای اثبات خودشان به شاعران نسل های پیشین، ناشی از چه بوده است؟

 

علي قنبري: خب البته واژه مافيا مد نظر من نيست. حق هر گروهي است كه دور هم جمع شود و يك رويكرد ادبي را پيش بگيرد. البته اين در بوق و كرنا كردن و شلوغ كاري ها مختص بعضي از اين شاعران بود. خوب مسلما جنبه هاي روانشناسي بسيار در اين رويكرد بسيار موثرند. مي دانيد شما بعضي وقتها مي بينيد كسي در حال جيغ و داد زدن هست كه بگويد به من نگاه كنيد و او مي خواهد بگويد من يك شاعرم و مي خواهم بگويم من سنت ادبي را منحرف مي كنم  و همه به او نگاه مي كنند. خب چنين كسي سروصدايش بسيار رساتر از اثرش هست. مي دانيد چنين آدمي را من هرگز محكوم نمي كنم. او حق دارد اين كار را بكند. اما در كنارش كساني هستند كه مي خواهند به واسطه ي اثرشان خودشان را مطرح كنند. مي دانيد سنت آوانگارد ها هميشه اين بوده كه حوصله كنند و انتظار نداشته اند در همان زمان مطرح شوند. شما مثلا اينها را با شاعران موسوم به « شعر ديگر » كساني  همچون بهرام اردبيلي، پرويز اسلامپور، شجاعي، چالنگي و حتي بي‍ژن الهي قياس كنيد كه بسيار آوانگارد بودند كه فروتني خيره كننده اي را داشتند. معروف است كه مي گويند آوانگاردها با ناشران بزرگ، جوايز و اقبال عمومي تاخير فاز دارند. اما دسته سوم كساني هستند كه تحت عنوان يك گروه ظاهر نشدند و شاعراني مستقل بودند  مثل خودم (علي قنبری)  كه فكر ميكنم تنها شاعري از اين جماعت بودم كه در شهرستان زندگي مي كردم و شعري داشتم مبتني بر تلفيق سازه هاي متني، علي باباچاهي كه  كتاب «نم نم باران» او بسيار مورد توجه قرار گرفت و چون كه از نسلي بشمار مي آيد كه دغدغه هاي اينچنيني را تاب نمياوردند بسيار مورد تشويق نسل جوان بود و با تاليف كتابهاي آنتولو‍ژي اتفاقا منحصرا به جريانهاي جديد پرداخت، محمد آزرم كه شكل هاي تازه اي را جستجو مي كرد، پگاه احمدي، ليلا صادقي، محمد حسن نجفي، علي رضا بهنام، پيام فتوحيه پور، مهرنوش قربانعلي، شمسي پور محمدي، يزدان سلحشور ، محمد حسين عابدي ، جمشيد برزگر و... همانطور كه گفتم اينها نامهايي بودند كه مطرح شدند و گرنه شعر بسياري از اينها بنظر من فاقد نوآوري و تجربه گرايي هاي تازه بود. شما خود با نگاهي (البته همزماني) به كارهاي ايشان در آن زمان و يا هم اكنون بخوبي متوجه مي شويد كه روح تجربه گرايي، آوانگارديسم و نوجويي چقدر در شعر ايشان موجود است. اين دسته بندي صرفا يك كلاسه بندي معطوف به نحوه ي حضور و ظهور فيزيكي و يا توپولوژيك است اما اگر در ميان اين دسته ها بخواهم نگاه دقيق تري داشته باشم بايد بگويم كه در كارگاه براهني ما ظاهرا با حجم انبوهي از توليدات مشابه روبرو هستيم.

 

علی حسن زاده: این مسئله ناشی از چیست؟

 

علی قنبری: اين مسئله ناشي از فقدان تكنيك هاي متنوع از سويي ، و از سوي ديگر ناشي از اين است كه در ذهنيت اكثرشان واحدهاي تقابل و تاويل فقط كلمه بود و در واقع مكانيزمهاي زبانيت در شعر اينها فقط مكانيزمهاي براهني وار بود. در همين جا بايد هوشيار انصاري فر ، عباس حبيبي و علي رضا بهنام را بعنوان كساني ذكر كنم كه بيشترين گرايش را به مدل براهني داشتند . هوشيار انصاريفر تعداد معدودي شعر بلند داشت. كم كار بود. شطح واره گي در كار انصاريفر مشهود بود . اما همان شعرهاي كم شمارش بنظر من اجراي خيلي خوبي داشتند اما خب شعر متمايزي با تكنيك هاي منحصر بفرد ندارد . و اين سالها هم كم كار بوده. علي رضا بهنام شعري دارد كه با تغيير فضا و راه دادن به هر فضايي سعي در تجربه گرايي دارشت، اين نكته مثبتي است اما شما مثلا تئاتر ابزرد را در نظر بگيريد كه مكان واحد است اما چندسويگي مشهود. بهنام مصنوع مي نويسد، اما بگويم اين مصنوع چيزي نيست كه من آنرا تخطئه كنم، من خودم تكنيك هاي مصنوع را در تقابل با هيپنوتيزم سنتي منتال حسي تحسين مي كنم. من خودم سويه هاي مصنوع را بكار مي گيرم . اما اجراي موفق در شعر بهنام خيلي كم ديده ام و از طرفي اين سالها بعضي وقتها سويه اي كليشه اي را در كار او مي بينم كه متعجب مي شوم ضمن اينكه در بهنام در نقد ستايشگر كارهايي است كه او را در ذهن من كاملا تقليل مي دهد. اما سويه هاي راديكال تر اين دو نسبت به حبيبي مشخص تر است. عباس حبيبي كتابي داشت كه آن موقع قابل توجه بود و البته مثل كار خيلي از ماها ايرادهاي خودش را هم داشت. اما خب حضورش كمرنگ است و نمي دانم الان چه مي كند . شمس آقاجاني و رويا تفتي و رزا جمالي از مدل براهني دورترند. آقاجاني به جمله ها اهميت مي دهد و رويكرد متفاوت تري دارد اما به نظر من شاعر راديكالي نيست و كمي محافظه كاري را سرلوحه كار خود دارد گرچه چشمگير نيست. اما من فكر مي كنم شمس اين هوشمندي را داشت كه بداند رويكردهاي زباني فقط  به متدهاي براهني ختم نمي شود . منتظرم كار تازه اي از او بخوانم .  كارهاي جديدي از شعر رويا تفتي نيز داراي يك كمپوزيسيون بسته است و بعضا آثار او را ميتوان كنار بخصوص شاعران زن محافظه كار قرار داد. رزا جمالي با بكارگيري مدل براهني و استعداد درخشاني كه داشت با سن و سال كمش توانست خودش را در اين حلقه بگنجاند اما به نظر من ذهنيت شگرف، چشم چرخان و زاويه ي ديد متغير و بالندگي نيز بايد در يك شاعر جمع شود تا او بتواند كماكان راههاي ناهموار را برود .اما در دسته دوم من اساسا حركت راديكال نمي بينم.

 

علی حسن زاده: چرا در دسته دوم اساساً حرکت رادیکالی نمی بینید؟

 

علی قنبری: همانطور كه گفتم من فكرميكنم اين گروه قيل و قال شان با توان اثرشان همخوان نيست. البته منظورم دقيقا اين است كه قيل وقال براي جلب توجه فارغ از جنبه هاي ادبي اثر است و گرنه فعلا كاري به تبليغ و تهييج ندارم . مهرداد فلاح  از همان ابتدا دغدغه هاي شكلي داشت  و اين نقطه ي قوت او بود. من به شخصه اجراهاي تاثيرگذاري از مهرداد نخوانده ام اما سويه هايي از كار او را دوست دارم . من فكر ميكنم مهرداد بايد به كلاسه بندي شعر جهان هم توجه كند . او پر كار است و دغدغه ي شعر دارد . اين قابل تحسين است اما كارهاي اخير او با عنوان خوانديدني ها بنظرمن تجربه هاي 1945 در فرانسه و حتي در شعر شاعران قبل از انقلاب خودمان است . من موافق در هم تنيدن ژانرها هستم اما اين كارها بيشتر سويه هاي فرماليستي دمده شده را دارد و بيشتر به تجربه هاي مدرنيستي مي ماند تا ذهنيت پست مدرن من.  اما ذهنيت رمانتيك و بيانگري در كار عبدالرضايي بيداد مي كند و به همين سان او از زبان دور مي شود من در دهه ي هفتاد نقدي را بر كارهاي عبدالرضايي نوشتم كه بسيار معروف بود و واقعا دست به دست مي گشت. من در آن نقد چيزهايي نوشتم كه متاسفانه ديده نشد و آنچه كه ديده شد و بسيار هم مورد توجه قرار گرفت. تمام برداشت ها يا به اصطلاح خودمان سرقت هاي ادبي بود كه عبدالرضايي كرده بود. شعر عبدالرضايي سويه هاي شيزوفرنيك قابل توجهي داشت. اما او راديكال نبود و اين روزها كه شعرش واقعا مبتذل شده. حافظ موسوي شاعر آوانگاردي نيست. او شاعر راديكالي نيست و خود او بر اين امر اسرار هم دارد . واقعا من شعر متفاوتي را در كار حافظ موسوي نمي بينم . من در دسته ي سوم ؛ فقط آثار چند نفر را واجد روح تجربه گرايي و آوانگارديسم تلقي مي كنم. می شود محمد آزرم ، ليلا صادقي ، محمد حسن نجفي  و  برخي كارهاي مهرنوش قربانعلي را مي پسندم.

 

علی حسن زاده: محمد حسن نجفي؟

 

علي قنبري: من كارهاي پروژه اي در شعر را غير از خودم در كار نجفي و آزرم مي بينم. به اين جهت روي اسم نجفي تاكيد مي كنم كه فكر مي كنم كارش كمتر مورد توجه قرار گرفت . ميل به رويكردهاي تازه در كار نجفي چشمگير است و براي من جذاب بود.

 

علی حسن زاده: گفتيد برخي كارهاي مهرنوش قربانعلي؟

 

علی قنبری: برخي از كارهاي مهرنوش قربانعلي واجد سويه هاي پست مدرن زيبايي است و اجراهاي بسيار خوبي دارد اما انگار او خودش به آنها واقف نيست به همين جهت كارهايش روي يك منحني سينوسي بالا پايين مي شود و به ندرت كارهاي تازه اي دارد و ديگر اينكه مايلم از نامهايي نظير فرزان سجودي ، شهريار وقفي پور ، پيام يزدانجو ، فرهاد گوران ، علي ربيعي وزيري، احسان نوروزي، فتاح محمدي، رضا عامري، حسين رسول زاده و ... نام ببرم كه گرچه شاعر نبودند اما آثارشان در حوزه ي نقد و نظر در دهه ي هفتاد تاثير گزار بود.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : علی محمودی
آدرس اینترنتی : http://

حالا این حسن زاده کی هست که در باره زمین و زمان اظهار نظر می کند. مثل این است که بقال سر کوچه ما بگوید انیشتین را قبول ندارد. بابا دست بردارید از این همه خودشیفتگی .