نگاهی به مجموعه ی شعر"فراوان کلمه است" اثر آنا شکراللهی/ محسن راد

نویسنده : محسن راد
تاریخ ارسال : بیست و یکم دی ماه ١٣٨٩


 متنی وجود ندارد هرچه هست تاویل است.

  نگاهی به مجموعه ی شعر"فراوان کلمه است" اثر آنا شکراللهی(نشر نگیما.1389) 

 

هرشعری برای خود واقعیتی پیدا می کند که با هر واقعیت دیگری فرق دارد .علت اینکه شاعر جزیی از یک پاره ی بزرگ زمانی و مکانی رابا اجزای دیگر از جاهای دیگر درهم می آمیزداینست که پراکندگی را قبول نداردو همیشه از کثرت به سوی  وحدت می گراید.متاسفانه این فکر وحدت دادن به اندیشه ها،احساسات،تصاویر و تجربیات که اساسی ترین ویژگی خلاقیت شاعرانه است در شاعران جوان کمتر به چشم می خورد.با نگاهی به اشعار کتاب"فراوان کلمه است" مطلب فوق نمود عینی پیدا می کند.

بسیار به این معتقدم که ذهنیت متن منجر به ذهنیت مخاطب می شود.یعنی اگر متنی دچار کلی گویی،مطلق گرایی و اطلاع دهی صرف باشد،مخاطب در صدد پیدا کردن قصد مولف و پیام دهی اثر است و اگر متن،جزء نگر،خودارجاع و تاویل پذیر باشد،مخاطب در زایش معنای چند گانه ی اثر با مولف همراه می شود.اگر  امر مدرن را بیان همزمان نپذیرفتن نظم موجودو در عین حال راه نیافتن به بیرون از فضای متن و مدرنیته را فراشد هرگز پایان نیافتنی ای از از گسست درونی و قطعه قطعه شدن بدانیم، ذهنیت متن مولف در کتاب فوق، گاه ذهنیتی مدرن همرا ه با برخورد چند سویه با سوژه است - شعرهای"آکواریوم و "مریی و نامریی"- وگاه  ذهنیتی پیرو مفاهیم کهن الگوبا روایت کلاسیک و پیامدهنده  که بیشتر شعر های کوتاه مجموعه از این دستند.

اما مخاطب چطور با این ذهنیت مواجه می شود.مولف در خود ارجاعی متن به عنوان یکی از مهمترین مولفه های متن مدرن ناموفق است.چرا که متن بیشتر اوقات ذهنیتی جامعه شناختی و فلسفی همراه با سمبل های قراردای به خود می گیرد که یا از طریق خود انگاری، شعر را به سمت شخصی شدن و تک صدایی می برد-اشعار "مجتمع پتروشیمی" و "زمستان"- یا شامل زبان عادی و روزمره است که در توصیف و استفاده از اطلاعات خلاصه شده است توجه کنید به اشعار "جشن حقیقی 3"میکس" تالاسمی" که با زبان معیار و فرمی خطی، مخاطب در حد یک شنونده ی منفعل نزول می یابد.

طبق نظریه ی آدورنو ، شعر باید خودآیین و خود ارجاع باشد تا با استفاده از دیالکتیک درونی مخاطب را در امر هرمنوتیک یاری کند که در این صورت اثر هنری به زبان تبدیل می شود نه این که به وسیله ی زبان، اشیا و موقعیتها وصف شود(موتیف بیشتر شعر های کتاب) در واقع اثر صاحب دیدگاه می شود و زبانی می افریندکه از طریق آن  اشیا وحقایق ومعنی نهفته در خویش را بازگو می کند.این همان سویه ی نامعین اشیا است که از طریق زیبایی یا امر زیبا به زبان و بیان بدل می شود که به قول پل والری"امر زیبا مستلزم تقلیدی تمام عیار از آن چیزی است که در اشیا نامعین مانده است" به تعریف ساده تر شاعر کسی است که با رسوخ دادن شعور معنوی خود در اشیا به کشف خود در محیط زیست دست می زند و زبانیت این امکان را به او می دهد.اما در شعر های شکراللهی نه تنها زبان کارکرد ابزاری و در خدمت محتوا دارد بلکه از ترکیبات کهن الگو و توضیحی در راستای مفاهیم متن استفاده می کند که منجر به ارجاعات بیرونی می شود.حال آن که یکی از راهکارهای ترکیبات مدرن خارج کردن زبان از حات اعتیادی آن است که در ذهن مخاطب تازه می یابد.بنابراین اشعار کتاب "فراوان کلمه است" جز در پاره ای موارد-که چگونگی تاثیرگذاری آن در پاگراف بعدی یاید_از نظر محتوا: جهان بینی مولف به جای "دیدگاه اثر و چالش معنایی" از نظر روایت:اطلاع دهی توصیفی با گزاره ای سلبی به جای "موقعیت های تدوینی و خودبسنده"از نظر فرم،پیرو الگوی نیما که اصل را معنی می داند خواه در هر لباسی که باشد، به جای "حالت گریز از محتوای شعر و شکل  غیر خطی" و از نظر ساختار ،ساختار افقی و مضرس بایک تصوی اصلی در ابتدا یا وسط متن و تصاویر فرعی به صورت دندانه ها به جای "ساختار دایره ای و خلاقانه"، در اغلب شعر ها نتوانسته است  به جهان معنایی تازه و واقیت های شاعرانه دست یابد.(عبارات داخل" از مولفه های متن تاویل پذیر با کشف افق معنایی تازه هستند)

نگاهی به چند شعر تاثیر گذار در کتاب

شعر" مرئی و نامرئی" ص58، متن با گزاره ای شروع می شود که بیانی پارادوکسی دارد.همنشینی "اطلاع" با "گناه" شروعی لغزنده و مدرن است.مولف اطلاع داشتن را در نظر مخاطب درونی متن، همان گناه می داند.این تکنیک در بند سوم هم استفاده می شود.در ادامه ترکیب "رجوع و سلام" و بعد استفاده ی چندگانه از کلمه ی" من" مفهوم هویت و تقدس مصنوعی مورد نظر مولف را مقابل ذات انسانی قرار می دهدو استفاده از نمادهایی که زاییده ذهنیت متن است وقرادادی نیست مثل بوسیدن خداوند وصدمه زدن که در بند پنجم به بهترین شکل و بیانمندی موجز، روایت را تمام می کند که البته تفاوتش با دیگر شعر ها در همین پایان، آشکار می شودکه برخلاف آنها،پایان خوانش در این شعر به معنی پایان حضور و تاویل پذیری مخاطب نیست بلکه مخاطب با سطر آخر گویی شعر را آغاز می کند.پس می توان بدون استفاده از روایتی ایدئولوژی زده و شعاری،با نگاه جزیی نگر به موقعیت های متن ،مخاطب را همراه و حاضر برای خوانش های متعدد و درک روابطمعنایی شعر کرد.یا شعر "آکواریوم"ص38،که مولف با استفاده از سفید نویسی و ایجاز در روایت از مفهوم زیبایی و هویت آشنایی زدایی می کند. شعر "کاتالیزور"ص79، ترکیب "هوای پیوسته"، در القای تنهایی و سقوط. نسبت دادن مهربانی به هوا به جای گزاره ای مستقیم و توصیفی که البته شعر روایت بیشتری می طلبید و می توانست زمان پریشی مورد نظر را گسترش دهد . یا شعر آخر کتاب،استفاده هنرمندانه ازقیدها،کاربرد حرف" ه" در القای بیهودگی و نسبیت متن، صبح را به عنوان زمان مورد اشاره قرار می دهد بدون آن که دالی آشکار ارائه دهد. با  خوانش چند باره ی این شعرها که اندک شعرهای اثرگذار کتابند به یک ویژگی مشترک آنها می شود رسید ،این که هرجا مولف شعر را بیان اندیشه و جهان بینی به وسیله ی تصویرنمی داند، در تاثیرگذاری موفق است

مفهوم هویت،تقدس معناباخته،زیبایی ساختگی و اختناق انسانی از مفاهیم کتاب "فراوان کلمه است" که مولف گاهی اثر گذار و گاهی عقیم،به بیان آنها پرداخته است.خصیصه ای که  بیشترین ضربه را به متن کتاب زده است شیفتگی مولف از ایده ی مرکزی اش و برخورد شتابزده با گسترش متن است که می توانست با استفاده از خود ارجاعی و توجه به  مولفه های شعر نوشتار اثرگذاری مطلوب داشته باشد . به راستی ،ضرورت واقعیت های شاعرانه جز اثرگذاری انسانی و معنازایی چند گانه، چیز دیگری است؟

این متن می تواند ادامه داشته باشد ......

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :