نظریه : خلاقیت یعنی اتصال به ∞! ؛ ناتاشا امیری

نویسنده : ناتاشا امیری
تاریخ ارسال : بیست و یکم دی ماه ١٣٨٩


 

نظریه : خلاقیت یعنی اتصال به

                                          ∞!

 

- ناتاشا امیری

 

نک مداد برای حک کردن کلمات داستان روی سفیدی کاغذ تیز، سکوت برهمه جا حکم فرما و موضوع مورد نظر کاملا" روشن است؛ تصادف، خیانت، قتل......اماچند لحظه نگذشته، باوجود کمک گرفتن از تمام قوای ذهنی برای نوشتن، کلمات بی مایه و سرد می شوند وهیچ چیز درست درنمی آید؛ نه صحنه ها و نه شخصیت ها ونه زبان...روند نگارش وآن چه دردرون رخ می دهد انگار اتصالی یا نارسائی هایی دارد چیزی که به درستی آشکار نیست از کجاست از عدم آرامش، افکار آشفته، فقدان اطلاعات...اگر بایگانی ذهن انباشته ازموضوعات کتاب های آموزشی ورمان های بزرگ تاریخ وخط فکری مان تکمیل شده باشد چه مانعی درراه نگارش وجود دارد؟ چرا آن چه می نویسیم، آن نیست که خیال می کردیم ؟ چیزی که برای نوشتن کم داریم واقعا "چیست واز کجا می توان به دستش آورد ؟ اثر هنري محصول تفكر است يا عامل ناشناخته ای دیگر ؟

*

 برای بررسی روند درونی نگارش که خود متشکل از مراحل مختلفی است باید قبل تر بدانیم مولفه های لازم داستان نویسی کدامند:

1-    استعداد
2-     تلاش و پشت کار ومداومت در نوشتن
3-     بینش قوی
4-    تفحص در خلق و خوی مردم جامعه
5-     آموختن اصول تئوریک
6-    کالبد شکافی آثار ادبی و برجسته ی تاریخ ادبیات (بررسی دقیق و چگونگی نگارش آثار )
7-    خلاقیت و نوآوری
8-    هنجار گریزی
9-    جرات خطر پذیری ونترسیدن از شکست (اگر خواهان نوآوری هستیم باید خطر پذیر باشیم و اگر در صدد حمايت از خطر پذیری باشیم باید به ناگزیر بودن اشتباه تن بدهیم. )
10-    مبارزه با شرطی شدگی و چارچوب های ذهنی
11-     مبارزه با توهم دانایی که براساس مطالعات زیاد حاصل می شود.

اما کدام مولفه در نگارش تاثیر گذارتر است ؟

 

خلاقیت

 

کلمه ی خلاقيت يادآور آثار برجسته ی هنرمندان است اما هر کس در کار روزمره ی خود امکان دارد آن را نشان دهد هرچند ميزان شكوفابودن اين توانايي در افراد مختلف وپشتکار در به کار گيري این استعداد، متفاوت به نظر می رسد.

تفکر کانالیزه شدن فکر می باشد ولی هرچه قدر هم انباشته ازایده های فلسفی ناب وبه ظاهر بکر باشد ابزاری این جهانی است و نمی توان فقط با تفکر داستان نوشت دراین صورت هر متفکری داستان نویس هم می شد. تفاوتنویسنده با متفکر در بازسازى جهان با ابزار،معرفت علمى، آگاهي وتجربه ای مختلف است. تفکر و داشتن بینش وجهان بینی قوی برای نوشتن لازم می باشداما کافی نیست چون دراین جایگاه خبری از ناشناخته های اعماق روان به چشم نمی خورد اما خلاقیت کهبالاترین توانمندی تفکر و محصول نهایی ذهن و اندیشه وابزاراصلی  نویسنده است، حوزه‌اي ناشناختهاز نوع تجارب احساسي و رفتار ناخودآگاه که مفهومی اسرار آمیزدارد و آن را پیش تر ناشی از نیروی اسطوره ایی و ماورایی می پنداشتند،فرآيندي که نه غيرعقلاني كه فوق‌ عقلاني‌است، نیروی انگیزشی ناشناخته و ناخود آگاه که سلطه بران بسیار اندک وقابلیت برنامه ریزی و سازمان دهی از پیش تعیین شده ندارد. خلاقيت توانايي ايجاد ايده‌هاي تازه از طريق ترکيب، تغيير يا دوباره استفاده کردن از ايده‌هاي موجود است. عد ه ای اعتقاد دارند هرداستانی فقط درصورتی که تقلیدی نباشد دارای خلاقیت است. خلاقيت موجب ارائه ی كيفيت‌هاي تازه ازمفاهيم ومعاني وگذار از روش هنجارین می شود. معروف‌ترين شاخصه های يك كارخلاق، نووتازه بودن وتوانايي "نوع ديگر ديدن" است كه تنها به يك حالت، يك تعريف، يك گونه از رويدادها بسنده نشود یا طوری به موضوعی تکراری نگاه شود انگار بار اول است روایت می شود. با تمرین و آموزش وایجاد پروسه ی تفکر خلاق که سوال" دیگر چه" از سوال های بنیادین می شود، را ه حل ها وايده هاي خلاق بسياري كه حاوي پاسخ هاي ما هستند به ذهن مان متبادر خواهند شد وگذر ازشناخته شده ها و مواجهه با ناشناخته‌ها صورت مي گیرد. این آموزش جنبه ی عام دارد اما مطابق با تعریف اشو خلاقیت، مرحله ی جهش‌های غیر منتظره است. افراد واجد استعداد خلاقیت برای این که ذهنشان را آزاد کنند، زمانی را برای "هیچ کار نکردن" ‌می‌گذرانند و در آن کاری کاملاً متفاوت مثل گوش دادن به موسیقی یا دوچرخه سواری انجام می‌دهند تا چيزي از طريق شان آشكار‌شود كه هرچه كمرنگ‌ترباشند پررنگ‌ترمي‌گردد. به تعبیری به تسخيرخداونددرآمدن، يعني خلاقيتکه از طريق کانال شهود انجام مي‌گيرد .

 

شهود

 

به ادعای بسیاری از اندیشمندان، دانشمندان و هنرمندان خصوصاً عرفا، شهود ارزشمندترین راه برای خلق آثار هنری جاویدان است. وقتی تعقل مثل یک رشته کش یا فنر تا حدی کشیده شود که بیشتر از آن ممکن نباشد ،جریان معرفت شهودي؛ داده هایی بی واسطه ازدرون؛ نکته ی تاریکیا معماییرا که به مدد تحلیل روشن نشده بود، حل خواهد کرد. مهمترین ویژگی آن توصیف ناپذیرى است ودر برابر عقل نظري قرارمي‌گيردکه مستلزم استفاده از مفاهیم طبقه بندی شدهو شیوه ی الگوريتم ( عمل قانونمند روشن و مشخص براي رسيدنبه جواب) استولی اكتشاف راه معين زمانمندو از پيش تعيين شده‌اي نداردو از رهگذر ماوراءالطبيعه و قلمرو اسطوره والهامتبیین می یابد..

 

انواع نگارش داستان

 

 حال بااین توصیفات نگارش را درسه دسته بررسی می کنم :

 

1- غریزی

این دسته از نویسندگان استعداد پایه ی داستان نویسی را دارند اما آثارشان فاقد اصول تئوریک یا قواعد نحوی یا تفکری محکم و ترفند های ابداعی می باشد تولید این دسته بیشترداستان های «مخاطب محور»عامه پسند وآثار نازل پاررقی می باشد كه صرفاً سرگرم کننده اند اما دربرخی موارد اثار درخور توجهی ازاین طریق ایجاد می شود .

 

2- کوششی

داستان نویس درمحدوده ی اطلاعاتدانش خارجیوالگوهايي سازماندهي شده و تئوری های مختلف می نویسد . ولی چون داستان از لایه های سطحی ذهن ومحفوظات همان جا که افکار مزاحم هم ذهن را درگیر می کند تراوش می شوند، نمی توانند چاشنی موثر و لازم برای نوشتن را بدهند بنابرایناغلب آثار تقلیدی هستند از ابداعاتی که دیگر نویسند گان پیش ازآن ها به رشته ی تحریر دراورده اند اما گاه به خاطر اهتمام نویسنده آثاری درخورهم ارائه داد ه می شوند.

 

یكي از خصوصيات بارز آثاردرنوع اول خام وناپختگی و در نوع دوم تصنعی بودن است. البته گاه درهر دو دسته، حداقل درسطح ایده ی اولیه، رگه هایی خلاقانه به چشم می خورداما ذهن بر اساس تجربيات گذشته خود مملو از موانع دروني و مقابله کننده با احياي مجدد توانايي خلاقيت است مثلچاهی که اگر از آب زیرزمینی تغذیه نشود پس از مدتی خشک خواهد شد.

 

3- شهودی

نویسند ه نه برمبنای تفکر که براساس شهوداز پتانسيل خلاقشبه بهترين شكل استفاده می کند. تخيل و حسی ناشناخته وارد فضای ساختاری قصه ها می شود که ادراکی تازه ازموضوع ارائه می دهد نه این که تکرار معناهای پیشین باشد. دانش تئوریک و بیرونی بعد از نگارش داستان آن جاکه پای مهندسی آگاهانه ی کار و باز نویسی و ویرایش وسط کشیده می شود کارآیی می یابد. بنابراین شهود و تعقل در طول یکدیگر قرار می گیرند نه برخلاف هم. بزرگترین آثار ادبی جها ن با قابلیت فراروی از زمان دراین دسته قرار دارند ودرك برخی از آن ها بدون آموزش برای مخاطب مبهم می ماند.

 

این تقسیم بندی به شکل کلی است اما انواع ادغام شده برفرض شهودی- کوششی، غریزی – کوششی، غریزی- شهودی و...نیز برای آن قابل بازیافت است .

 

روند خلاقه ی داستا ن نویسی

 

اگر مراحل پیچیده ی سوخت رسانی و هماهنگی اجزا ی ماشین را ازیاد ببریم، وقت رانندگی درجاده، گمان می کنیم نقش مهمی درراندن آن داریم. هنگامی که نقصی دریکی از اجزا حاصل میشود و ناگزیریم درحاشیه ی راه متوقف شویم تازه به خود می اییم که ما فقط یک مجری درهدایت ان بودیم و اگر نقص برطرف نشود توانایی ما دررانندگی دردی را دوا نمی کند.

همه ی ما قادریم چیزهایی بنویسیم اما این دلیل نمی شود عامل دیگری، هرچند هم نتوانیم ماهیتش را به درستی درک کنیم، در این کار به ما کمک نکرده باشد. داستان گذر واقعیت از صافی تخیل نویسنده به مدد دانش نامحدود شهودی و بازسازی مجدد جهان مادی بیرون در قالب واژگان است.

اما ماهیت درونی این امر به راستی چیست؟

 وقتی تفکر درباره ی موضوعی مشخص به قدری پیچیده است که نتوان تفکیک شده بیانش کرد، وضعیت دشوار ایجاد مراحل منطقی و فاز بندی شده برای روند ناشناخته ی نگارش داستان برمبنای خلاقیت و شهود، بیشتر آشکارمی شود. هرچند درمواجهه با وقایعی که علتشان هم پا درناشناخته ها دارد نمی توان به تبعیت از منطق حاکم برشناخته ها رابطه ا ی علی را کشف کرد اما میتوان از الگوی علیت برای توجیه وقابل فهم تر کردنش بهره جست و زیر میکروسکوپ اجزایش را با درشت نمایی زیاد بررسی کرد .

اغلب کسانی که اکتشافی کرده اند از ندایی درونی که به آن هاالقاشده گفته اند. دراساطیرکه تلاشی به منظور توضیح اسرار زندگی وواقعیت‌های پیرامون توسط امور فراطبیعی است به ایزد بانوو الهه های نه گانه ی هنر، دختران زئوس یا museها برمی خوریم که الهام بخش جویند گان هنر بودند. نویسند گان هم درمواجهه با صداها، نداها یا ارتعاشاتی الهام بخش که درامر نوشتن به کمکشان می آمد به میوس ها متوسل می شدند و به آن ها صورتی انسانی اما ماورایی می بخشیدند که در جایی برفرض کوه هلیکون حضور دارند و با این توجیهات تخیلی می کوشیدند برای حس ناشناخته شان داستانی توجیه پذیر بسازند.

نباید از یاد برد که رد پای کالبد انرژیک( بیوپلاسمیک) را به شکل هاله گرد سر انسان ها درنقاشی های روم، یونان و مصر باستان می توان یافت. این کالبد یا حوزه ی انرژیکی انسان، متشکل از 7لایه، 7مرکزمدور و3 نادی ست که کالبد فیزیکی را احاطه کرده است. دراغلب مردم سه یا چهار مرکز انرژی مدورو پایینی فعال است اما با گسترش علم، مراکز بالاتر مثل پنجم و ششم که با منبع الهام، خلاقیت، کشف و شهود در ارتباط اند، فعال می شود.

خلاقیت به مثابه ی ابر

برای روشن شدن کیفیت نیروی خلاقه ومثالی ملموس ازآن از تمثیل ابرنوراني (کتاب تعالیم حق جلد دوم ) استفاده می کنم :" روح خلاق را در انسان مانند توده متراکمي از ابر غليظ تصور کن. اين ابر، چشمه قدرت آفرينندگي است...هر چيزي که به هر نحو در ارتباط با اين ابرخلاق قرار گيرد و با قدرت آفريننده آن در تماس باشد، بارور و فعال و دگرگون مي­شود. "

 به زعم نگارنده ابر نورانی را می توان در مرکز خلاقیت کالبد انرژیک متصور شد که با ضمیر ناهشیار روان ارتباط دارد ( برفرض اعتقاد به اصالت ذهن که یک واقعیت روانی متمایز از واقعیت مادی و فعالیت های مغزی است و تقسیم روان به سه شعبه ی هشیار، آستانه ی هشیاری و ناهشیار).

اما آیا این مرکز خلاقه منشایی بیرونی نیز ندارد؟نمی توان آن را همچون گیرند ه ای دردرون فرض کرد که از فرستند ه ای بیرونی هم تغذیه شده باشد ؟

 از دید عمیق تر باطنی( همان کتاب جلد یک  )  دو جريان شعور و انرژي، جهان را در بر گرفته. يكي جريان شعور خلاق و ديگري جريان مخرب. يكي از نوع سازنده، شكوفا كننده...و به طور كلي جريان خوب و تعالي بخش ...ديگري جرياني منفي، ويرانگر...

فیزیک کوانتوم انرژی حیاتی را تایید می کند وارتعاشات حوزه ی انرژی بیرونی می تواند برحوزه ی انرژی انسان تاثیر بگذارد. بنابراین می شود این طور نتیجه گرفت خلاقیت ازشعور خلاق جاری در هستی ،ارتعاشات خردی برتر یا بی نهایتی ناشناخته (∞) در کائنات، تغذیه شود. این انتقال می تواند ازطریق دو نادی موجود درکالبد انرژیایی انسان (که یکی با جهان درون ذهن ارتباط دارد ودیگری با جهان بیرون و مدام انرژی حیاتی را مثل جریان خون دررگ ها دربدن می گرداند )،صورت گیرد. این نادی ها را چون کانال شهود می توان فرض کرد که پلی ارتباطی است میا ن این جریان خلاق بیرونی  و ابرخلاقه ی انسان تا پیام ها به نویسنده منتقل شود. خلاقیت اشعه ای از شعور خلاق بیرونی است، بعدی از ابعاد آن، جریان فرعیاز جریان رودخانه، یک رشته نور از شعاع های مختلف آن. وقتی ارتعاشات الهام بخش شعور خلاق از طریقکانالشهود در مرکزخلاقیت(ابرنورانی ) متمرکز شود، موجب فعال شدن وشارژ آن می گردد مثل لامپی خاموش که روشن شود و اجازه ی نگارش تخیلی صادرمیشود.

فرض رابراین می گیریم نویسنده پیش تر همچون مشاهده گری دقیق جهان هستی را بررسی کرده وبا دید خود جهان را دیده و کالبد شکافی آثار ادبی و برجسته ی تاریخ ادبیات را نیز انجام داده و برمبنای موضوعی عناصری مبهم و طرحی اولیه را در ذهن خود پایه ریزی کرده استهرچندوقت هشیاری، آگاه است ولی نمی تواند به نو و ناشناخته دست یابد. هنگامی که فواصل بین افکار ازهم گسیخته زیاد شود طوری که بتوان در خلا میا ن اندیشه ها تامل کرد، امکان تجلی ناشناخته ناگهانی و بی مقدمه برذهن وجود دارد. ازاین جاست که اشو هیچ کار نکردن را برای خلاقیت لازم می داند.درپروسه ی نگارش از این طریق، نوعی عمل از طریق بی عملی نویسنده واقع می شود. ناخود آگاه بودن،آگاهی واقعی است نه خود آگاهی انباشته از احساسات منفی و برداشت های بعضا" نادرست. جرقه ای ذهن را روشن می کند و تصوری را دربرابرش قرار می دهد که می تواند سرنوشت نوشته را دگرگون کند هرچند ممکن است حتی با طرح و ساختار کار، سازگاری نداشته باشد یا هم سو و تشدید کنند ه ی آن باشد. گاه از توان فکری نویسنده خارج است و گاه حتی با فکرش مغایرت دارد. نویسنده تابع گونه ای ادراک شهودی، داده هایی خاص یا کشف لحظه ای یا برانگیخته شدن حسی خاص می شود؛ چیزهایی ازیاد رفته، خاطرات بازیافته، سیل بی پایان کلمات و تصاویری ناب فوران می کنند گاه با تصاویری مواجه می شود که احتمال وقوعشان درجهان بیرون مساوی صفر است؛ مثلا" کور شدن اهالی یک شهر در" کوری "ساراماگو، سوسک شدن یک انسان در" مسخ" کافکا، چهارسال و یازده ماه و دوروز باران باریدن در" صد سال تنهایی" گابریل گارسیا مارکز، بازگشت روح در"بیلاود" تونی موریسون، دیدن دنیا از دریچه ی چشم یک عقب افتاده در"خشم و هیاهوی" فاکنر...گاهی هم همه چیز از اصول علی تبعیت می کند مثل حالت تبعیض گرایانه ی مادری نسبت به پسر کوچکش در" دلشکسته " ی بالزاک، کسالت زندگی و هیجان خواهی شخصیت زن" مادام بواری " گوستاو فلوبر، رخداد های جنگ در"جنگ و صلح " تولستوی ...  (تفاوت قصه ی روانشناختی نو و داستان های واقع نما دراین است که دسته ی اول به بیرون نگا ه می کردند و دسته ی دوم به درون امادر روند خلاقه ی داستان تفاوتی با هم ندارند. هیچ نویسند ه ای ازاین لحاظ با نویسنده مکتب یا سبک دیگر تفاوت ندارد. )  

این تصاویر بعد از گذر از آستانه ی هشیاری، از طریق خود آگاه به میان افکار سامان داده ی نویسنده درحین نگارش می ریزند ونویسنده و دستش گذرگاهی می شوند تا جریان بی پایان تخیل راعبور دهند تا کاملا" شکل ناظری را به خود بگیرد که شاهد عبور جریان تخیل است. هم می داند که می نویسد وهم نمی داند این سیل بِی پایان از کجا می اید. تجربه ثابت کرده بهتر است دراین حالت از سیلان جریان ممانعت به عمل نیاورد حتی اگر آن چه نوشته می شود یکسره به نظر بی ربط بیاید و محاسبات را برهم زند و ناگزیرازانتخاب کند؛ اعتماد به نا خود آگاه یا خود آگاه ؟ چنین انتخابی نویسندگان را از هم متمایز می کند. نویسنده قصد تشریح قتلی راداشت و درعوض تخیل اسبی که درمرتع چرا می کند را ایجاد می کند. اما رازی دراین صحنه نهفته است که اگر بهآن بیشتر از افکار خود اعتماد کند برایش آشکارمی کند قتل دربرابر شاهدی مثل اسب می تواند چقدرجذاب تراز شاهدی باشد که شها د ت دروغ می دهد !

 

شهود

↓↓↓          

 

پردازش داده های شهود (روندخلاقه و ناخود آگاه )

 

↓↓↓          

 

خود آگاهی وتفکر خلاق

 

 

بنابراین براساس روند خود انگیخته ی شهودی اولین ومهم ترین وجه ماهیتی ماورایی دارد ( ارتعاشات الهام بخش ) جریانی مداوم و همیشگی هم نیست اما وقوعش به شکل متناوب درست مثل مخزنی که سوخت لازم برای حرکت را تامین می کند؛ با سیل بی پایان کلما ت برای نگارش همراه است ودرمقاطع مختلف نوشتن هم تجلی می یاد نه صرفا" در آغازآن. وجه بعدی وابسته به نویسنده است اما درکالبد انرژیایی و ابر خلاقه و ناخود آگاه او جا دارد. مهم ترین کار بازیافت چیزی است که پا درناشناخته دارد و پردازش ذهنی آن و برگردان شهود به واقعیت داستانی می باشد تا از داده ه ها ی شهودی، آگاهی درستی به دست آید و پردازش شده ی آن به شکل نوشتار تولید شود.روان درخلال نگارش با عرق ریزی روح بنا به ایدئولوژی خاصش، باید پیام شهودی را به علائم متفاوتی تبدیل کند  و دوباره سازمان دهد، دراین مسیر قاعد ه های آشنا دگرگون و تصاویرو وقایعی جدید می سازد و روی کاغذ مکتوب می شود.

 مدل سازی تبادل کدها

این روند درون پویی به قدری سریع رخ می دهد که حس نمی شود، اما باید مثل فیلمی با دور کند نمایش داد ه شود تا بتوان فهمید چه وقایعی در آن اتفاق افتاده است. کل تبادلات به عینیت درآمدن حس شهودی را می توان با صورت بندی ملموس در فازهای زیر خلاصه کرد :

 کد های شهودی ← کد های ذهنی خلاقه ← کدهای واژگان ← ارزش گذاری و مهندسی نهایی واژگان

 

کد های شهودی

چیزی را که نویسنده از جنس ارتعاشات الهام بخش با کشف وشهود یافته است،اگر روی کاغد نیاوردش مثل آهنگی است که نت هایش نوشته نشده باشد اما گرچه به قالب کلمات درآوردنش دشواراست اما باید راهی برای تبیین آن درقالب کلمات پیدا کند. پیام شهودی به مثابه ی علائم راهنمایی رانندگی عمل می کنند، تابلوی توقف ممنوع یعنی نباید آن جا ماشین پارک شود اما این اندیشه هیچ ربطی به آن علامت ندارد. چون این علامت را به آن تعبیر می شناسیم متوجه مفهوم می شویم و این اتفاقی است که در روند نگارش باید بیفتد .

 

کد های ذهنی خلاقه

در مرکزخلاقیت(ابرنورانی ) کالبد انرژیک پردازش و تبدیل شهود به نوشتاروقتی صورت می گیرد که کد تابلوی راهنمایی رانندگی رمز گشایی شود تا براساس تاویل پذیری بعدی قابل بازیافت باشد. دراین مرحله واحد های نشانه ای و دلالت های نهفته درپیام های شهودی که تبعی، سایه وار و به لحاظ علت و معلولی عقیم اند، به پیام تصویری یا به قالب کلمات و به شکل معنا ی متمایز در زبان ذهن برگردان می شوند. تصورات ناشناخته و ایماژهای خلاقانه، ازیاد رفته ها، خاطرات بازیافته، سیل بی پایان کلمات و تصاویری ناب، ترجمه ی  کد شهودی به خلاقه هستند وحس به کلمه یا تصویریا پیام ذهنی بدل می شود.

 

کدهای واژگان

این واسط مادی برای دگردیسی است تا علائم ملموس تری ایجاد شود و عمل گذر از صافی ذهن نویسنده صورت گیرد. وجود ذهنی مستقل از هویت موجود شی درجهان بیرون می باشد و نویسنده بایدساخته هاى ذهنىیا رمزگان تصویری را که در ذهن می بیند با رمزگانی که دیگران می شناسند یعنی کلمات هم خوان کند به این ترتیب نخست تجسم آن واژه درذهن نویسنده استقرار یابد. (یافتن کلمات متناسب که ذاتی گذرا و مهار نشدنی دارند باموضوع مورد نظر) این مرحله رابطه ای تنگا تنگ با سبک نویسند ه دارد و ازاین رهیافت پیام تخیلی در قالب کلمات متعارف، شناخته شد ه و قرار دادی؛ به شکل نوشتار روی کاغذ قرارمی گیرد تامحصول نهایی به جنس کلمات و کاغذ و مرکب عینیت یابد و زمینه ی مناسبات درونی رمزگان فراهم می شود. اگر چیزی این روند را مختل نکند، شهود کاملا" منتقل خواهد شد اما گاه نویسنده کد لازم برای تشریح چیزی را که از طریق شهود دریافت کرده نمی داند و درنتیجه چید مان واژگان به سختی صورت خواهد گرفت. گاه او نمی تواند کلمات لازم یا ساختار منطقى علاماتبرای انتقال معنی را بیابد. گاه هم اصلا" کلمه ای شناخته شده و متعارف و معادل برای بیان حس وجود ندارد. درنتیجه جملات متن مبهم ونماد های اثر پیچیده می شوند، نشانه هایی که درتاویل باید رمزگشایی شوند. گاه به همین ترتیب تخیل میان ما و واقعیت فاصله می اندازد و قاعد ه های شناخته شده ی جهان بیرون را دگرگون می کند. تصاویر و رخداد های نگاشته شده ی داستان شبیه به واقعیت هستند اما ارتباطی با جهان بیرون ندارند ازاین نظرکه عبارات به شكل تركيب هاى خاصى از علائم ظاهر مى شوند وواقعیتی را بازسازی می کنند که شبیه جهان بیرون اما از جنس آن ها نیست.

ارزش گذاری و مهندسی نهایی واژگان

کل اثر هنری براساس خودانگیختگی شهود تبیین نخواهد یافت چون آن چه ابلاغ شده درون تجربه ی نویسنده شکل می گیردمثل آبی که در ظرف ریخته شود پس باید شهود باعبارات و اصطلاحاتى كه به كار رفته کاتالوگ وار خارج از متن نماند و با تحليل منطقى قابل صورت بندى باشد. بنابرایندرپایان نویسنده، بادانش بیرونی و برپایه ی تفکر استنتاجی، عقلانیت، قواعد معناشناختى،قراردادهاى نحو، ارزش گذاری جملاتو توصيفهاى خاص( که تحت چه شرايطى يك جمله بايد پذيرفته يا حذفشود یا بامشابه جایگزین یا به لحاظ موسیقیایی با ضرباهنگ دیگرجملات همخوان باشد)اصول و مبانی تئوریکدربازنویسی های مکرر، نواقص فنی را پیرایش،تعدیل و رفع می کند و موجب ارتقا سطح کیفی متن می شود. شخصیت ها در کنش بررسی وممکن است چیدمان توالی حوادث تغییر یابد. اهمیت این پروسه ی آگاهانه ی بازسازی نظام مند از مرحله ی ناخودآگاه نوشتن کمتر نیست چون دراین مرحله دیگر مولفه های  داستان نویسی نیز مورد استفاده  قرار می گیرد، پشت کار ومداومت در نوشتن،  تفحص در خلق و خوی مردم جامعه، کشف راه هایی برای  هنجار گریزیو جرات خطر پذیریونترسیدن از شکست و مبارزه با شرطی شدگی و توهم دانایی  چراکه گرچه لازمه ی خلاقيت حتما" نبوغ نيست اما خلاقيتي که در سطح جهاني قابل طرح باشد اغلب با نبوغ همراه است و داستان مثل یک ارکستر می ماند که از هم نوایی سازهای مختلف ایجاد می گردد.

 

کد های شهودی

 

↓↓↓         

 

کد های ذهنی خلاقه

 

↓↓↓         

 

کدهای واژگان

 

↓↓↓         

 

ارزش گذاری و مهندسی نهایی واژگان

 

↓↓↓        

اثر خلاقه

 

به مرور زمان و با نگارش مداوم انگار مناطق متروک روان گردگیری و ارتباط با نیروی انگیزش خود جوش، مستحکم ترمیشوداما این افزایش حجم خودآگاه را بی چون و چرا مرهون آن جنبه ی نادیدنی هستیم وتازگی تجربه ی خلاقه همیشه باقی می ماند. هر بار احساس می کنیم آن اتفاق خواهد افتاد چون بار قبل هم رخ داده است، اما اندکی هراس و وحشت هم داریم مبادا دیگر ارتباط با آن منبع برقرارنشود. گاهی این اتفاق می افتد...وقتی که بیش از حد به خود اعتماد میکنیم و ازیاد می بریم که جریان دیگری هم درکاربوده است ...دراین حالت با نویسنده ی غریزی یاکوششی  تفاوت چندانی نداریم.

حال به آغاز مقاله برمی گردیم، آیا تلاش و کوشش تعمدی و کلنجار ذهن برای نوشتن چند سطر اضافه تر روی کاغذ مانع از نوشتن بیشتر نمی شود ؟

به نظر می رسد هرچه بیشتر با موضوع درگیر شویم، هرچه بیشتر به خود و افکار فشار آورده شود، دیوار نفوذ ناپذیرتری میا ن نویسنده و شعور خلاق کشیده می شود و بی آن که بداند دچار عارضه ای می شود به نام «سندوم مازوخیستی ازنوع کوششی »!، درست مثل مادری که تعمد دارد در شش ماهگی فرزندش را با هر سختی و مشقتی به دنیا بیاورد که برخلاف زمان معهود و تعیین شده است. ثمره ی چنین تولدی کودکی نارس است. گاهی پیش می آید واقعا " نمی تواند چیزی بنویسد. بهترین کار پذیرفتن این امر است که به خود مهلت دهد، مانع ایجاد نکند و اجازه دهد آن چه قرار است واقع شود، واقع شود. نیازی به شکنجه و فشارو عذاب واتکای صرف به دانسته های خود و تلاش با شیوه ای کاملا" کوششی یا ناگزیری مثل انجام تکلیفی (خلق کردن با ادای تکلیف بسیار متفاوت است) ازسراجبارنیست. شهود درهرزمان می تواند رخ دهد. مهم عدم ایجاد تداخل درکار آن است تا انرژی بی حد و حصرش جاری شود و شکلی جدید وجلوه ای نوظهور به اثر ببخشد طوری که حتی درصورت تکراری بودن مضمون، به نظر برسد برای نخستین بار رخ داده است. لزوم پیدایش پدیداری چون خلاقیت ناشی از ضرورت راهیابی به چیزی ناب، متفاوت و نوین است با تجربه ای که مثل آذرخش رخ دهد. دست اورد، اهمیتی ندارد لذت نوشتن در ناشناختگی اش است و خود نوشتن اوج شاد کامی...وهمین معجزه ی ادبیات است.

 

منابع :

 

  • اسفار اربعه
  • کتاب تعالیم حق جلد دوم
  • آمین خدا بامن است
  • مقالات نشریه ی تفکر متعالی
  • پزشکی مکمل و درمان های موازی
  • هنرنویسندگی خلاق
  • شهود دردرک و آفرینش اثر هنری طلایه رویایی
  • سهروردی نامه
  • نظرات کالینگوود وکروچه
  • قصه ی روانشناختی نو
  • مبانی نقد ادبی
  • مدرنیته و اندیشه ی انتقادی
  • كتاب استعدادها و مهارت‌هاي خلاقيت و راه‌هاي آزمون و پرورش آنها از دكتر ئي پال تورنس، ترجمه دكتر حسن قاسم زاده.
  • كتاب ماهيت خلاقيت وشيوه‌هاي پرورش آن ازدكترافضل السادات حسيني
  • كتاب خلاقيت اشوترجمه خانم مرجان فرجي

      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : فریبا ایازی روزبهانی
آدرس اینترنتی : http://

لابه لای اندیشه های علمی پخته یا ناپخته سخن از همت وپشتکار می شود وتنها دلی می ماند که اگر بخواهد ریسمان حرکت به اوست تا آنسوی ناگفته های بی مرز فقط این رشته ها زبانی گویا می طلبد
خجسته باشید.

ارسال شده توسط : حسین هاشمی
آدرس اینترنتی : http://

بنظرم شما فوق العاده مینویسن در حقیقت نمینویسن بلکه با تموم وجود فریاد میزنین.
من پیانو میزنم و البته کارمند هم هستم و شعر هم کمی واسه خودم مینویسم.
خیلی دوست دارم که در زمینه شعر نثر غزل و جملات زیبا اصطلاحات و صنایع ادبی از دیگران کمک بگیرم و کار آهنگسازیم رو شروع کنم اگه خدا کمک کنه شاید خوندن هم جزو برنامه هایآیندم بیاد خیلیخیلی خوشحال میشم با شما بیشتر آشنا بشم .اهل و ساکن مازندران شهربهشهر همجوار ساری هستم.
یه کلبه درویشی وبا مادر همیشه همراهم زندگی میکنم البته بطور مجزا.
ممنونم که وقت گذاشتین.