" قصه های قر و قاطی "خولیو کورتاسار؛سیامک بهرام پرور

نویسنده : سیامک بهرام پرور
تاریخ ارسال : چهاردهم آبان ماه ١٣٨٩


 

قبل التحرير :
اين ستون قرار است به معرفي كتاب بپردازد . این کتابها ممکن است جدید باشند و یا قدیمی . ممکن است از نویسنده های سرشناس باشند یا از نویسندگان گمنام . ممکن است همه آن را خوانده باشید و شاید هیچکس جز خودم آنها را نخوانده باشد ! ممکن است این کتاب ، مجموعه شعر کلاسبک یا آزاد باشد یا نقد یا رمان یا داستان کوتاه یا هر چیز دیگری ! ... حتی ممکن است گاهی درباره کتابی بنویسم که می خواهم توصیه کنم که نخرید و نخوانید !
از طرف دیگر ، یادداشتها و معرفی ها هم ، ممکن است به جدیت یک نقد باشند یا به طنزآمیزی و صمیمیت معرفی یک کشف تازه به دوستان خوبی چون شما . شاید مطول باشند ، شاید هم در چند سطر سر وته قضیه هم بیاید ! بنابراین ممکن است در یک شماره ، به خاطر طولانی شدن متن ، تنها از یک کتاب سخن گفته شود و در شماره ای دیگر از 4 کتاب !

خلاصه اینکه اینجا ، مثل نویسنده اش ، خیلی آداب وترتیبی ندارد !...غرض این است که در مورد آنچه می خوانیم با هم صحبت کنیم و مسلما یک گفتگو زمانی شکل می گیرد که هر دو سوی رابطه سخن بگویند . پس بسم الله !

************
برای شروع یک کتاب به ظاهر کوچک اما .... :


- قصه های قر و قاطی (1):
اگر می خواهید دنیای فانتزی را در عرصه هنر درک کنید ، اصلا و ابدا نباید این کتاب را از دست بدهید !...خولیو کورتاسار تکان دهنده می نویسد . این کتاب کوچک را می توانید صبح و ظهر و شب مثل یک شربت درمانگر سر بکشید و مرور کنید و گاهی تلخندی بزنید و همیشه اندیشه کنید ... دنیای فانتزی کورتاسار تشکیل شده از موجوداتی ست که به سه دسته تقسیم می شوند : دوست جون ها ، بچه مثبت ها و خُل خُلی ها !... بی شک شما به یکی از این سه دسته تعلق دارید ! ... عمق روانشناختی اثر در کنار سادگی بیانی آن و طنز حیران کننده و بی نظیرش سبب شده است که با یک اثر فراموش ناشدنی رو به رو باشیم . شگفت اینکه نویسنده ، چیره دستانه ، تمام جهان و انسانها و روابط شان را در همین دنیای فانتزی گرد هم اورده و خلاصه کرده است . دوست ندارم با یک تحلیل نیم بند و خلاصه لذت کشف کتاب را برایتان زایل کنم ، پس به همین بسنده می کنم که نخواندن این کتاب یکی از ظلمهایی ست که می توانید نسبت به خود روا بدارید ! ....ترجمه روان کتاب و معادل گزینی های هوشمندانه مترجم از دیگر موهبتهایی ست که با آن رو به رو خواهید شد ....شاید این جمله نرودا در باب کورتاسار که در پشت کتاب نوشته شده است ، زیباترین تعریفی باشد که درباره یک هنرمند از زبان هنرمندی دیگر شنیده ام ( قابل توجه جامعه ادبی ما که سایه هم را با تیر می زنند !!) :

« بدا به حال کسی که کورتاسار را نخوانده . نخواندن کورتاسار بیماری نامریی لاعلاجی ست که عوارض اش بعدها معلوم می شود . انگار به عمرت طعم هلو را نچشیده باشی . کم کم افسرده و افسرده تر می شوی .... و شاید هم به تدریج موهایت بریزد . »

جالب اینجاست که این اثر آن قدر تاثیرگذار است که منجر به تشکیل باشگاه خُل خُلی ها در نقاط مختلف شده است !...نامه کورتاسار به باشگاه خُل خُلی های استکهلم که در پایان کتاب آمده است به شدت خواندنی ست .... داستان «سفرها» دومین حکایت این مجموعه است :

وقتی بچه مثبت ها به سفر می روند ، شب را این طوری می گذرانند : یک بچه مثبت به هتل می رود و با دقت از قیمت ها ، کیفیت ملافه ها و رنگ فرشها سر در می آورد . دومی به مرکز پلیس می رود و یک صورت از اموال منقول و غیر منقولی که همراه سه تاشان است و یک لیست از محتوای چمدان ها تهیه می کند . سومین بچه مثبت هم به بیمارستان می رود و فهرست دکترهای کشیک و رشته تخصص آنها را می گیرد .
بعد از تمام این دوراندیشی ها ، مسافران ما در میدان اصلی شهر دور هم جمع می شوند ، مشاهداتشان را با هم در میان می گذارند و به یک کافه می روند تا چیزی اشتها آور بنوشند . البته قبلش دست های همدیگر را می گیرند و دور یک دایره می رقصند . اسم این رقص ، شادی بچه مثبتهاست .
وقتی خُل خُلی ها به سفر می روند ، با هتلهای پر ، قطارهایی که رفته اند ، باران سیل آسا و تاکسی هایی مواجه می شوند که یا نمی خواهند آنها را ببرند یا کرایه خیلی زیادی می خواهند .
خُل خُلی ها نا امید نمی شوند ، چون از ته دل اعتقاد دارند که این اتفاق برای همه می افتد . موقع خواب به هم می گویند : « چه شهر قشنگی ! خیلی خیلی قشنگه !»
و تمام شب خواب می بینند که در شهر جشن بزرگی برپاست و آنها هم دعوت شده اند . و روز بعد با خوشحالی بیدار می شوند . خُل خُلی ها این طوری سفر می کنند .
دوست جون ها ساکن اند . می گذارند اشیا و آدمها آنها را به سفر ببرند .و مثل مجسمه هایی هستند که باید رفت و دیدشان . چون آنها به خودشان زحمت حرکت کردن نمی دهند .

دلم نمی آید شاعرانگی برخی داستانها را هم از شما دریغ کنم ... داستان «درمان» را بخوانید :
یک خُل خُلی مدرک پزشکی می گیرد و مطب باز می کند .
فورا مریضی می آید و به او می گوید همه جایش درد می کند ، شبها اصلا نمی تواند بخوابد و روزها نمی تواند چیزی بخورد .
خُل خُلی به او می گوید : « یک دسته گل سرخ بزرگ بخر .»
مریض ، مات و مبهوت از مطب می رود . اما دسته گل را می خرد و در جا حالش خوب می شود . لبریز از قدرشناسی ، پیش خُل خُلی می رود و علاوه بر پرداخت حق الزحمه ، به عنوان تشکر ، یک دسته گل سرخ قشنگ هم به او هدیه می دهد . به محض اینکه او پایش را از مطب بیرون می گذارد ، خُل خُلی مریض می شود . حالا همه جایش در می کند . شب ها اصلا نمی تواند بخوابد و روزها نمی تواند چیزی بخورد .

نکته اینکه این کتاب قسمت دومی هم دارد که درباره اش در شماره های بعدصحبت خواهیم کرد . علی الحساب این یکی را دریابید !
 


1 - قصه های قر وقاطی  – خولیو کورتاسار

مترجم : جیران مقدم - انتشارات مان کتاب

چاپ اول 1386 - 77 صفحه

 قیمت 1200 تومان .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :