" من و خودم و نادر ابراهیمی "سیامک بهرام پرور

نویسنده : سیامک بهرام پرور
تاریخ ارسال : چهاردهم آبان ماه ١٣٨٩


 

( نکته : این نوشته حدود 2 سال پیش و در زمان حیات نادر ابراهیمی نویسنده فقید نوشته شده است . دوست داشتم همین لحن در کار حفظ شود چون نادر همیشه با عاشقان این سرزمین نفس خواهد کشید ... در ضمن خلاصه این مطلب در ویژه نامه نادر ابراهیمی رزونامه همشهری به چاپ رسیده است .)


 ابراهيمي را با كتاب كوچك « اجازه است آقاي برشت؟!» شناختم. كتابي كه در ميان دهها كتاب ديگر كتابخانه مان خاك مي خورد!
نثر اين كتاب مبهوتم كرد همچنانكه سادگي دست نيافتني اش!! دست نيافتني ؛ - تاكيد مي كنم ! - چون در پس اين سادگي ، درخشش تفكري را مي ديدم كه فارغ از درست يا غلط بودنش حاصل عرقريزي انديشه بود ، بي شك!

تجدید چاپ این کتاب را هیچگاه ندیدم اما نمایشنامه های موجود در آن،  به خصوص نمایشنامه دوم که مناظره ای میان آدم و حوا و شیطان و خدا بود یکی از زیباترین چیزهایی ست که تا به امروز خوانده ام : عمیق با طنزی تکان دهنده ! 

 

به دنبال آن يك اردوي دانشجويي جهت بازديد از نمايشگاه بين المللي كتاب ، گشت و گذار در جشنواره واژه ها و كشف ناگهاني و شايد تقدير گونه سه كتاب!:« مجموعه داستانهاي كوتاه نادر ابراهيمي چاپ انتشارات امير كبير 1372»
متاسفانه حالا كه دارم اين جملات را مي نويسم از اين سه كتاب تنها يكي اش برايم باقي مانده است! ( خدا پدر دوستان امانت دار را بيامرزد!!‌)
اين سه كتاب، از پنج كتاب ابراهيمي چاپ شده در قبل از انقلاب ، جمع آوري شده بودند. زيبايي كار اينجاست كه گزينش آثار در هر مجلد بر اساس سبك و فضاي داستانها صورت گرفته است: در جلد اول اكثر كاراكتر ها حيوانند ! در جلد دوم فضا كاملا سوررئال همراه با طنزي گزنده  كه در لابه لاي نوشته ها فرياد مي زند! و داستانهاي جلد سوم داستانهايي كاملا شعر گونه را در بر مي گيرد چنانكه بخشي از آنها ‌( غزل داستان ) نام مي گيرند!
در نتيجه فضاي هر كتاب يكدستي جذابي دارد.
متاسفانه اين كتاب تا آنجا كه من اطلاع دارم ديگر تجديد چاپ نشد و دليلش را هم نمي دانم اما اگر اين كتاب به دستتان رسيد لذت خواندن و كشف آن را از خودتان دريغ نكنيد!
اما دو سال پیش انتشارات روزبهان كه اكثر كارهاي ابراهيمي را منتشر می کند ، هر 5 مجموعه فوق الذکر را به علاوه مجموعه دیگری از نویسنده  که در سالهای  پيش از انقلاب چاپ شده بودند به علاقه مندان عرضه کرد . این مجموعه ها  با نامهاي « خانه اي براي شب » ، « مصابا و روياي گجرات » ، « آرش در قلمرو ترديد » ، « افسانه باران » ، « هزارپاي سياه وقصه هاي صحرا » و « غزل داستانهاي فصل بد »  مجددا با همان شكل سابق به زيور طبع آراسته شد .( تا من هم زیاد غصه کتابهای از دست داده ام رانخورم !)

 
اين 6 كتاب حاصل نخستين سالهاي كار ابراهيمي به عنوان نويسنده اند . تاريخ چاپ اول اولين مجموعه 1341 و چاپ چهارم آخرين مجموعه 1357 است . « بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم » در حد فاصل مجموعه دوم و سوم منتشر شده است . بنابراين آنچه در اين مجموعه ها مي بينيم ، روح نويسندگي ابراهيمي را عريانتر از آثار اخيرش به ما نشان مي دهد . ابراهيمي اصولا نويسنده ايست كه به انديشه اي كه در پس پشت هر اثر هنريست بهايي بسيار مي دهد و اصولا دغدغه او همين انديشه است . بنا به مقتضيات زمان نگارش اين مجموعه ها ، انديشه اصلي و درونمايه عمده آثار  دردهاي اجتماعي و وطن است . بعد از اين مقوله بزرگترين درونمايه اين آثار ، مسائل انسان شناسانه و مقوله هايي انتزاعي چون عشق ، اخلاق ، ايمان و مانند آنهاست .
شيوه روايت در اكثر قريب به اتفاق داستانها خطيست و شيوه جريان سيال ذهني را كه مثلا در « بار ديگر …» مي بينيم ، در اينجا حضور كم رنگ تري دارد . اما همچنان نثر شعرگونه ابراهيمي و تصوير سازيهاي درخشانش به شكل يك مولفه اساسي رخ نمايي مي كند . در واقع ، ابراهيمي نه تنها نثري شاعرانه دارد بلكه اصولا مضمون داستانهايش نيز شاعرانه و حتي گاه كاملا سورئال و نماد پردازانه است . به اين نمونه ها نگاه كنيد :
« خانه اي براي شب » داستان ماهيگير پيري ست كه به دنبال تاريكي و سرماي شبهاي زمستان به هر چه فانوس لعنت مي فرستد و بر آن مي شود كه به شكار خورشيد برود و براي آن تور پهن كند !
« پياده رو ها از هم جدا هستند » داستان انتظار زن و مردي كه در چارراه به انتظار كسي ايستاده اند و گرگهائي كه به سمت شهر مي آيند و زن و مرد به چندين نفر – كه خود واضحا نماد هستند - راه نشان مي دهند و همچنان به انتظارند و عاقبت در مي يابند كه اين همه سال منتظر هم بوده اند !
« در خميره بد » داستان مردي كه همه عمر در هراس از آمدن دزد است و دزد شبي مي آيد و او با دزد به بازي نقطه خط مي نشيند و سالها مي گذرد چنانكه به اسكلتي تبديل مي شوند و هر يك گرم ساختن خانه هاي خط خطي ! و بازي همچنان ادامه دارد و … !
« پاسخ ناپذير » داستان مردي ست كه اصرار دارد به جهنم برود و بر آن است كه جهنم رفتن كاري بسيار دشوار است و دلايل خود را نيز البته دارد !!
« آرش در قلمرو ترديد » حكايت آرشي امروزي ست كه تير و كمان كودكانه اي به دستش مي دهند تا از فراز دماوند رسالت تاريخي خود را انجام دهد و ايران را از دست دشمنان برهاند ! و آرش در كمركش كوه در مي يابد كه حتي نمي داند به كدام سوي بايد تير بيافكند و كمان را بر سر زانو مي شكند و گريان در دل كوه گم مي شود !
و مثالهايي بسيار از اين دست كه درون مايه شاعرانه و البته انديشمند كارها را نشان مي دهد .
تقريبا مي توان گفت به جز «باد ، باد مهرگان » كه اثري تقريبا رئال و به شكل خاطرات دانشجويي شهرستاني در سالهاي دهه 40 در كوي امير آباد است و داستانهاي صحرا كه حاصل سفر نويسنده به تركمن صحراست و يكي دو داستان ديگر باقي داستانها فضايي كاملا سورئال و يا نمادپردازانه و گاه نواسطوره اي دارند .



 

« بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم » به گمان من درخشانترين كتاب ابراهيمي است . اين كتاب در سال 1345 به چاپ اول رسيد و تا سال 1380 به چاپ دوازدهم رسيد ! ( اين امار براي جامعه كتاب نخوان ما يعني يك موفقيت خارق الغاده!!)
اين داستان نسبتا كوتاه با فضايي كاملا سيال و بي زماني عجيبي كه بر آن حاكم است، به گمان من يكي از درخشانترين آثار عاشقانه چند دهه اخير است.جريان سيال ذهن با تقطيع زماني اي كه مدام بين گذشته و حال در رفت و آمد است خوانش چند باره اين اثر را مي طلبد.
نويسنده به جهت اينكه تقطيع زماني سبب سردرگم شدن خواننده نشود سه زمان موجود در داستان ( گذشته دور ، گذشته نزديك و حال ) را با سه فونت مختلف نشان داده است. به اين ترتيب كه هر چه به سمت حال مي آييم فونتها درشت تر مي شوند ( آنگونه كه با نزديك شدن، صدا بلند تر مي شود !‌)
به نظر مي رسد اين ابتكار كاملا مفيد بوده است چون با پرشهاي زماني اي كه گاه در خلال يكي دو جمله روي مي دهد امكان سر در گم شدن خواننده دور از ذهن نبود.
اين عاشقانه غمناك حس و حال عجيبي دارد. نمناك و مه آلود عين « ساحل چمخاله » والبته عميق و دقيق.
هنوز كه هنوز است با آنكه شايد دهها بار اين كتاب را خوانده ام، هر گاه دوباره به سويش مي روم چيزي تازه در آن مي يابم و نامه چهارمش ديوانه ام مي كند و وقتي دستان رقيب از پنج برگ برنده لبريز است من هم اشكم سرازير مي شود كه :

« رقيب آزمايش حقيري ست ! ... هليا !...بگذار آن چه رفتني ست برود!... »

« يك عاشقانه آرام » داستاني بلندتر - تقريبا مي شود گفت يك رمان - با همان حس و حال است .اما اينجا از آن پرشهاي زماني خبري نيست و داستان جز در بعضي ياد آوريها زماني خطي دارد..فضا كماكان عاشقانه است اما سياست هم كم رنگ و بويي ندارد! مي شود گفت كاراكتر گيله مرد همان كاراكتر « بار ديگر ... » است كه اين بار دغدغه هاي اجتماعي نيز دارد ؛ ضمن اينكه عشق را با انديشگي و پختگي بيشتري درك مي كند.
هر چند عادت كرده ايم آثار آميخته به سياست آثار دل انگيزي نباشند اما اين بار حاصل كار دلنشين است . چه ابراهيمي شعار نمي دهد که از درون مي نويسد و از آن چه به آن باور دارد.علاوه بر اين او بيش از آنكه از سياست بنويسد از حقيقت مي نويسد كه اينبار بعدي اجتماعي نيز يافته است .
از سوي ديگر عاشقانگي ابراهيمي در اين كتاب يك عاشقانگي انديشمند است .عشقي كه با پويش و زايش و درخشش همراه است و از عادت و ركود و خمودي دور ! شادكامي دلپذيري كه دل را مي لرزاند و عقل را متحيرانه به تكاپو وا مي دارد تا عقب نماند:
«عشق يعني پويش ناب دائمي . به سراغ خستگان روح نمي آيد . خسته دل نباش ، محبوب آذري من! »

«چهل نامه كوتاه به همسرم » واگويه هاي ابراهيمي ست با همسرش . چهل واگويه  كه گاه در 4-5 سطر تمام مي شوند و گاه 4-5 صفحه هم كم مي آيد!
شكي نيست كه ابراهيمي عشق را در وجود همسرش به نظاره نشسته است و مي نويسد. بي تجربه از عشق نمي توان سخن گفت آن هم با دقت نظري كه ابراهيمي دارد .هيچ كتابي توان آموختن عشق را ندارد چنان كه هيچ معلمي ! كه به قول نزار قباني : عشق خود آموزگار است!
اين عشق در لا به لاي واژگان تمامي آثار ابراهيمي فرياد مي زند ، اما در اين كتاب شما با آن به صراحت و فارغ از داستان و فرم و پيرنگ برخورد مي كنيد و همين برجذابيت كار مي افزايد.
ابراهيمي صادقانه و پر شور از عشقش سخن مي گويد و گاه صراحتش با روحيه محافظه كار ايراني - كه بيان عشق را مايه شرمساري مي داند!!- تقابل مي يابد.اما به قول خودش - در كتاب يك عاشقانه آرام - :
من از بزرگترها به خاطر آنكه عاشقانه نگاه كردن را مي دانم ، خجل نخواهم بود . به من چه ربطي دارد كه آنها كارشان را نمي دانند؟!...
اما قضيه به همين جا ختم نمي شود – هرچند «همين جا» هم كم جايي نيست ! - كه اين دلنوشته ها تنها قربان صدقه رفتنهايي شاعرانه نيستند، بلكه تحليل هايي زيبايند از عشق ، چالشهاي موجود در زندگي عاشقانه ، موانع عشق ورزي ، چگونگي از سر گذراندنشان و ...
به بيان ديگر اينها بيانيه هايي عاشقانه اند از طرف همه مجنون هاي دنيا براي همه ليلي ها ! وهمين بي زماني و بي مكاني - كه اصولا خصلت عشق است - ارزش كار را صد چندان مي كند .
از اين مجموعه نامه ها بسيار خوانده ام اما شايد تنها كتابي كه از لحاظ عمق و زيبايي با اين كتاب قابل مقايسه است نامه هاي كافكا به ميلنا ست . در باقي این گونه آثار ، هيچگاه اين درخشش را نديدم كه البته شايد تقصير از ترجمه يا انتخابها باشد!
« فردا شكل امروز نيست»‌ مجموعه داستان ديگري از ابراهيمي ست . داستانهاي اين كتاب به شهادت سال نگارش شان ما حصل روزهاي پرتنش انقلابند و لاجرم داستانها فضايي كاملا سياست زده و حتي گاه شعار زده دارند .
به گمان من اين كتاب بيشتر يك مرام نامه پر شور سياسي ست . آن هم نه از جنس يك عاشقانه آرام ! مرام نامه اي كه هيجان و شور را بیش از انديشه و تفكر دارد و لذا جذابيتش براي من - مني كه شايد خاطرات مشتركي با نويسنده ندارم - به اندازه ديگر آثار او نيست.

 

«ابوالمشاغل» و «ابن مشغله» نیز اتوبیوگرافی های دلپذیری ست که تلاش نویسنده را برای امرار معاش در میانه این روزگار سخت و علی رغم همه دلمشغولی های ادبی هنری اجتماعی اش فراروی می نهد . شاید به لحاظ هنری نتوان این دو کتاب را شانه به شانه آثار برجسته ابراهیمی قرار داد اما برای کسی که آن آثار را خوانده است ، این زندگی نامه های خویش نوشته خالی از لذت و البته آموختن نخواهد بود ، آموختن اینکه «شعر – و اصولا هنر -  از رحم رنج زاده می شود !»

 

« حكايت آن اژدها » مجموعه داستانهايي كوتاه و شعر گونه است كه نويسنده در آنها دست به تجربه هايي جديد زده است . در حقيقت مي توان اين مجموعه را امتداد آن دسته از آثار ابراهيمي كه در منتخب داستانهاي كوتاهش - به خصوص در جلد سوم - چاپ شده اند ، دانست .
داستانهايي كاملا شاعرانه با پرداختهايي گاه كاملاغريب و گاه كاملا ساده ! و فضايي تقريبا سوررئال كه با بهره گيري از شيوه جريان سيال ذهن نوشته شده است . البته در ابتداي اين كتاب ابراهيمي مقاله اي در باب داستان نويسي دارد كه بسيار زيباست و در آن از روش ( سرريز ) نام مي برد كه به نظر من تقريبا معادلي براي همان روش جريان سيال ذهن است یا لااقل برای من تفاوت این دو کاملا شفاف نشد ....
داستانهاي اين كتاب خواندنی اند به واسطه زيبايي شان و همچنين بدین سبب که همچون شعر خوانش دوباره آنها هميشه چيزي تازه به مخاطب مي دهد و اين كشف تازه ، احساسي دلپذير را فراهم مي آورد.


 

«تكثير تاسف انگيز پدر بزرگ» به گمانم جدیدترین اثری ست که از ابراهیمی خوانده ام .

داستان با پيچيدگي های دلپذیر : تصور كنيد اسم يكي از كاراكتر هاي داستان نادر ابراهيمي ست و نام برادرش (‌ بورخس ) ! از آن طرف پدر بزرگشان طي داستان به موجودي مكانيكي بدل مي شود و سپس تكثير مي گردد!!
شكي نيست كه اين داستان كاملا نمادين است و فرياد اصلي اش بر سر مدرنيته ايست كه آوارگون طبيعت و احساس و عشق را نابود مي كند.
اما حتي در همان نگاه اول پيداست كه نكات ظريف ديگري هم در داستان نهفته است كه نياز به تامل و بازخواني دقيق تر دارد .

 

و نهایتا «انسان ، جنایت و احتمال» تجدیدچاپ دیگری ست از آثار قدیمی نویسنده . باز هم نادر ابراهیمی به مقولات عمیق زندگی بشر پرداخته است و دیگر بار چیزی که می خواهد بگوید بر همه چیز در روایتش می چربد. شک نیست که شاید روایت ذر این میان اندکی به حاشیه می رود و گاه با خطابه هایی فلسفی به جای دیالوگ روبه روییم اما صحت اندیشگی ابراهیمی ارزش خواندن آثارش را افزون می کند . بحث محوری کتاب بر عدم ثبات و نیز تغییر واقعیت ، و حتی شاید حقیقت ، با توجه به زاویه دید بیننده است و اینکه گاه دروغها همانقدر راستند که راستها ، دروغ ! ...نویسنده با به میان کشیدن موضوع مرگ مشکوک یک زن در هنگام زلزله و متهم شدن همسر او به قتل در چند فصل متوالی اندیشه مخاطب را به این چالش می کشد که اصولا آیا قتلی واقع شده است و آیا اگر شده قاتل سید بابا خان ، همسر زن ، است یا خیر ... مخاطب بارها و بارها به همراه راوی در دام چاله های فرضیات غلط می افتد و داوری های کاملا متضاد را تجربه می کند و در نهایت به سرگیجه می افتد که میان این همه داوری کدامیک می توانند راه به حقیقت برند ...و این درست همان است که نویسنده هوشمندی چون ابراهیمی می خواهد....

«...عدالت مثل رفاقت نیست . عدالت همیشه بر ستم تکیه می کند و در کنار ستم، زندگی . تنها زمانی که جنایتی اتفاق می افتد یا خلافی پیش می آید ، عدالت فرصت خودنمایی را به چنگ می آورد . عدالت ، مثل پاسبان است – پاسبان ِگشت . تنها خلافکاران وجود پاسبان را اثبات می کنند ؛ و تازه ، خلاف از کدام دیدگاه ؟دنیای خوب دنیایی ست که در آن عدالت و نگهبان وجود نداشته باشد ....»

 

******

******

 

به نظر من داستانهاي نادر ابراهيمي از چهار ديدگاه قابل بررسي اند:
سبك داستان پردازي ، سبك نوشتاري ، درون مایه و فرم ارائه روایت
از لحاظ داستان پردازي به نظر من ابراهيمي به خصوص در داستانهاي كوتاهش نويسنده أي سور رئال و نمادگرا ست .
داستانهاي كوتاه او غالبا در فضايي بي مكان و بي زمان رخ مي دهند و حالتي شعر گونه دارند.
رويه ظاهري داستان ماجرايي را نقل مي كند و در بطن ماجرا ماجرايي ديگر شكل مي گيرد .به گفته ديگر خواننده با فرا روي از متن و بنا به ميزان انديشگي خود ماجرايي ديگر را در درون خود تجربه مي كند.
نمونه هایی که از داستان های کوتاه ابراهیمی ذکر کرده ام به خوبی گواه این مدعایند .
از آن گذشته ايده هاي ابراهيمي واقعا درخشانند . غزل - داستان آن سوي تسليم قدرت تخيل ابراهيمي را به خوبي نشان ميدهد:
دشمن به شهري حمله مي كند و سه تن در حال تاس بازي هستند . فرمانده دشمن بالاي سر آنها مي رسد و آنها همچنان گرم بازيند ! فرمانده به تمسخر مي گويد كه هر كه بازنده باشد جان خواهد داد اما تاسها دائما يكسان مي آيند و ….
از سوي ديگر هر گاه داستانهاي ابراهيمي فرم خطي رايج را در زمان مي شكنند زيباتر مي شوند .« بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم » نمونه برجسته اي در اين زمينه است.
عنصر مهم ديگر آثار ابراهيمي طنز است .طنزي بيدار ، تاثير گذار و غالبا گزنده! طنزي كه بين گريستن و خنديدن دلدل مي كند! و او بسيار خوب از اين مشخصه براي تلنگر زدن به انديشه مخاطب سود مي برد . اين طنز غالبا در محدوده طنز موقعيت است نه طنز زباني . موقعيتي كه غالبا حاصل ضعفهاي دروني انساني ست. نويسنده آگاهانه از این طنز در جهت القاي بهتر انديشه خويش  سود مي جويد و همچنین از خسته شدن ذهن مخاطب در خلال اثر مي كاهد و جالب اينجاست كه اين طنزها در قالب نثر ادبي و شاعرانه ابراهيمي مي گنجند !
دوباره خواني طرحهاي داستاني ذكر شده اين مشخصه را بازنمايي خواهد كرد .


از لحاظ نوشتاري ،چنانکه گفته شد ،  نثر ابراهيمي نثري كاملا تصوير گرا و شاعرانه است با جمله هايي كوتاه و تاثير گذار و برا !
اتفاقا گروهي اين خصيصه را به عنوان ضعفي در كارهاي او تلقي مي كنند و بر آنند كه در آثار ابراهيمي انگار همه كاراكترها شاعرند و فيلسوف!!
اما من فكر مي كنم هر چند شايد ظاهر اين انتقاد صحيح به نظر برسد اما در اين ميان از يك نكته مهم غفلت شده است.در آثار ابراهيمي فضا شاعرانه و سوررئال است لذا ما با واقعيت سر و كار نداريم بلكه با فرا واقعيت طرفيم . دنياي داستانهاي او عين دنياي بيرون نيست بلكه دروني شده دنياي بيرون است و اين درون ،‌ درون نويسنده اي شاعر مسلك است ! لذا شخصيتها - كه در حقيقت وجه هاي مختلف شخصيت نويسنده اند - شاعرانه سخن مي گويند . از سوي ديگر در برخي آثار ابراهيمي - كه جنبه واقعي آنها بر فرا واقعي مي چربد - شخصيتها اصولا شاعر و نويسنده اند : مثل ( يك عاشقانه آرام ).
بنا براين به گمان من، علي رغم اين كه ديالوگها خيلي شاعرانه اند ، در دهان شخصيتها به خوبي مي نشينند .
از لحاظ درون مايه و موضوع چنان كه پيش از اين گفتم دو نكته دغدغه اصلي ابراهيمي را تشكيل مي دهند : عشق و وطن .
و شايد دومي هم جزئي از اولي باشد ! چنانكه او « يادداشتهاي يك عاشق حرفه اي » - از مجموعه داستانهاي كوتاه جلد 3 - را براي وطن چنين مي آغازد :
به تاريخ 1/1/1
من عاشق تو هستم
من عاشق تو هستم
من عاشق تو هستم !

و در يك عاشقانه آرام مي گويد :
عشق به ديگري ضرورت نيست ، حادثه است .
عشق به وطن ، ضرورت است نه حادثه .
عشق به خدا تركيبي ست از ضرورت و حادثه .

او عشق را خيلي خوب مي شناسد ، عميق و متفكرانه . اين شناخت مسلما برخاسته از مطالعه نيست كه برخاسته از مكاشفه و تجربه است . او سيبي را در دست دارد و به گوشه گوشه آن كنجكاوانه نگاه مي كند و هر آنچه مي بيند توصيف مي كند و اين تصوير سه بعدي بدون در دست داشتن سيب ممكن به نظر نمي رسد .

 

از لحاظ شيوه روايت هم برخي داستانها جالب توجه اند و خارج از روال معمول به نظر مي رسند . در برخي داستانها راوي يك حيوان است ؛مثل «خانواده بزرگ» كه راوي يك قناري ست . در برخي داستانها اصولا راوي وجود ندارد و نويسنده با استفاده از پرداختي سينمايي انگار دوربيني را در صحنه مي گرداند ؛ داستان « شهر بزرگ » يك دفتر مخابراتي را نشان مي دهد كه دوربين كابين به كابين مي چرخد و خواننده از خلال صحبتهاي رد و بدل شده در هر كابين به داستاني دست مي يابد كه در نهايت تمامي اين داستانها سرگشتگي انسان و افول اخلاق را در شهر به منصه ظهور مي رسانند . داستان « مردگان دير باورند » پرداختي نمايشنامه اي دارد و به همان گونه نيز نوشته شده است « مشابه اين كار در مجموعه اجازه هست آقاي برشت نيز ديده شده است » و نهايتا طرح نقاشي با واژه اي كه در دو داستان « مراسم » و « آهسته به ياد مي آورم » پياده شده است و لااقل به عنوان يك تجربه كاري دلپذير مي نمايد .
 اما يكي از برجسته ترين فرمهايی که ابراهيمي در مجموعه داستان های کوتاهش از آن سود برده است  ، غزل داستانهايی هستند كه به خصوص در مجموعه غزل داستانهاي فصل بد رخ مي نمايانند . اين آثار ، اكثرا بافتي شعرگونه و غالبا تقطيع شده دارند كه روايت را در دل خود جاي مي دهند . روايتي كه خود از اساس شاعرانه است ! در واقع در این آثار با شعر – حکایت طرف هستیم ؛ همان قالبی که بورخس  آن را«آینده ادبیات» می نامد . يادداشتهاي يك عاشق حرفه اي و آنسوي تسليم بهترين نمونه هاي كار ابراهيمي در اين ژانر هستند كه به غايت تاثير گذار شده اند .


ابراهيمي خود معتقد است كه به زبان خاصي پا بند نيست و به انديشه و روايت اهميت بيشتري مي دهد و معتقد است هر داستاني نثر خود را بر مي گزيند و نيز بر آن است كه نوشته هايش براي بيداري ست نه براي خوابيدن ! مطالعه مجموعه آثار او  دليلي بر صحت اين ادعاهاست و البته راهكار خوبي براي پرورش ذهنيت شاعرانه در كنار چالش انديشه كه به گمانم تمامي نویسندگان و البته  شاعران را به كار مي آيد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :