داستانی از مظاهر شهامت

نویسنده : مظاهر شهامت
تاریخ ارسال : شانزدهم مهر ماه ١٣٨٩


می دیدی ، نمی خندیدی ؟


واست گفته باشم ، تو که هیچی ، اصلن ول کن مگه تو کی هستی ، همه اهل خونه شون هم بیان ، من که دس وردار نیستم . نه آخه ، اونا برا چه بیان . بیان که مثلا چی بشه ؟ جز اینکه همه جا شلوغ میشه ، پر صدا میشه ، صدا به صدا نمی رسه اتفاق خاصی نمی افته . فقط من گوشام زوزه می کشه ، هی میگم بابا دیگه بسه هیشکی ام گوش نمیده . معلومم نمیشه دست آخر برا چه اومده بودن ، من چرا اینجا هستم و قرار بود چی بشه . باید اونچه رو که دیدم بگم . یعنی نمیشه نگم . هیچم از ساراشون نمی ترسم . دنبکی می نویسه برا خودش می نویسه . یا از مارجاتون که شعراش به نظر من درسته که دم اسبی راه می ره و ناز به جاده اش می فروشه ، اما تو بحرش که بری یه عالمه پشکل می ریزه تو گودی ردهاش . اِه اِه عفونتش عالمو می گیره . اصلن نمی دونم اینا چه اصراری دارن که من نگم . مگه ضرری متوجه اونا میشه آخه . من که فکر می کنم هیچ ربطی هم به اونا نداره . پاراداش به ساناز گفته بود اگه دالخا حرف بزنه یعنی سامانه بعضی چیزای دنیا رو دستکاری کرده یا باعث میشه دستکاری بشه . چه حرفا! ببین چقد بلده گنده پف کنه . تازه اگه بخواد واقعا اتفاقی هم بیفته ، آخه آقا پاراداش تو نفر چندمی که شاخ دنیا دستت باشه ؟ عزیز نمی دونم کجای دل من ، گاوه . گاو مش حسن که نیس که تو یکی بتونی دمش را بچرخونی . این گاو بلده بچرخه و بچرخونه . نه من و تو رو ، بلکه همه چیزو با همه کس. مگه همین پاراداش نبود اون روز گفته بود مگه چی شده ، یکی از میلیاردها کم شده دیگه ، آسمون که نیومده زمین . آره پاراداش جون این حرفو زده بود . اونم وقتی که همه ما به کنار ، ننه ات خبرو که شنیده بود از سیم تلفون آویزون شده بود داشت دل و رودشو قاطی اشکاش می کرد .

گفتن فقط من و مامان می تونیم ببینمش . یعنی دو نفری که خیلی نزدیکش بودن . چه حالی داشتیم نگو و نپرس . یعنی بماند . اینم بماند که توی آن هیری ویری یارو راننده تاکسی توی آینه ماشین چقد برام ایما و اشاره کرد . هنوز نتونسته ام ترجمه شون بکنم . نمی دونم اون ناشی بود یا من . آخرش وقتی در ماشینو برامون باز کرد و چن بار گفت خانم ، حاج خانم ما در خدمتیم من نتونستم خودمو نیگر دارم و پقی زدم زیر خنده . مامان حرصش گرفت جلوتر رفت و آقا او تیکه کاغذو چپوند تو مشتم و ازم خواست بهش زنگ بزنم .

اون موقع حتی پیش خودمم نمی تونسم بگم بوی گند . فکر می کردم آدم اونقد آدمه که مرده شم اگه بوی ناراحت کننده داشته باشه نباید بگم بوی گند . اما حالا که گندکاری یای زنده هاشو زیاد دیدم دیگه مرده هاشو هر چه بگم ککم نمی گزه . به ساختمون که نزدیک شدیم بوی گند زد تو دماغم و عقم گرفت . خودمو نیگر داشتم ، به این سادگییا که نبود . شکمت می خواس بیاد از حلقت بریزه بیرون . ظهر تابستونم که باشه کار ببین چقد بدتره .

پیرمرد عینکی  ازمون پرسید آمادگی شو داریم . ما کله مونو تکون دادیم یعنی آره . کشو را کشید بیرون کامل . مامان جلوتر بود چن لحظه نیگاش کرد نتونس ادامه بده ، گریه کنان دوید طرف بیرون . پیرمرد خواست کشو رو هل بده جای اولش من نذاشتم . آخرین باری بود که می تونسم ببینمش . از او خواستم چن لحظه مارو تنها بذاره . خب ، انفجاره دیگه شوخی که نیس ، آش و لاشش کرده بود . یه توده در هم گوشت  و استخون و خون خشکیده .

این کفشی که تازه خریدم بدجوری پامو می زنه . نمی ذاره تکون بخورم . میشه باور کرد شخصیت آدم خیلی هم به نوع کفشش مربوطه . آخه از زمونی که اینو می پوشم سعی می کنم مثلا آروم و با متانت راه بروم . مردمم که می دونی ، عقلشون به چشمشونه . فکر می کنن دارم تجدید آشپزخونه می کنم .

یه توده مث آشغال که دیدن نداشت ، مال هر کسی که باشد زیاد فرق نمی کرد . اما اتفاق بامزه ای افتاده بود . انگار یکی از اول تا آخر ماجرا شوخی کرده بود . دو دستش از آرنج قطع شده سالم مونده بود . یکی را بالای اون توده درهم گذاشته بودن دیگری رو پایینش . کف پایینی کره کامل دوتا چشش بود . اما اونی که کف دست بالایی بود و که روم نمیشه بگم . سالم سالم بود . نیگاش کردم یهو یاد کاغذ راننده تاکسی افتادم . از کیفم در آورده مچاله ش کردم گذاشتم دهنم و قورتش دادم . بعد هم که هیچی ، ازش خداحافظی کردم اومدم بیرون . راننده نرفته بود ، سوارمون کرد آورد خونه و آدرسشم یاد گرفت . از اون موقع به بعد بعضی وختا سوار ماشینش میشم . همیشه خدا توی ضبط ماشینش یه خانوم می خونه :

زردم که زردم

بارونت می باره

سردم که سردم که سردم

بارونت می باره

بار گناهم دوش همسایه

بازم ناودونی مهمونی داره

...

به من می گن حالا می خوای بگی چرا می خندی . مرگ من اگه می شد اون روز تو با من می رفتی و خودتو اون شکلی می دیدی نمی خندیدی ؟




      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :