تاملی بر رویکردهای فمینیستی در ادبیات / بازنگاشت ِ زن نویسنده در تاریخ / پگاه احمدی

نویسنده : پگاه احمدی
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


تاملی بر رویکردهای فمینیستی در ادبیات

 بازنگاشت ِ زن نویسنده در تاریخ

 

فمینیسم چه در حوزه ی فیلولوژی ( لغت شناسی ) ، چه به عنوان مقوله ای سیاسی – اجتماعی –فرهنگی که به تبع آن ، خواستار پدید آمدن نوعی نگاه دیگر به هنر و ادبیات نیز شد ، مبحث فراگیر و گسترده ای است . به عنوان نمونه ، جامعه شناسی فمینیستی ، نظریه های رایج مرد محور درباره ی طبقات اجتماعی ِ زنان ، فعالیت های اجتماعی ِ زنان ، دیدگاه های جامعه شناختی گوناگون درباره ی نظام خانواده ، مادرشدن و مادری کردن ، مسئله ی جنسیت به طور عام ، زنان و نابرابری های جنسیتی ، زن ، اشتغال و درآمد زایی ، بازار کار دوگانه ، جرایم علیه زنان ، زنان بزهکار و تحلیل آسیب شناختی آن ، تخصص و مدیریت ها ، نظریات فمینیست های لیبرال ، فمینیست های رادیکال ، مارکسیست ، سوسیالیست ، فمینیست های سیاه پوست و ... ، همه و همه در این خصوص می تواند مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد . لذا توجه این نوشتار ، بیشتر معطوف به پاره ای از رویکردهای ذهنی – زبانی ِ شاعران زن در     حوزه ی شعر فارسی است که بویژه در گرایشات اخیر نوشتاری ، می تواند بر پاره ای از تعاریف و طبقه بندی های فمینیستی منطبق باشد و ار برخی جهات نیز مورد آسیب شناسی قرار بگیرد

 اما مقدمتا فمینیسم در ابتدایی ترین شکل خود ، در تقابل با مرد محوری کلاسیک ارسطویی قرار می گیرد . آن جایی که ارسطو می گوید : مونث به دلیل فقدان پاره خصوصیات ، مونث است . جلوتر که می آییم در تقابل با مرد محوری نیچه ای قرار می گیرد . در آثار نیچه با توجه به سه تعبیر ِ " زن ِ اخته ، زن ِ اخته کننده و زن تایید گر " با سه نوع خواست مردانه روبه رو هستیم .

خواست ِ حقیقت ، خواست ِ توهم و خواست ِ قدرت .

زن ِ اخته ، طبیعتا نمی تواند منشاء آفرینش باشد . زن اخته کننده به نوعی همسان سازی ِ جنسیتی در جهت جبران اخته گی خود می اندیشد . زن ِ تائید گر نیز به خدمت خواست قدرت در می آید .

به تعبیری ، نقش مادری در معنای عام ، یعنی خواست خستگی ناپذیر ِ زایش زندگی که همان خواست ِ قدرت است . ( بازیافتی از کتاب هیچ ِِ انگار تمام عیار، مقدمه ای بر اندیشه ی سیاسی ِ نیچه ) .

 و اما می رسیم به نگره های شماری از فمینیست های متقدم و متاخر. موج اول نقد فمینیستی با نوشته های سیمون دوبووار و ویرجینیا ولف آغاز می شود . بعدتر نقادانی مثل مری ایگلتون ،

عنوان می کنند آنچه که بعدها در بوطیقای فمینیسم مطرح شد ، متاثر از مباحث بنیادینی بود که ولف مطرح کرد به ویژه در " کتابی از آن ِ خود " که در آن ، بافت تاریخی و اجتماعی تولید ادبی زنان را مورد بررسی قرار می دهد ، هرچه که در اثر بعدی اش " سه گینی " فمینیست بودن را انکار می کند اما در هر دو کتاب ، طرح های فمینیستی را مطرح می کند . از تقاضای مستمری برای زنان و اصلاح قانون طلاق گرفته تا پیشنهاد برای احداث دانشکده و تاسیس یک روزنامه برای زنان که یاد آور تلاش های زنان ایرانی در نهضت مشروطه برای احقاق حقوقی مشابه است . به عنوان نمونه می توان به نام " شهناز آزاد " سردبیر و صاحب امتیاز  مجله ی" نامه ی بانوان " اشاره کرد که با کمک همسرش ابولقاسم آزاد مراغه ای این نشریه را منتشر می کرد و به جرم ِ پیشوایی زنان ، زندانی و تبعید شد . ( به نقل از زنان روزنامه نگار و اندیشمند ایران ، پری شیخ الاسلامی ، 1351 ، ص 101 ) .

 ولف اشاره می کند که زنان به مثابه ی یک آیینه بازتاب تصویر دلخواه مردان هستند و خودشان نیز در این قربانی شدن ِ خانگی و حرفه ای با مردان همدستی می کنند .  در کتاب های ولف ، نقد سیستم پدرسالار و تفکیک جنسی ِ اولیه که از درون خانواده آغاز می شود ، مورد تحلیل قرار می گیرد . نوع ایرانیزه و وطنی این اندیشه و احقاق هویت از سوی زنان را همان طور که پیش تر هم اشاره شد ، باید در نهضت مشروطه جست و جو کنیم . دوره ای که در آن نخستین قشر از زنان تحصیلکرده ی ایرانی پا به عرصه گذاردند و به رغم دگم ها و مخالفت های ریشه دار اجتماعی ، به فعالیت های اجتماعی روی آوردند و به تصدی پست هایی مثل سردبیری مطبوعه ها ، تصدی مکتب خانه ها ، کتابخانه ها و حتی مبارزات مسلحانه اقدام کردند در بحث نوشتار زنانه هم به ویژه در شعر ، با نوع متفاوت و جسورانه ای از بیان اجتماعی – انتقادی ِ زن ایرانی مواجه می شویم . ( برای اطلاع بیشتر ر. ک : شعر زن از آغاز تا امروز ، پگاه احمدی ، نشر چشمه ، 1384 )

 اما فمینیسم موج دوم در غرب ، محصوب جنبش های آزادی خواهانه ی زنان از اواسط تا اواخر دهه ی 1960 میلادی است . کانون توجه آن هم عمدتا تحلیل تفاوت های جنسیتی است . در کتاب " فرهنگ اندیشه ی انتقادی از روشنگری تا پسامدرنیته " ذیل " نقادی فمینیستی " می خوانیم که نقادی فمینیستی عمدتا حاصل جنبش فمینیستی مدرن در دهه های شصت و هفتاد این قرن بوده است . اما از مهم ترین فمینیست های متاخر مغرب زمین می توان به ژولیا کریستوا ، اِلن سیکسو ، لوس ایریگاری اشاره کرد که بویژه ایریگاری و سیکسو ، بحث نوشتار زنانه را به معنای نوشتاری که بیرون از ساختارهای پدرسالارانه ی واقع در فرهنگ عمل می کرد ، پیش کشیدند .

سیکسو (1975 ) در عین حال که این نوشتار را تا حدودی به منزله ی امکان زیست شناسانه ی زنان و موقعیت مادری در نظر می گرفت ، معتقد بود که این نوشتاری است که هم زنان و هم مردان می توانند آن را خلق کنند ، اما ایریگاری ( 1974 ) – تاثر گذارترین نظریه پرداز نقادی فمینیستی آمریکایی در اواخر دهه ی هفتاد ، ضمن نفی این دیدگاه تاکید داشت که این نوشتار سیال و خلاقه ، برآمده از جسم زن و محصول ارگانیزمی کاملا زنانه است .

بازتاب این نگره ها را می توان به صورت کارگاهی مورد بررسی قرار داد . در شعرهای شاعران زن ایرانی ، به ویژه در در یکی دو دهه ی اخیر ، با رویکردهای جدیدی در این زمینه رو به رو شده ایم . رویکردهایی مانند نقادی حضور " مادر- تاریخ " به مثابه ی الگوی قدرتمند و استقرار یافته ی کلاسیک و سنت مدارِ زن . 

 نقادی تاثیرات ارگانیسم مونث بر ذهنیت زن مولف ، که در عین حال با مسئله ی جنسیت و مقوله هایی نظیر مادری ، همسری و نقش های گوناگون زنانه در جامعه در گیر است و نسبت به پیشینه ی تاریخی ِ خود دچار تشکیک و بحران هویت است . این امر، نوشتار زنانه را ناخودآگاه به سمت ستیهندگی ِ زبانی و طنزآمیزی ، معطوف می کند و نوع تازه ای از نوشتار زنانه را پی می ریزد .

با رجوع به نمونه های وطنی ، به ویژه در شعر شاعران جوانی که اخیرتر به عرصه آمده اند ، با تلقی ها و دریافت های زیستی ِ جدیدی مواجه می شویم که محصول طبیعی سیر تحولات تاریخی شعر شاعران زن ایرانی و نقادی تجربی این روند است . گاه این دریافت های نو حتی در نام گذاری ِ شماری از کتاب های شعر نیز مشهود است . مانند کتاب " این متن به من تحمیل شده است " سروده ی آرزو موسی نژاد ، چاپ ِ مشهد . نام شعر : فراموش شده

 

آنقدر گرفته ای

که دیگر بس است

با این پاهای بلاتکلیف هم

بیراهه ای را فتح نمی کنی

چشم هایم را

به زور آب ، بالا می کشی

دست هایم را

دور گردنت حلقه می کنی

من ، راه خوبی برای خودکشی ِ تو

نیستم .

 

با تامل بر این پاره ی کوتاه ، درمی یابیم که مولف در این شعر ، فاعل و کنش گر است . تعیین کننده اوست ، حکم دهنده هم اوست . نوعی اِعمال توانمندی ِ زنانه در برهم زدن سنت ِ رابطه ی فاعل و مفعولی در شعر حس می شود . ( مقایسه ی تطبیقی این شعر و یا شعرهای مشابه دیگر با سروده های شاعران دهه های پیش ، بی گمان ، مجال وسیع تری را می طلبد ) اما آن چه مسلم است ، دراین نوع نوشتار، از بیان رمانتیک و منفعل شعر زن ، در دهه های گذشته خبری نیست .

اساسا در نوشتار زنانه ، به ویژه شعر زنان که بیشتر مورد تاکید این قلم است ، همواره با دو نوع نگاه روبه رو بوده ایم . نوع اول نگاهی انفعالی نسبت به زن و هستی زنانه است که عمدتا نگاهی پذیرا ، شیفته وار و نسبت به خویشتن ِ خویش گنهکار پندار بوده است . بسیاری از آثار ادبی زنان ، محصول این نوع نگاه است . اما نوع دوم ، نگاهی کنش مند ، افراطی ، ستیزه جو و منتقم بوده است . به عنوان نمونه ، شعری از غاده السمان  شاعر زن پرآوازه ی عرب را بازخوانی می کنیم :

 

چیزی مسخره

در دوستی ماست

از من می خواهی که جامه ی کرستین دیور بر تن کنم

و خود را به عطر شاهزاده ی موناکو

عصر آگین سازم

و دایره المعارف بریتانیکا را

حفظ کنم

به موسیقی یوهان برامز

گوش فرا دهم

به شرط این که

همانند مادربزرگم بیندیشم

از من می خواهی که پژوهشگری چون

مادام کوری باشم

چون مادونا

و رقاصه ای دیوانه در شب سال نو

چون لوکریس بورگیا

هم بدین شرط

که حجابم را همچون عمه ام حفظ کنم

و زنی عارف باشم

اما فراموش کردی

چون رابعه ی عدویه به من بگویی چگونه !

 

( زنی عاشق در میان دوات ، ترجمه ی عبدالحسین فرزاد ، ص 60- 59 )

 

در نگاه نوع اول ، هدف نوشتار زنانه ، عمدتا جلب حس ترحم و نیز تهییج ِ مذکر است که عمدتا نیز به حمایت نهاد مرد محور ِ ادبیات از چنین نوشتاری می انجامد . نوع دوم ، همچنان که به آن پرداخته شد ، نگاهی هستی شناسانه ، رشد یافته و مستقل را به نمایش می گذارد . شعرهای ویسواوا شیمبورسکا – شاعر زن لهستانی – از بهترین نمونه های چنین دریافتی است . در نوشتار زنانه ی متعالی ، تلقی و نگاه مولف ، از تنگناهای  یک زن ، یک مرد ، یک ایماژ ،

یک تراژی به حیطه ی یک انسان ، یک پرسش ، یک جهان ، یک اثر اعتلا می یابد . از نمونه های وطنی در این زمینه می توان به شعرهای آغازین طاهره صفارزاده  به ویژه در دو کتاب طنین در دلتا و سفر پنجم و نیز پاره ای از سروده های فرشته ساری و خاطره حجازی به ویژه در دهه ی شصت اشاره کرد . در زمینه ی ادبیات داستانی هم با این تلقی های دوگانه رو به رو هستیم گاه با یک نگاه شیفته وار و دوراسی و گاه با نگاهی از جنس نگاه نویسندگانی  چون  ناتالی ساروت و از متاخرترها مثلا 
لیدی سالور .

اما در موج فرانو یا اولترا مدرن ِ شعر امروز ِ مغرب زمین ، سوای این دو نگاه با یک نگاه پوچ انگار ، متشتت و بی سویه نیز روبه رو هستیم که به تعبیری محصول فروریختن و ناکام ماندن بنیان های ایدئولوژیکی سده ی اخیر است . این نگاه ، حتی در تقابل با خود مقوله ی فمینیسم به عنوان ِ مقوله ای ناکام مانده و پس ِ پشت گذارده شده نیز قرار می گیرد . در شعر شاعران زن موج نوی فرانسه ، سوئد ، ایتالیا ، انگلستان و آمریکای لاتین ، با رو یکردهایی در شعر مواجه می شویم که نظم منطقی زبان ، فرم ، مضمون و ساختار را کاملا درهم می ریزد و نوعی  بی سامانی ِ محتوایی و فرمی را بازتاب می دهد که این امر، خود می تواند حاکی از نوعی سرریزشدن ، عصیان و ستیهیدن با بنیان های فکری متداول ، از جمله خود ِ مقوله ی نوشتار زنانه باشد . همان چیزی که به تعبیر ساروت " نمایش ِعصر بدگمانی " است .

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : ی.فولادی
آدرس اینترنتی : http://

درود.
برای درس "تحقیق در مکتب های ادبی جهان" در خصوص فمینیست در حال پژوهش بودم. این نوشته گام برداشتن در این مسیر را برایم راهوارتر کرد.
سپاس

ارسال شده توسط : شیرین هاشم پور
آدرس اینترنتی : http://

سلام من شیرین خانمی خانه دار ازمطالب شما بسیار لذت بردم من روزنامه نگار هم هستم دوست دارم مطالب بیشتری از شما را دریافت کنم متشکرم