نگاهی اجمالی به روند تحول در شعرعلی باباچاهی / علیرضا بهنام

نویسنده : علیرضا بهنام
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


اجرای تغزل در زبان

نگاهی اجمالی به روند تحول در شعرعلی باباچاهی

علیرضا بهنام

 

از میان نسل شاعرانی که کار خود را از دهه ی 40 آغاز کرده اند تنها تعداد اندکی به این باور رسیدند که برای حضور در فضای ادبیت معاصر لازم است ذهن و زبان خود را نو کنند. یکی از این جمع معدود علی باباچاهی است که در نوشتار حاضر قرار است به بررسی اجمالی دلایل و نتایج تغییر نگاه او به شعر بپردازیم.

باباچاهی از همان نخستین دفتر شعرش که "در بی تکیه گاهی" نام داشت و به سال 1346 از چاپ بیرون آمد نگاهی تغزلی به شعر داشته و از همان آغاز مایه های اجتماعی شعرش را با همین تغزل می آمیخت. شعر او تا پیش از دفتر" نم نم بارانم" با آمیزه ای از زبان شاملو و اوزان نیمایی شناخته می شد و البته طرفداران خاص خود را نیز داشت. انتشار "نم نم بارانم" در سال 1375 نقطه ی پایان این دوره از شعر باباچاهی و آغاز رویکرد جدیدی است که در شعر او از میانسالی آغاز شده است. در شعرهای این دفتر همچنان با شاعری رو به رو هستیم که ذهنی تغزلی دارد و شعرهایش را خطاب به معشوق می نویسد اما نکته این جاست که این بار شاعر از وصف معشوق به نفع اجرای حالات درونی عاشق – شاعر در شعر درمی گذرد. همین بن مایه ی تغزلی خود عاملی است برای تشخص بخشیدن به زبان شاعر و جدا کردن روش او از دیگر شاعرانی که از اوایل دهه ی هفتاد به سمت اجراهای جدید شعری گرایش پیدا کرده بودند. در این شعرها بر خلاف شعرهای زبانی دهه ی هفتادی از نسبیت و شقه شدگی سوژه خبری نیست، تنها حال وصف ناشدنی عاشق با اجرای حذف های بدون قرینه ی افعال و تداعی های ذهنی متقاطع به اجرای خود در شعر می رسد . در نمونه ای از این شعر ها می خوانیم :

 

در بن چاهی / شاید

چهره به چهره

رو به روی خودت / چهره ی خط خورده ای را

یادت که هست / پشت همان نیمکت آخر

لحظه به لحظه

                  اجازه؟ آب

خضر کلاس که یادت هست؟ [1]

 

در روایت خطابی این شعر، بدون درهم ریختن سوژه ی استعلایی مخاطب، تنها از تکنیک داستانی جریان سیال ذهن برای اجرای موقعیت نوستالژیک ذهن راوی استفاده می شود . به این ترتیب این شعرها را بر خلاف تئوری باباچاهی نمی توان بیرون از گفتمان نیمایی طبقه بندی کرد. منطق روایت همان است که در قدیمی ترین نمونه ی شعر نیما یعنی در افسانه شاهد آن بوده ایم تنها این جا تکنیک جریان سیال ذهن که در زمان نیما هنوز در ایران شناخته شده نبود روایت را اندکی پریشان تر از نمونه ای مانند "افسانه"  نشان می دهد .

در واقع اگر شعرهای باباچاهی را از تئوری های موخره ی "نم نم بارانم" جدا بدانیم می توانیم این شعرها را نوع خاصی از شعر سپید بدانیم که به اجرای تغزل در زبان می پردازد و اتفاقا با همین منطق هم موفق می شود بخش مهمی از شعر فارسی را از سال های پایانی دهه ی هفتاد تا زمان حاضر تحت تاثیر خود قرار داده و با خود همراه کند . در نمونه های موفق تر این نوع شعر که در سال های اخیر خود باباچاهی در مطبوعات چاپ کرده است تکنیک هایی مانند حذف فعل به حداقل می رسند و جای خود را به اجرایی موفق از رفت و برگشت های ذهنی می دهند که در بعضی موارد می تواند به اندازه ی دیگر نمونه های موفق شعر دهه ی هفتاد تاثیرگذار و ماندگار باشد مانند این شعر :

 

امروز هم می گذرد به سرعت لاک پشتی که سبقت می گیرد

                                               از تخته سنگ های کنار راه

اسبی پادرمیانی می کند     اما کجا بروم؟

به بغل دستی ام می گویم: اگه گفتی تو این چیه؟

مشتم را پیش چشم درشت تو فقط وا می کند که:

                                                                 - " هیچ " ! [2]

 

در این نمونه و نمونه های مشابه تداعی های ذهنی در یک زنجیره ی علت و معلولی جای یکدیگر را می گیرند و در واقع سوژه ی استعلایی که همان نیاز عاشق است دست نخورده باقی می ماند اما عنصری که موجب لذت بخشی شعر می شود همراه شدن با خیال های لجام گسیخته ی راوی است که با اغراقی شاعرانه ذهن مخاطب را به دنبال موقعیت های عاشقانه ای می کشاند که در متن به تصویر کشیده شده اند. در واقع راز موفقیت و محبوبیت شعر باباچاهی هم چیزی جز همین تخیل بی حد و مرز نیست.

 


[1] علی باباچاهی، نم نم بارانم، نشر دارینوش؛ 1375 ، صفحه 31

[2] علی باباچاهی، فصلنامه تخصصی پاپریک، شماره یک ، زمستان 84، صفحه 43


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :