نيم‌نگاهي به مجموعه شعر «تو/تهران/1385» آرش نصرت‌اللهي / اکبر اکسیر

نویسنده : اکبر اکسیر
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


مرد‌‌‌‌ي كه شن را بار شب مي‌كند ...

 نيم‌نگاهي به مجموعه شعر «تو/تهران/1385» / آرش نصرت‌اللهي / نشر ثالث87

 

* شعر جوان امروز به نوعي ديگر ادامه منطقي نوگرايي و التهابات ادبي جوانان دهه هفتاد است كه در يورشي جانانه نوعي از شعر را به جامعه ادبي ما تزريق كرد با تلفيقي از مؤلفه‌هاي شعر مدرن جهان. در دهه هشتاد بازي‌هاي زباني جايش را به سادگي زبان داد تا مخاطب اندك خود را حفظ نمايد تا پايان اين دهه كه مي‌توان آن را دوره گذر شعر امروز تلقي كرد. شعر ما مخاطبان واقعي خود را با منتقدين خاص آن خواهد يافت و آنگاه دهه نود، دهه تثبيت نام‌هاي بي‌شماري خواهد بود كه در بيست سال اخير با رنجي مدام، دغدغة شعر پاك و شريف امروز ايران را داشته‌اند.

 

* «آرش نصرت‌اللهي» شاعر جوان آستارايي كه از اواسط دهه هفتاد همراه با ادامه تحصيل، تجربه شركت در محافل ادبي اردبيل، رشت و زنجان را داشته و در لابلاي آن از آب آستارا خورده، بعد از اولين مجموعه شعرش (رفته‌ام خودم را بياورم/ نشرايليا/83) اينك با مجموعه شعر «تو/تهران/ 1385» آمده است تا نامش را در ليست دهه نود بنشاند. او كه از شعر كلاسيك به سلامت گذشته و در جريان ادبي آستارا فعال بوده، شعر امروز را مي‌شناسد، به زبان، فرم و محتوا بها مي‌دهد و با رعايت تمام مؤلفه‌ها، شعر خاص خود را مي‌سرايد تا شعر آستارا را از اتهام بنگاه فتوكپي برهاند!

 

شعرهاي اين دفتر تازه و شاداب است، با رگه‌هايي درخشان از شعور و آگاهي. با آنكه زبان شعرش در بعضي موارد از وباي دهه هفتادي در امان نيست اما اراده كرده كه از خود بگذرد و به آينده شعر پرتاب شود؛ با زباني كه حيرت و تفكر مي‌آفريند: اين جا/ بام خانة ماست/ و من/ مشغول نخ دادن به بادبادكي هستم/ كه لحظاتي پس از پايان اين شعر/ نه باد را به ياد مي‌آورد/ نه من را (صفحه 17 كتاب)

 

* او شاعري است معلق در زمين و زمان شعر. نگاهش وقتي مهندسي مي‌شود، معمار‌هاي تماشا در سطر سطر شعر از لابلاي آهن و سيمان مي‌رويند تا از واقعيت‌ زمانه ما ديوار بسازد:

 

خيابان‌ها نيمه‌كاره‌اند/ سازه‌ها نيمه‌كاره/ از ستون‌ها بالا نمي‌روند/ سايه‌ها مدتي‌ست زمستان از ناودان آويزان است/ مدتي است (صفحه 29 كتاب)

 

همسايه اين شعر/ مشغول تخليه تيرآهن است/ براي ساخت متني/ بي‌آنكه چيزي از تكان كلمات بداند/ و نيروي موسمي باد! (صفحه 31 كتاب)

 

شاعر جستجوگر ما، گواتر را تورم نام مخاطب در گلوي خود مي‌داند. او ايستاده در پيراهن قديمي/ خيره بر چشم سوزن‌هايي است كه از سرنخ‌ ترسيده‌اند، با اين حال از لابلاي فكرها راه مي‌رود. چرا كه واهمه دارد او تشنه باشد، وطن تشنه، لذا خود را سربازي مي‌پندارد كه نامش بر ميدان ماند و پوتين‌هايش مد روز شد...

 

* نازك خيالي‌هاي نصرت‌اللهي گاهي اكسيژن تازه شعر مي‌شود و دقيق نگريستن بر اشياء را هشدار مي‌دهد: حالا مي‌فهمم/ آنچه مأموران شهرداري/ بامدادان مي‌برند/ فكرهاي ماست/ پيش از آنكه به صدا در آيد/ در پاي عابران! (صفحه 41 كتاب)

 

* آرش نصرت‌اللهي گاهي شرط ايجاز در شعر امروز را فراموش مي‌كند و شعر او ناخواسته كش مي‌آيد. در حالي كه يكي از مشخصه‌هاي مخاطب‌پذير شعر امروز اعجاز ايجاز است كه بايستي هوشمندانه در شعر اتفاق بيفتد. او مهندس است. كاربرد مصالح را مي‌داند. از فوندانسيون تا شيرواني راه مي‌رود. اقتصاد كلمه و چينش مهندسي كلام را مي‌شناسد و نيك مي‌داند كه معمار شعر امروز بايد گذشته از استحكام و زيبايي بنا، به مصرف بهينه مصالح نيز توجه كند. او بدون آنكه ادعا كند به شاعر ـ مؤلف بدل مي‌شود و شعر خود را مي‌سازد. شعري كه واگويه درون پرتلاطم و قصه‌گوي اوست. نصرت‌اللهي در شعرهاي كوتاه، اين نقص را جبران مي‌كند و ما را به كهكشان ديجيتال به هزار توي فشرده‌اي از كلمه و كلام مي‌كشاند به شعر قالي او توجه كنيد:

 

هر روز/ بخشي از خود را مي‌آويزد/ زني كه تشكيل شده از/من/ خم‌هاي اسليم/ و رنگ‌هاي آويخته از الياف/ قالي قد مي‌كشد/ زن تمام مي‌شود! (صفحه 50 كتاب)

 

در پايان اين مجموعه شعري بدرقه‌مان مي‌كند كه در اصل سه‌گانه‌اي است در سه شيفت، حسب حال خود و محيطي كه در آن باليده است. شعر با زباني صميمي و زلال شروع و با ملاحتي تمام به پايان مي‌رسد. با آنكه بلند است اما در سطر سطر آن ايجاز موج مي‌زند: پدرم كه ادبيات فرانسه خوانده است/ براي چند نان فرانسوي/ جامعه‌شناسي تدريس مي‌كند/ و مواجه است با جامعه‌اي كه جا نمي‌شود/ بر تخته‌هاي سياه! (صفحه91 كتاب)

 

* اضافه مي‌كنم اين مجموعه شعر، گوياي ظرفيت‌ و ظرافت شعر آرش نيست او همان سربازي‌ست كه هفتاد درصد توانايي‌اش را براي مجموعه بعدي كنار گذاشته است براي آرش عزيز كه دغدغه رسيدن به زباني مستقل، لحني صميمي و نو و ارتقاي فكر در عرصه شعر امروز است ضمن آرزوي موفقيت، مي‌گويم:

 

مردي كه شن را بار شب مي‌كند/ ساحل را تمام خواهد كرد!

 

«ارديبهشت 87/ آستارا»


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : shadi eksir
آدرس اینترنتی : http://

salam pesar amoo khobin?omidvaram hamishe movafagh bashin

ارسال شده توسط : maryam eksir
آدرس اینترنتی : http://

salam pesar amoo khobin?omidvaram hamishe movafagh bashin