سه گفتار کوتاه در باب بی رسانگی شعر / علی مسعودی نیا

نویسنده : علی مسعودی نیا
تاریخ ارسال : سیزدهم مهر ماه ١٣٨٩


سه گفتار کوتاه

در باب بی رسانگی شعر

یک

 

چند سالي ست كه سايت ها و وبلاگ هاي پرشمار، جور نشريات ادبي كاغذي مرحوم و معدوم را مي كشند و هر يك به تناسب ظرفيت و سياست گردانندگانشان ، مي كوشند تا به جايي امن براي طرح مسائل ادبي و انتشار آثار ادبيات امروز بدل شوند.چرايي ميل نويسندگان و استقبال نسبي اهل قلم از عرصه هاي اينترنتي ، دلايل زياد ، اما واضحي دارد.هزينه ي بالاي چاپ نشريه، مشكلات فراوان مميزي، عدم استقبال از نشريات و فروش اندك آنها،كمبود ژورناليست هاي حرفه اي كه اهل ادبيات هم باشندو...همه و همه موجب مي شوند كه بسياري از اهالي قلم و علاقه مندان به كار مطبوعاتي ، به سمت فضاي كم خطر و هزينه ي وب بروند و بكوشند در اين حيطه به كارشان ادامه دهند.

اما اگر چه در نگاه اول ، مزاياي فراواني در اين رسانه مي توان يافت؛ در عمل مي بينيم كه نشريات الكترونيكي ادبي هنوز چندان جدي گرفته نمي شوند.با مروري بر نحوه ي عملكرد اين نشريات ، مي توان دلايل اين وضعيت را يافت:

1-     اكثر نشريات اينترنتي ، محوريت شخصي دارند.يعني اگر فلان شاعر يا نويسنده ، بنا به مضايق مالي اش ، امكان انتشار نشريه نداشته است، آمده ونشريه اي اينترنتي ايجاد كرده و به شكلي كاملن خودكامه ، تمام وظايف آن را برعهده گرفته است.در حالي كه نشريات الكترونيكي را نبايد پديده ي علي حده اي دانست كه فرمت مديريتي اش با نشريات كاغذي تفاوت دارد.يك نشريه ، وقتي نشريه مي شود كه گروهي هماهنگ و منسجم ، بخش هاي مختلف آن را هدايت كنند و هيات تحريريه اي داشته باشد و شرح وظايفي براي هر يك از گروه ها.در حالي كه عملن مي بينيم در وب ، چنين رويه اي وجود ندارد.

2-     از آنجا كه دليل روي آوردن به عرصه ي اينترنت ، نبود امكانات مالي جهت چاپ نشريه بوده است، بالطبع ، حق التاليف بحثي است كه بيشتر به شوخي شباهت دارد.نويسنده هايي كه گذران زندگيشان فقط از طريق قلمشان باشد ، ترجيح مي دهند تا در همين چهار تا و نصفي مجله ،قلمي بزنند و حق التاليفي بگيرند ، نه اين كه كارهايشان را به طور رايگان روي وب بگذارند.اينچنين مي شود كه بسياري از كساني كه شان و تجربه بالايي در نويسندگي و كار مطبوعاتي دارند، از نشريات الكترونيكي دوري مي جويند و خلا نام هاي بزرگ ، موجب مي شود وب خانه ها چندان جدي گرفته نشوند.

3-     معمولن ، تراز كمّي تعداد آثار رسيده ، بر تراز كيفي آنها مي چربد.چرا كه هر كسي كه تا ديروز داشته براي خودش ، توي دفتر خاطراتش خط و سخني مي نوشته از روي دلتنگي ، به گمان اين كه شاعر شده ، ظرف سي ثانيه نوشته اش را براي برخي نشريات ايميل مي زند و از آنجا كه معمولن مطالب وارده از غربال خاصي نمي گذرند ، در كنار يك سري كار بهتر و بدتر ، روي سايت قرار مي گيرد .مسلمن كساني كه حرفه اي تر به ماجرا نگاه مي كنند و ادبيات برايشان جدي تر از اين حرف هاست ، اين همه بد سليقگي را در چينش و انتخاب آثار منتشره بر نمي تابند و نسبت به فضاي اينترنتي ، گارد مي گيرند.

برآيند تمامي دلايل گفته و ناگفته ، منجر شده است به نقض غرض.يعني اگر در ابتدا كساني به هواي يافتن جايي امن به سراغ وب آمده بودند ، امروز ديگر امنيتي در اين فضا مشاهده نمي شود.فضاي نشريات اينترنتي ما ، فضايي بسيار عصبي و بيمار گونه است.انگار اين عرصه جايي شده براي تسويه حساب هاي قلمي و تخطئه و توهين مدعيان به يكديگر.همچنين سرقت هاي اينترنتي به شدت شايع شده.به هر حال هر كس كاري را مي نويسد و روي وب مي گذارد ، براي نوشتنش انرژي گذاشته ، اما به راحتي و با يك Copy/Paste ساده ، مطلبش سرقت مي شود و روي سايت هاي ديگر قرار مي گيرد و گاهي اسمي هم از نويسنده ي بدبخت يا سايت مرجع ،برده نمي شود.به تمام اين ها دردسر هاي فيلترينگ و مشكلات فني اينترنتي را هم اضافه كنيد.

 

دو

 

با توجه به پروسه ي فرسايشي و بحراني انتشار مجموعه شعر ، و هزينه نكردن ناشران و عدم همكاري پخش كنندگان و عدم استقبال مخاطبين از كتاب هاي شعر ؛ شاعران ترجيح مي دهند كه آثار خود را براي نشريات ادبي ارسال كنند ، تا لا اقل كارهايشان خوانده و نامشان ديده شود.نشرياتي كه تعدادشان به زحمت از تعداد انگشتان دو دست تجاوز مي كند، و مدام با مشكلات مالي و فني روبرو هستند و به جاي ماهنامه يا فصل نامه ، تبديل شده اند به «هر وقت شد» نامه !

با اين وجود كماكان مي توان اين نشريات را بهترين و جدي ترين عرصه براي مواجهه ي شاعر و مخاطب دانست و با كمك اين ميديا-مديوم ، آثاري را از مرحله ي نويسش به مرحله ي خوانش رسانيد.نشريات مذكور ، طبعن مثل تمام عرصه هاي مطبوعاتي ، براي خود خط مشي مشخصي دارند و به تبع اين خط مشي ، دبيراني را به سرپرستي بخش هاي مختلف نشريه شان مي گمارند ، كه با سياست هاي كلي نشريه هماهنگ باشند.در اين ميان صفحات شعر و داستان ، اغلب با خوانندگان در تعامل بيشتري بوده و عمده ي مطالب وارده ، به اين بخش ها ارسال مي شوند.عمومن دبير بخش شعر ، از ميان شاعران اسم ورسم دار برگزيده مي شود و آثار رسيده در اختيار وي قرار مي گيرند تا مورد بررسي و گزينش قرار گيرند.مشكلات كار اما از همين جا آغاز مي شود.

در واقع انواع برخورد دبيران بخش شعر، سياست علي حده ي آنها را از ساير بخش هاي مجله رقم مي زند .تعدادي از نشريات ، بدون توجه به كيفيت آثار رسيده ، صرفن كارها را به ترتيب تاريخ دريافت ، در نوبت چاپ قرار مي دهند و به غير از مواردي كه ممكن است مشكلات مميزي داشته باشند ، تمامي كارها را مي پذيرند.به اين ترتيب سطح كيفي صفحه ي شعرشان فراز و نشيب هاي فراواني مي يابد، چرا كه انتخابشان به صورت رندوم صورت مي گيرد و كارهايي با درجات كيفي بسيار متفاوت در كنار هم چاپ مي شوند.چنين رويكردي معمولن موجب دلسردي و ياس كساني مي شود كه به شكل حرفه اي و جدي به شعر مي پردازند و انتشار كارشان در كنار كارهايي كه بسيار ضعيف هستند را برنمي تابند.هر چند داوري در زمينه ي شعر به شدت وابسته است به سليقه ي هر كس.اما معمولن درباره ي شعر خوب ، اكثريت مخاطبين به اجماعي نا خود آگاه مي رسند.

گروهي ديگر از نشريات ادبي ، در گزينش اشعار به شدت محافظه كارند.يعني اصلن خود شعر ها برايشان مطرح نيست و دغدغه ي فروش بيشتر و يا ژست هاي روشنفكري غليظ تر ، موجب مي شود كل توجه آنها به نام شاعران باشد، نه به شعرشان.به اين ترتيب نام ها و افراد از پيش منتخب ، به كارهايي كه از طرف شاعران كم نام و نشان ارسال مي شوند ، ترجيح مي يابند و نوعي ديكتاتوري خود خواسته در صفحه ي شعرشان رشد مي يابد.ضمن آن كه ظيف وسيعي از مخاطبين را به خاطر اين عمل سياسي و دگماتيك از دست مي دهند و نشريه شان بدل مي شود به پاتوقي براي نامهايي محدود.

گروه سوم ، گروهي هستند كه در گزينش آثار رسيده ، مسائلي خارج از دايره ي ادبيات را دخيل مي دانند.خط مشي سياسي ، گروه فرهنگي ، قوميت ، سن و چند عامل ديگر ، موجب مي شود كه آنها هم دامنه ي نام هاي مجاز به نشرشان را محدود نمايند و شاعران را به دو طيف خودي و غير خودي تقسيم كنند.

شايد صادق ترين گروه ، گروهي باشند كه تنها نحله و سليقه ي ادبي خود را براي انتخاب آثار در نظر مي گيرند.با چنين رويكردي ، لا اقل وسواس در باره ي نام ها تا حدود زيادي كاهش مي يابد و برخورداري از حداقل هاي مد نظر دبير بخش شعر ، مي تواند معبر راهيابي جمع بيشتري از شاعران به صفحه ي شعر آن نشريه باشد.

اما آن چه مسلم است ، كمتر پيش آمده كه مسئولين صفحات شعر ، در انتخاب اشعار كاملن دموكرات وبي غرض عمل نمايند و نهايت بي طرفي را در گزينش آثار رسيده رعايت نمايند.در حالي كه اگر چنين شيوه اي – ويا شيوه اي حتي المقدور نزديك به اين شيوه- را اتخاذ كنند ، از طرفي رونق نشريه و استقبال مخاطبين را در پيش خواهند داشت و از طرف ديگر ، قادر به حمايت از جريان هاي شعري نسل نو خواهند بود.فراموش نكنيم كه نمونه هاي موفق اين طرز فكر در گذشته ي نه چندان دور ما كم نبوده اند.

 

سه

 

از خاطرات مکتوب و منقول اکابر قوم شاعر برمی آید که روزگاری سنت حسنه ی جلسات شعر خوانی شکوه و رونقی داشته و در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 بهترین دوران خودش را داشته است.از دل محافی اسطقس دار ادبی و جلسات معتبر شعر خوانی ، بسیاری از چهره ها سر برافراشتند و توانستند شعرشان را به گوش و هوش مخاطبین جدی برسانند.برخی از این محافل هم به عنوان یک اتفاق جریان ساز در تاریخ ادبیات معاصر ثبت شده اند.مثل شبهای شعر خوشه که با مروری بر نام شاهرانی که در جلسات مربوط به آن نشریه ، شعر خوانی کرده اند ، می توان دریافت که تا چه حد معتبر ، جدی و تاثیر گذار بوده است.با مروری بر تاریخچه ی این محافل ، در می یابیم، آن دسته ای موفق و جریان ساز بوده اند که چند فاکتور مهم در موردشان صدق می کرده است :

1-     فراهم بودن فضای مناسب برای حضور علاقه مندان

2-     گزینش منصفانه ی شاعران (بدون توجه به قومیت ، گرایش سیاسی و نحله ی ادبی آنها)

3-     حضور یک چهره ی معتبر ادبی – فرهنگی در صدر هیات برگزار کننده

4-     فراخوان مناسب ، تبلیغات و اطلاع رسانی صحیح و وسیع

5-     اعلام برنامه و رعایت ترتیب منطقی حضور شعر خوانان ،پیش از آغار جلسه

هر چند نباید فراموش کرد که در بعضی ادوار ، جریان های سیاسی یا حکومتی به برخی از این محافل کمکهای مالی می داده اند یا لا اقل امکاناتی را برای برگزاری چنین جلساتی فراهم می نموده اند .با این وجود ، نفس عمل به خودی خود تاثیر گذار و مثبت بوده است.

سالهای اخیر ، سال های انحطاط و انقراض محافل معتبر ادبی به شمار می روند.عدم حمایت دولتی از گروه وسیعی از شاعران ؛ نبود امکانات مالی در بخش خصوصی، نبود چهره های معتبری که حاضر به برنامه ریزی و اداره جلسات باشند ، محدودیت فضای برگزاری و ... از یک طرف و افزایش کمی و کاهش کیفی شاعران ، موجب شده که این جلسات ، از رونق و شکوه گذشته ی خود نشانی نداشته باشند.ضمن آن که مطبوعات هم تمایلی به حضوریافتن و پوشش خبری این جلسات ، نشان نمی دهند .نه عکسی، نه خبری و نه گزارشی.بنا براین حضار نا شناس و گمنام می آیند و شعری می خوانند و ناشناس و گمنام هم می روند.

ساعات برگزاری جلسات معمولن برای شاعران و علاقه مندان به شعر نامناسب است.فضاهای برگزاری معمولن از نظر جای نشستن حاضران ، امکانات بهداشتی، تهویه ، تریبون ، میکروفن و سایر ملزومات برای برگزاری مطلوب یک جلسه ،در مضیقه اند.معمولن در حین جلسه ، تازه از علاقه مندان به شعر خوانی ثبت نام به عمل می آید و ترتیب رفتن آنها به پشت تریبون ، نظم و قاعده ای ندارد.در این محافل معمولن از نقد و نظر خبری نیست و شاعر باید از میزان تشویق حضار ، به کیفیت کارش پی ببرد.

نکته ی دیگر این که هنوز فرهنگ شعرخوانی و جمع خوانی برای بسیاری از شعرا جا نیفتاده است.شده که در برخی از جلسات افرادی آمده اند و بیش از 10 شعر خوانده اند و وقت و نوبت سایرین را ضایع و گوش شنوندگان را خسته کرده اند.یا این که در مقدمه و موخره شعرشان شروع کرده اند به طرح عقاید و نظریات شخصی و معرفی خودو فرم کارشان.

بدین گونه است که شاهد محافلی فقیر، حقیر و بی نظم هستیم.محافلی که هیچ رغبتی برای شاعران و علاقه مندان ایجاد نمی کند و طبعن تاثیری هم در جریان شعر امروز نخواهد گذاشت.حضور همین عده ی محدود هم از سرِ استیصال و نبودِ پاتوق های هنری مناسب است ، و گرنه جلساتی که حضارش حتی زحمت خاموش کردن تلفن همراهشان را هم به خودشان نمی دهند؛ مسلمن نباید هم فایده ای داشته باشند...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :