شعرهایی از ماتئوس ظاریفیان
ترجمه ی امیک الکساندری

نویسنده : امیک الکساندری
تاریخ ارسال : بیست و یکم مرداد ماه ١٣٩٨



ماتئوس ظاریفیان


ماتئوس ظاریفیان متولد سال 1894 در شهر استانبول می باشد.در سال 1914 پس از اتمام تحصیلات به عنوان معلم انگلیسی وتربیت بدنی در مدارس ارامنه مشغول به کار شده، مدتی نیز به عنوان مترجم  به استخدام نیروهای نظامی انگلیس در آمده است. در عنفوان جوانی به مدت سه سال با بیماری سل دست وپنجه نرم کرد اما سرانجام در  سن 30 سالگی به علت بیماری درگذشت ( سال 1924 –شهر استانبول ترکیه) . در اشعار او حزن آگاهی از مرگ پیشِ رو و عواطف و تفکرات شاعری جوان درباره زندگی، عشق، مرگ و سرنوشت بشر با لطافت و ظرافت خاصی بازتاب یافته اند.


همدردی


دختری کوچولو به من می گوید
که مرا دیوانه وار دوست می دارد
دختری کوچولو مرا دوست بدارد...

شب بی کران چشمانم را
لابد او ندیده است هنوز
دخترکی عشقم دهد پرسوز...

لابد او نگاه نکره است هنوز
به عمق تاریک دره روحم
دخترکی چنان شده محسورم.  

اگر بشنود که هیچ عشقی
در آن دره نمی پوید
طفللک آیا نمی موید؟

پس چون برادری به او گفتم
که آدم سردش می شود زیر مهتاب
به نجوا گفتمش: «برو! برو بخواب».

سپس رفتم  و دورتر گریستم...

***
خداوندا


خداوندا، خداوندا
چرا این همه درد داده ای
به گل دختر زیبا؟  

اگر من خدا بودم
آه، بی گمان او را
الهه می نمودم.

***

روح من


روح من جویباری است کوچک و نقره فام،
غلتان وگریان در میان شب تیره بام،
کینه ندارد ز صخره ها، می خواند دعا
ز مهتاب دارد امید شبنمی تنها.

به راه متروکم درخت بیدی نمانده
بادهای مهیب همه را کنده و برده،
یکی دو جا منتظر آب فقط کلاغان  
لیک می روم من همچنان غلتان و گریان...  

زیرا که می دانم، آه، یک روز زیبا
دوشیزه ای می آید از عمق جنگلها،
سر بر آبهای تنهایی ام فرو می آورد
به دستش مرواریدهایم را  بر می شمارد...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :