شعری از حسن دلبری

نویسنده : حسن دلبری
تاریخ ارسال : بیست و یکم مرداد ماه ١٣٩٨


بهشت من نباید پشت این هفت آسمان باشد
در آغوش تو خوشبختم همین شاید همان باشد

نمی خواهم بهشتی را که عیاشی است بنیادش
بهشت دیگران بگذار مال دیگران باشد

شرابی کهنه دم اینجا و چایی تازه دم آنجا
بریزم هرچه می خواهی بفرما نوش جان باشد

بفرما نوش جان اما لبت را پاک کن لطفا
سخن چین گاهی آدم نیست شاید استکان باشد

"کنار جوی و پای بید و طبع شعر و یاری"... نه
"معاشر دلبری شیرین" ولی شیرین بیان باشد

غزل می خوانی از لبهات کوثر می زند بیرون
بهشتی کن برای من غزل کوثر بخوان. باشد!؟

به من گفتی برایم از خدا از عشق صحبت کن
بیا در این بهشت بی ریا یک شب بمان؛ باشد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :