نگاهی به "بامداد بودا" اثر محمدرضا حجازی
معصومه فتحی

نویسنده : معصومه فتحی
تاریخ ارسال : چهارم مرداد ماه ١٣٩٨


 

بودای ۹۷

 

"بامداد بودا"انگاره ای از بودایی دیگر را اشاره می کند. بودایی دیگر؟! اهورایی دیگر؟! یا مسیحا؟!...

در پیِ کدامیک باید رفت؟ آیا (دیگری) بودن مهم است؟!

یا انسانیت است که (دیگری) بودن را رقم می زند؟!... :

 

درشکه های عجیبی که در خیابان اند/

هنوز منتظر سایه های انسان اند/ (۶۰)

 

دغدغه ی شاعر امروز آشنایی زدایی است. اما آیا آشنایی زدایی فقط به شکل دیگری از زبان و فرم باید بیانجامد؟ و اگر انجام شد نباید گرایشات ِ شگفت ِ ذهنی در مخاطب داشته باشد‌؟! یا ساده تر بگویم: (آشنایی زدایی ی درونی/ذهنی) ؟!...

از آنجایی که (درون) مقوله ای ست فراتر از ( ذهن ) به گونه ای که آن را فرا می گیرد پس باید مشخص شود بر مبنای کدام علوم( درون) مورد بحث قرار می گیرد،؟ یعنی درون گرایی یا درون بینی را از بُعد فلسفی، حَکَمی ، اخباری، علم محض، فرهنگی ، ماوراء طبیعه، مابعدالطبیعه...

با توجه به زبان بامداد بودا که زبانی فلسفی ست وقتی (درون) را کنار (ذهن) قرار می دهیم از بعد فلسفی (توجه عدیده به ذهن) مورد اعتنا قرار می گیرد یعنی تمام مفاهیم انبوه که به اراده و خواست شاعر بکار رفته است.

پس ، اگر تمام این آشنایی زدایی ها نتواند به (آشنایی زدایی ی درونی/ذهنی) بیانجامد آیا کار عبثی نبوده؟! و یا اینکه ما فقط درگیر بازی های زبانی بوده ایم.

بامداد بودا؟!...

علامت سؤالی در ذهنم می‌درخشد که خودم جوابش را نمی دانم. چرا بودایِ سرخ؟ مگر تعمید بودا آبی نیست؟ مگر کلمات بودا آرامش برانگیز نیستند؟

چرا بودای سرخ؟ مگر بودا به ستیز می اندیشد؟ یا مگر ستیز، اساس و زیر بنای اندیشه ی بوداست؟ یا مگر این بودا آن بودا نیست؟:

 

 

به موسمی ندمم بامداد بودا را/

به عالمی نزنم آتش اهورا را/

صلیب معجزه ای کو ؟ که از سه جانب خاک/

دوباره زنده کنم مرده ی مسیحا را/(ص۶۶)/

 

رفتار شاعر با واژه ها تازه است چه به لحاظ مفهوم و چه به لحاظ ترتیبِ هم نشینیِ کلمات، که خود باعث آفرینش ترکیب های تازه تر می شود. واژه ها به معنای مستقیم خودشان بکار نمی روند بلکه مفهوم و رازی با خود دارند.

شاعر به روح بلند خویش واقف است و با آن گونه خودباوری که در خود سراغ دارد راهش را بی پایان و مرگ را پایان زندگی نمی‌داند و جهان را بسیار حقیر تر از آنچه هست میداند و حرکت روح را در لایتناهی به تصویر می کشد.

شاعر( خودآگاه) در سیر شناخت درونِ خویش به روح بلند خود ( ناخودآگاه) اشاره می کند یا اینکه خویشتن (خود) و تنهایی اش را در آینه یِ روزگار می بیند. تنهایی نه به معنای صورت ( بشرِ تنها) بلکه آن نیمه ی متعالی که  دور از تعلقات دنیوی است از او جدا شده و سرگردان مانده. پس بشر به معنای بشریت تنهاست نه انسان به معنای انسانیت. آن چیزی که تنهاست حقیقت متعالی است. چرا؟!... چون هیچ وابستگی به نیازهای تحمیل شده ی دنیوی ندارد و نمی خواهد بر او تحمیل شود. این (خویش) را در دو حیطه باید مورد بررسی قرار داد.

 

۱) حیطه ی وجود (وجودیت) که به حقیقت تعبیر می گردد.

۲) حیطه ی موجود ( موجودیت) که به مجاز

 

وقتی شاعر از خویش با خبر است آن تعبیر می رود که او ( موجود) از حیطه ی وجودیتِ خود (حقیقت) واقف است.

در آثار ایشان شعر و شاعر مکمل یکدیگرند قبل از اینکه شاعر شعر را بسراید شعر شاعر را می سراید. :

 

بپوش ازشب من تکه تکه ابرسپید/

بنوش ازلب من قطره قطره دریا را/

عجیب نیست اگر خاکسار می خواهم/

به پای روح بلندم تمام دنیا را/

بده شراره ای از آن نگاه طوفانی/

که صبح خیره کنم آسمان یلدا را/

تو از کجای جهان دوباره می آیی/

که غرق واقعه کردی غروب فردا را؟!/

میان چنبره ی انفجار می تابم/

قیافه های چکش خورده ی تماشا را/

به یاد من که پریشان باد پاییزم/

چه می شود که به بوسی بهار_گلها را/

قسم به خور که پس از لحظه های خاموشی/

به آبشار سپاری جنازه ی ما را.../(ص۶۶وص۶۷)/

 

آنچه شعرهای( شاعر افسانه اییِ شیراز ) می کند: بیرون کشیدن انسان از حیطه ی تعلقات و تمام آنچه  است ،که ما بدان زندگی روزمره می گوییم!

در بامداد بودا...

حس و شور و حالی غیر قابل توصیف در خودم پیدا کردم. در مسیر جهانی قرار گرفتم که مملو از تصورات و خیالات ناب و البته خاصِ بوداست.

روزمره گی های متناوب و انسان نماهای اطراف را فراموش می کنی و می خواهی تا ابدیت در جهان خیالی که برایت ترسیم شده بمانی و به دوست داشتن و دوست داشته شدن بیاندیشی! و در پرنیان  آرامشی حقیقی و اصیل ، غوطه ور ... و از تمام واقعیت های تاریک و تلخِ هستی رها شوی تا بال پروازت شود به سمت جهانی دوباره... به همراه سکوت و سکونی که شاعر در خواننده بوجود می آورد تا به دور از هیاهو به جستجویِ حقیقت درون بپردازد و مخاطب را همسفر جهانی خیالی کند تا در این سیاحت حتا برای دقایقی هم که شده بتوان از این عصر یخبندان کوچ کرد و بال ها را گشود تا به اوج رویاها دست یافت.

 

شاعر آنگونه زندگی کرده است که در فضیلت اخلاقی به مرتبه ی حقیقت درون ،(انسانیت) بسیار ارج نَهد و این باور را به مخاطب هدیه دهد که انسانیت وَرایِ تمام هنرها و عبادت هاست. :

 

 وحشی تر از ترنم توفان، خاموشِ خوابِ خنده نبودم/

  برقِ اشاره های ستاره، از خاکِ تیره کنده نبودم/

 مردار خوار عقرب جرار از لحظه های زهریِ شن زار/

شکل رُتیل خانه به دوشی بودم ولی گزنده نبودم /

ای شمسِ من غروب بیابان را ای ماه من سکوت خیابان را/

بشکن که پر کشیدم و دیدم جز برج بی پرنده نبودم!/

آن گونه زیستم که به هم فردا اجساد سال خورد زمین گویند/

تنها نه این خدا که خدایان را تندیس وارِ بنده نبودم/

نه عشق نیست آن چه تو دانی نه شعر نیست آن چه تو خوانی/

می گفتم عشق چیست و حتا شعر!/

در خون اگر تپنده نبودم /(ص۵۸وص۵۹)

 

توضیح: (شاعر این غزل را در دو وزنِ هم خانواده سروده است.) به قول مولانا:

حرف و صوت و گفت را برهم زنم/

تا که بی این هر سه با تو دم زنم/(ص۵۹)/

 

آثار سپید ایشان دارای فرمی منسجم می باشد. ارتباط بین سطرها و درهم نشینیِ واژه ها چنان قویست ک نمی توان سطری را برداشت. تخیل نه به عنوان عنصر که جزیی از شعر است . آثار بیش از هرچیزی تخیل برانگیزند. شاعر با تصویر سازی های بکری که در ذهن خواننده ایجاد می کند او را ناخودآگاه به دنیای خیالیِ خویش می کشاند.

زبان ساده شاعر ربطی به سطحی نگری ندارد بلکه مفهوم گرا و سمبولیک می باشد. شاعر با زیبایی و ظرافت بسیار ، تمام واقعیت های اجتماعی، سیاسی، تاریخی، فلسفی  و تغزلی را از غربال تخیل می گذراند و مخاطب را میخکوب و محصور ِ اندیشه های ناب و رویایِ خاص ِ خود می کند. :

 

 

باز نمی گردم با دسته ای از بال

روی شانه هام

در خواب رودخانه و نسیم

راحت کنار امواج ستارگان که از قضا بر آب

با دسته ای از بال

روی شانه هام

همین طوری دور خودم

می چرخم!

می چرخم!

دنیا یک سبوی شکسته جلوه می کند

امواجی که از قضا روی آب چند ستاره.../(ص۱۲وص۱۳)/

 

:

چند عابر؟

چشم رفتگران را دور دیده اند وآتش روشن کرده اند بنویس.../(ص۲۹)/

 

  و اما...

 انبوه درختان کاج در بامداد بودا توجه ام را  جلب کرده . از آنجایی که درخت کاج در تمام فصول سبز بوده و با شکوهمندی سر به فلک برافراشته شاید نمادی از زندگی ابدی ، جاودانگی، باشد و شاعرچه زیبا ،مانایی، را در این شعر ها به نمایش گذاشته. :

 

تو دارد برای همیشه یادت می رود

کنار درختان کاج

چند نفر با سرعت

سوت زنان دارد

از خاطرشان می‌رود

«ترانه تنهایی» بخوانند.../( ص۲۶)/

 

شاعرها و شاعره ها

 شکل های ملیح هندسی

با کجاوه هایی از کاج و

کف های پیا پی.../( ص ۳۰)/

 

چطو باشم بهتر است

اوایل شب؟

چطور باشم بهتر است

 اوایل صبح؟!

هاج و واجِ کاج ها و

تابانِ آن همیشه ی روشن که می بندد

بر شمایل عشق.../(ص۳۲)/

 

حالا که چشم های تو

 الماس های شکفته ی شب اند!

حالا که زیر سایه ی درختانِ کاج

 دارد نگاه سبز تو آغاز می شود

خواب سپیدِ صبح... /(ص۳۴)/

 

اینطور که آقای نصرالله نژادحقیقی (از خویشاوندان فرج سرکوهی)  نوشته اند،  قول داده اند که روزی شعرهای پراکنده ی شاعر را جمع آوری و چاپ کنند. این کتاب در کنار باغچه ی خانه ی آقای نژاد حقیقی شکل گرفته است. سال ها از این ماجرا می گذرد و شاعر از لب پرتگاه ِ تمام خطرات زندگی شخصی اش صحیح و سالم بیرون می آید و دوباره دوستش را می بیند. آقای نژاد حقیقی قولش را عملی می کند. شعر ها را از روزنامه های سی سال پیش جمع آوری  و سرمایه ی کتاب را هم تأمین می کند و با همکاری خود شاعر به دست چاپ می سپارند.

۱۴سپید،  ۲نیمایی، ۲۱غزل، ۳چارپاره، ۵رباعی ، به علاوه ی مقدمه ی آقای نژاد حقیقی ، محتوای کتاب را تشکیل می دهند. :

 

(شعر های این مجموعه با تاریخ های ذکر شده در زیر آنها چندین نوبت در مطبوعات استان فارس و کشور به چاپ رسیده اند. )ص۶ / این طور که از مقدمه بر می آید در اصل انتشار این کتاب به خاطر این بوده است که تمام آثار چاپ شده در مطبوعات سال های دورِ شاعر ( دهه های هفتاد، هشتاد و نود ) را یک جا در اختیار علاقه‌مندان آثارش قرار دهند.

تواریخی که در زیر شعر ها آمده اند حاکی از آن است که شاعر آثار را از دهه ی ۷۰تا ۹۰سروده است.

بسیار هم منطقی ست‌ ، حتا اگر خود شاعر هم می خواست این کار را انجام بدهد حتمن تاریخ ها را ذکر می کرد. اینکه چرا آن زمان مجموعه ای بیرون نداده است یا خواسته کتابی چاپ کند و یا نخواسته مجموعه ای چاپ کند این مطلب ! به خود ایشان مربوط است.!! اما اینکه اکنون این تواریخ را در زیر شعر ها آورده اند!! گرچه در صنعت چاپ این دوران غیر حرفه‌ای ست اما به لحاظ حفظ اصول شاعری و لزومات خطِ سیرِ زندگیِ یک شاعر کاری بسیار ارجمند است. انتشارات هشت اهواز در سال ۹۷کار چاپ اول مجموعه را به اتمام رسانده است.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :