شعری از عفت کاظمی

نویسنده : عفت کاظمی
تاریخ ارسال : بیست و چهارم خرداد ماه ١٣٩٨



سخت می گیرمت در آغوشم
کوه آتشفشان شوی حتی
فاش گفتم که دوستت دارم
آتشی در دهان شوی حتی

درد باشد به ناله های بلند،
گریه باشد به های های بلند
عشق باشد_نه با صدای بلند_
در نهانم نهان شوی حتی

زندگی جبری است می دانم
عشق، بی صبری است می دانم
دردناکی و دوستت دارم
لای زخم استخوان شوی حتی

شعرهایم ز یاد خواهد رفت
سر سبزم به باد خواهد رفت
نام سرخ تو زنده می ماند
بر گلو ریسمان شوی حتی

یک سپاهم اگرچه تنهایم
من زبان تمام زن هایم؛
باز هم عشق آخرین راه است
خنجری بر زبان شوی حتی

مرگ پایان قصه ی ما نیست
مرگ آغوش مهربان تو است
با تو هر شب شروع خواهم شد
آخر داستان شوی حتی...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :