شعری از آدرین ریچ
ترجمه ی از رُزا جمالی

نویسنده : رُزا جمالی
تاریخ ارسال : سوم خرداد ماه ١٣٩٨


شعری از آدرین ریچ
ترجمه به فارسی از رُزا جمالی


سه خواهرِ من نشسته اند
بر گدازه ها و سنگ
برای بار اول است که در نور به وضوح می بینم آن ها را ...

خواهرِ اولِ من انگار دارد لباسش را برای به جلو رفتن می دوزد
انگار که بانویی ماهوی ست و به جلو قدم بر می دارد
تمام عصب هایش و رگ هایش پیداست.

خواهرِ دومِ من باز در حال دوختن است
بخیه های قلب اش را که هیچوقت محکم نشده
حداقل اش این است  که اگر قلب اش را بدوزد خیال اش راحت خواهد شد.

خواهرِ سومِ من خیره نگاه می کند
بر پوسته ی مسی تیره رنگی که به غرب دریا می تازد
جوراب هایش پاره است با این همه او چیزی از زیبایی کم ندارد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : مریم حشمت پور
آدرس اینترنتی : http://

درود مجله بسیار زیبایی ست .
در کانال تلگرام شما هم هستم. مایلم اگر موافق هستید از شعرهای من هم در مجله استفاده کنید .