نگاه پروفسور سید عین الحسن به مجموعه ی
" آدم از کدام فصل به زمین افتاد " سروده فرناز جعفرزادگان

نویسنده : سید عین الحسن
تاریخ ارسال : سی ام فروردین ماه ١٣٩٨


تاویل و تفسیر  پروفسور سید عین الحسن

بر شعرهای فرناز جعفرزادگان از کتاب شعر " آدم از کدام فصل به زمین افتاد "


" روزنه ای از حرف "



ای نام تو بهترین سرآغاز   

بی نام تو نامه کی کنم باز





سرزمین ایران از زمانهای قدیم تا کنون مهد سخن سرایان بزرگ علم و ادب بوده است . همچنین زنان شاعر نیز درعرصه حیات ادبی این کشور سهامی خود را به خوبی ایفا نموده اند .

 خانم فرناز جعفرزادگان نیز یکی از ارکان بیش قیمت این  سلسه است که بالحن و سجع لطیف ، وظیفه ی  اجتماعی خودرا به دوش کشیده است و هم دراین شیوه موفق بوده است .



زنی
بخت خود را
آگهی کرده
جار می زند
میانِ این همه هنجارِ خیابان های هیز

: آقایان
خداحافظ
دیگر دستان شما
سقفی نمی شود
تا گره ای کور را
از روسری باز کند




   شعر زاییده ی درد است. اما عمیق ترین و عمومی ترین دردها ، دردی ست  که شعرازآن سر چشمه می گیرد بی شک و تردید گاهی فردی و گاهی خصوصی جنبه بسیار وسیعی پیدامی کند و همیشه زنده می ماند .

 ویژگی شعر، روانی و سلابت رشک انگیزش، ذهن خواننده را به فریاد در می آورد، البته مهم ترین چیزی که  در خاطر شاعر موجود می باشد تکیه بر آگاهی و برخوردار بودن از دردهای پنهان اجتماعی بشری ست که به صورت "حس طبیعی" به چشم می خورد. فرناز چناچه، شاعر قوی دست امروز، پنهانی ترین ارتباط را با عامه مردم این عصر ایجاد می‌کند و دردهای خودرا با تمام نیروی ظاهری و درونی روی قلب سخن بازتاب  و با درد های دیگران پیوند می دهد





آوای کبود

 از که بود

از کدامین واژه

 حرف

 ریخت

که زمین

از اتفاق

قار و غار

لب گرفت



  با وجود کشمکش های زیادی با اجتماع و سیاست، فرناز را باید یک میهن دوست و وطن پرست بزرگ دانست. انتقاد وی از اوضاع زمان به دلیل هل دادن پیشرفت و بهبود آن بوده است. در این مورد نمونه های برجسته از اشعار وی آن عاطفه مقدس میهن دوستی را نمایان می کند و

همان طوری که قبلا ذکر گردیده است زن بودن فرناز در سخن وری اش و به خصوص در افکارش به خوبی بازتاب می دهد از این نظر می توان وی را با زنان سخنور دیگر هم عصرش در آسیا مقایسه کرد  شرایشی کاجکو، از ژاپن ،فهمیده ریاض ، کشور ناهید و پروین شاکر از پاکستان ،زین زوا، لی سوکایو و شوتنگ از چین ،مهادیوی ورما از هند، و پروین و فروغ فرخزاد از ایران با همین درد ها سرشار بودند و با نیش قلم، شورش و نهضتی  در جامعه های مربوطه با خود به پا می کردند .


تیمارستان
زیر پای شهر قدم می زند
و سنگینی بی وزنی
روی اندام توهم بالا می رود
زمان بی نفس واژه ها را می خواند
و کلمه ها
از لبهای شب های دو جنسی
روز می شوند
سوال پر شده
از گوش های دراز گوشان
: کجاست تاریخ دوره گردی
که باز
تورا صدا کند
و بچرخاند رهایی را
زمین دیوانه ای ست آبستن درد
درد،درد، مصدر درد را
در دهان ریخته
درد واژه ها را می تراشد
تا مبادا کلامی
در انفجار
دهان باز کند
روزنه ای از حرف بتابد
و آسمانی از تاریخ پرت شود
که تکرار را
           بدهکار ما کند


   صور ذهنی شاعر نه قانع زمان است نه مکان، هر آن چیزی که مانع آزاد منشی است از آن انتقاد می کند. معبد سالوس آسمان نیز اگر صوت صدای آزاد منش ها را خفه می کند ، باید در برابر آن قد علم کرد. شاعر حرف هایی را انتخاب می کند که از دهان بیرون آمدن شان سبب انفجار شدیدی باشد که آسمان را بر زمین زند.


.


روابط میان مرد و زن مخصوصا در آسیا عجیب غریب بوده است از یک طرف اگر مرد مجسمه زن را با کمال زیبایی و هنر نمایی خود تراشیده است تا دیگران از دیدن آن لذت ببرند ، از سوی دیگر همان مرد اصرار داشته است زن مربوط به خود را از نگاه مردم دور و زیر پرده نگه دارد و مانند اینکه برای مرد آسیایی این زن باید یک بت خاموش و قابل دیداری باشد.

اما وقتی جان در این بت می دمد و سر صحبت را آغاز می کند شورشی که سرش پیدا نیست ، آواز منحنی او را خفه می کند و در نتیجه باز هم از محیط افسانه و افسون سر بیرون نمی کشد ! فرناز نیز در قبال آزاده خواهی گام های خود را با خشونت پیش می برد و آگاهانه باز هم سعی می کند تا سهم خود را به اندازه تواناییش از دست پیشه وران ستم باز یابی کند:



اینروز ها باید
از صمیمیت مخفی کلاه با سر ترسید
و به صبح ،به عابر، سلام کرد
باید رو

سری را انداخت

روی زباله هایی

که خیابان

آن ها را به باد می دهد
تا باد روسری را
به گردن تاریخ بیاندازد
این روزها
از صمیمیت مخفی کلاه با سر باید ترسید




   ترس ورش در حالی که امر بسیار طبیعی است اما زن امروزی مانند فرناز از همان ترس ورش سرچشمه می گیرد و خود را به جنبه ی منفی آن نمی سپارد چنانچه رمقی از جنبه اثبات را لمس کرده و امید را از دست نمی دهد:



فردا

چراغی ست
که چشمک می زند
                 دنیا را
کدامین چهار راه
مسیر عبور را
نشان می دهد





    به این ترتیب است که شعر های فرناز جعفرزادگان[Forwarded from فرناز جعفرزادگان]
پیامی برای التفات دور از تملق و ریا کاری بوده است و حس خواننده را به سوی خود جلب می کند . آمیزش جزییات و کلیات را فراموش کرده ، صدای محزون و گرفته احساسات درونی خود را با احساسات دیگران پیوند می دهد هر چه که در قلب پاک او صورت می گیرد به بیان می آورد.

مطالبی را که نوشته ام شاید کافی نیست باید هزاران نکته باریک تر ز مو را در شعر های فرناز کشف کرد به هر حال این چند کلمه هایی که نوشته ام بر اساس تنها یک مجموعه ی شعری فرناز به نام "آدم از کدام فصل به زمین افتاد" بوده است ولی انتظار دارم که در آینده نزدیک از بیشتر مجموعه های وی استفاده نمایم باور دارم که شاعر جوان گفتنی های بی اندازه در دل دارد که تکه تکه بیرون می کشد، یعنی این حرف آخر نیست. در پایان برای تن درستی و شادابی شاعر از پروردگار بزرگ دعا به لب هستم که توفیقات و عنایات بیشتری به عهده او برساند ،  آمین.



 

پروفسور سید عین الحسن

دانشگاه جواهر لعل نهرو ، دهلی نو

اسفند 1397  خورشیدی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :