نگاهی از فرناز جعفرزادگان
بر کتاب شعر " آن سر این جنازه را بگیر " سروده پوریا پلیکان

نویسنده : فرناز جعفرزادگان
تاریخ ارسال : بیست و دوم شهریور ماه ١٣٩٧



نقدی از فرناز جعفرزادگان

بر کتاب شعر " آن سر این جنازه را بگیر " سروده پوریا پلیکان



سطرهایی با لحن اتو کشیده



مجموعه شعر " آن سر این جنازه را بگیر " سروده ی پوریا پلکیان که در پاییز 1396 توسط نشر شانی به چاپ رسیده است  شامل شعر های سپید کوتاه و بلند است که شاعر با زبانی روایی  و بکار گیری اسطوره ها و تصویر سازی های بکر همراه با ،بازی های زبانی در ساختاری هنرمندانه سروده است .


 درشعرهای کوتاه این مجموعه شاعردرفضاهای متفاوت و گوناگونی گام می گذارد . هرچند پلیکان از عناصر ملموس و قابل فهم برای بیان حالات خود استفاده می کند اما مانند سروده های بلند ، چندان ذهن مخاطب درگیر نمی شود و این نه به علت درون ذاتی این اشعار که به طور کلی شعرهایی که در قالب کوتاه سروده می شوند کمتر توفیق یافته اند که ذهن رادرگیر جنبه های خیالی نمادی و بطور کلی مجازی زبان کند .

  در ابتدای خوانش سروده های این کتاب ، به نظر می رسد که  شعرهای این مجموعه بیشتر احساسی و عاطفی ست اما شاعر با فضا سازی ی ویژه وضعیتی را فراهم می کند تا در هاله ای از ایهام و ابهام پایه های درد های اجتماعی و مردمی را پی ریزی کند  به عنوان نمونه شعرهای " ص 41،  ص 48 ، ص 50 ، و ... "

بخشی از شعر " مچاله لای آگهی ها " ص 50 ،



پای پیاده از اتومبیل ها بگذری

هر جای خیابان خار روییده است

چراغ های راهنما اشک می ریزند و

دود سفیدی چشم هایت را سیاه می کند .

◽️

صبح

به صبح

لای آگهی ها مچاله بشوی

شب

به شب

کنج اتوبوس

سرت را بین دو دست بگیری و

جان بدهی ..........


 شاعر با تصویر پردازی های بدیع و عینیت مند  ارتباطی ویژه  بصورت ابژه و سوبژه بین کلمات و بندها در شعر برقرار می کند و با قدم زدن در فضایی سورئال با بیانی روایی در مرز میان تاریکی و روشنی ، وبا تشخص دادن به "چراغ های راهنما "  به صورت ایهام وار  ذهن خواننده را درگیر مصائب  اجتماعی و .... می کند  که زبان حال انسان و درد های امروز اجتماعی و خانوادگی است .


 

گاهی بینامتنیت درشعر و گره خوردن آن با کلمات بستر شعر را هنرمندانه می سازد مانند شعر " کف ها روی آب می مانند " که نام این سروده  که در سطری از شعر هم آمده است من را به یاد مصرعی از شعر صائب بزرگ می اندازد "  روی دریا کف نشیند قعر دریا گوهر است  " همچنین در این شعر میان متنی از شعر  "قو "ی حمیدی شیرازی با جانشینی " سنگ " به جای " قو "  ، آمده است  .


بخشی از شعر


کف ها روی آب می مانند

سنگ ها تووی آب غرق می شوند

و ماه

حتا خیس نمی شود

با این که یک سنگ است

دریا تویی

سنگ منم

وماه

کسی که از این فاجعه فاصله بگیرد

" تو دریای من بودی

آغوش وا کن

که می خواهد این سنگ زیبا

بمیرد "

در تو غرق می شوم

اسب ها از سرم بیرون می ریزند

شنا می کنند و از آب می گذرند

اسب ها از آب عبور می کنند

سنگ ها تووی آب غرق می شوند

و کف ها از این شب

به شب شعر دیگری می روند  

تا برای شاعر روی آب مانده ی دیگری

کف

کف

کف بزنند


پلیکان با استفاده از واژه ی کف ، بصورت ایهام که هم معنی کف دریا می دهد و هم معنی کف زدن و دست زدن ، و همچنین ایهام در دو  واژه ی " شب و شب شعر " ،  به لحاظ ادبی بیانی ، نوعی بازی زبانی و خلاقیت هنری و در بافت اندیشگانی نوعی پوچی و تاریکی را در شعر می گستراند. اسب نیز در اسطوره ها ومراسم دینی بعضی تمدن ها نماد خورشید بوده و گردونه ی خورشید را می چرخاند . و برای خدایان خورشید نیز قربانی می

 شد و آن را با خدایان دریا مربوط می دانستند درکل،  ذهنیت شاعر در محوریت تصاویر روایی به صورت ابژه و سوبژه با حسی نوستالژیک و همچنین رابطه ی دال و مدلول در شعر  نمودی ویژه دارد.



استفاده از موتیف های " خورشید ، ماه ، دریا ، کوه ، رود و آسمان " و تکرار آن ها در اکثر شعرها نشان از ذهن طبیعت گرا و سیال شاعر است . و ساختاری نظام مند از حیات در شعرجریان دارد که در واقع به روح زنده و جاری زندگی پیوند می دهد .



درشعر " راز صلح جنگل " ، ص، 74 ،

  در نگاه کلی شاعر با چرخش های هنری خیال  در خلاقیت هنرمندانه ی خویش در ساحت ایهام ،اشاره، و  صورخیالی  و فراز و فرود موسیقایی در بند نخست و بند سوم رشته ی واژگان را به دنبال خود کشانده است، گر چه بیان شعرروایی ست و  بیشتر از منطق نثر پیروی می کند   . پلیکان با گریز از فضای شخصی و پرتاب  شعر به فضای وسیع تر و اجتماعی تر و حتی جهانی تر ، باگزاره های خبری- بیانی و خبری -تاکیدی  ، فکر و اندیشه خود را در بند آخربیان می نماید . با هم این شعر را می خوانیم .



زنجیرهایم را پاره کردم

بندی به پایم نیست

و خطوط موازی روی پیراهنم

نمی توانند ادای میله های زندان را دربیاورند .



دارم می روم به جایی دور

به جایی قبل تر از روز محاکمه ام

جایی که اسب ها سخن بگویند

آدم ها خاموش باشند

قبل تر از کشف آتش

صبح[Forwarded from فرناز جعفرزادگان]
ها اندام تو روشن باشند

مهتاب که می پاشد سایه روشن



موسیقی صدای سنگ است و باران

اسفند ، خاکستر جا مانده از صاعقه

فیل ها جای تمام خدایان پرستش می شوند

کسی به جنگ خدای دیگری نمی رود

و این می شود

" راز صلح جنگل "

◽️


جایی که اگر خورشید شدم

مطمئن باشم آفتابگردان ها

عینک آفتابی نخواهند زد

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :