شعری از داوود مائیلی

نویسنده : داوود مائیلی
تاریخ ارسال : بیست و هفتم اردیبهشت ماه ١٣٩٧


تف به جهت
و انگیزه‌هایی که تو را به سمت می‌کشاند
به شباهتی که اتفاقی نیست
اتاقی‌ست که تنهای‌اش را گذاشته لای در
بدون این‌که بفهمد
تو‌ شکل مبهمی از‌ رفتنی
از وقت‌هایی که خواب
به تماشای جنازه‌ها از پشت پنجره مشغول بود
و خیالی ذلیل را سق می‌زد

چاره‌ای نیست اگر به خندیدن بسنده کنیم
وقتی تنهایی‌ی نیامدن
پیاده‌روی‌ی ‌ماهی‌ها روی پلک باشد
شباهتی  که گلایل به گلایل دارد
و سیب به “مادرِ حبیب”

بیا خیال کنیم تمام گربه‌ها و سگ‌هایی که توی خیابان له شده‌اند
خواهر و برادر ما هستند
پس بهانه‌هایی  برای مرثیه گفتن باقی مانده
و می‌توان امیدوار بود که به مرگ هم می‌شود عادت کرد
برای این‌که به مردن عادت کنیم
نیازی نیست به اندوهی که راه می‌رود نگاه کنیم
کافی‌ست پشت پنجره بایستیم و به اتفاقی که بر سر عابران می‌ریزد لبخند بزنیم
به آن‌که از دیدن منظره خسته شده‌ایم یا نه، فکر کنیم
دراز بکشیم روی واقعیت
و مفاهیمی که انتزاعشان بلند شده،
و احتمالن شکلی از عزیمت و جنابتِ همزمان دارند.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :