فریدریش شیلر
برگردان: کامبیز جعفری نژاد

نویسنده : کامبیز جعفری نژاد
تاریخ ارسال : ششم اردیبهشت ماه ١٣٩٧


فریدریش شیلر
Friedrich Schiller

یوهان کریستوف فریدریش فون شیلر، شاعر، نمایشنامه‌نویس، فیلسوف و مورخ آلمانی در سال 1759 به دنیا آمد. شیلر، در رشته پزشکی تحصیل کرد. او خواهان آزادی و برابری انسان ‏ها‏ بود. با محافل روشنفکری و گروه‌ های آزادیخواه رابطه داشت و از مشتاقان و رواج ‏دهندگان آثار فلسفی امانوئل کانت بود.
شیلر، شش سال آخر زندگی خود را در وایمار گذراند. در آن جا با یوهان ولفگانگ فون گوته دوست شد و هریک‏ الهام‏ بخش یکدیگر بودند.، تئاتر وایمار را بنیان نهادند و بانی سبکی نوشتاری بنام کلاسیک وایمار شدند. سبکی که ترکیبی از افکار و نظرات جنبش قرن هجدهمی روشنگری اروپا و همچنین سبک‏‏ های ادبی و هنری کلاسیسم و رمانتیسم بود. شیلر، در سال ۱۸۰۵ در ۴۶ سالگی درگذشت.
برخی از آثار ترجمه شده شیلر به زبان فارسی عبارتند از:
خدعة عشق، ترجمة یوسف‌خان اعتصام‌الملک، تهران: فاروس، 1285.
دوشیزة اورلئان، ترجمة بزرگ علوی، تهران: تمدن، 1309.
ویلهلم تل، ترجمة هاشم کاشف، تهران: نشریة شاهین، 1326
دون کارلوس، ترجمة سیدمحمدعلی جمالزاده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1334.
ویلهلم تل، ترجمة سیدمحمدعلی جمالزاده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1334.
راهزنان و توطئة فیسکو، ترجمة عبدالحسین میکده، تهران: ترجمه و نشر کتاب، 1336.
آزادی و دولت فرزانگی، ترجمة محمود عبادیان، تهران: فرهنگ و اندیشه، 1377.

چکامه ‏ای برای شادمانی


ای یاران و ای دوستان، این سروده‏ ها را چاره‏ ای کنید!
و بگذارید نغمه و نوایی هر دم رساتر ساز کنیم
نغمه و نوایی بس طرب‏ انگیزتر و شادمانه ‏تر.

شادمانی!
شادمانی!

شادمانی ای بارقه‏ ی زیبای الهی
ای دُخت پاکیزه‏ ی عالم قدس و خُرم بهشت
ما آتش سوزان شوق تو در دل داریم
و مسرور و پرشور
به بارگاه آسمانی تو ورود‏‏ می‏ کنیم
و تو با افسونت
اتحاد این جمع جدا داشته با آداب و آیین ‏ها ‏ هستی
و چندان که بال‏ ها‏ی لطیفت را بگشایی
برادری و مهر بگستری.

آن را که دوستی صادق یافت
و رضای دوست نگاه داشت،
آن را که همسری درخور یافت
و کام و ناز داشت،
و آن که جانش را
در این جهان مرده زنده و جاودان شمرد
آری آنان را بگذار تا از سرِ جان و شادمانه
با ما زبان به ثنا و ستایش بگشایند
و آنان که  دل و لب، پر از آه سرد یافتند
و کمترین شادمانی‏ را نیارستند
بگذار تا از این جمع و اشک شوقش کناره گیرند.
 
شادمانی و سرور را مخلوقات عالم وجود
از سینه‏ ی مام طبیعت نوشند
و آنان که دل از طمع پاک داشته ‏اند
و آنان که ناپاکند و بی‏ وفا بوده ‏اند
در گذرگاهی از گل‏ های سرخ
در  پی شادمانی راه پویند.
شادمانی بساط بوسه را شکرریز کند
و دختر رز را به نزد ما نشاند.
شادمانی یکی دوست مهربان  
و یار و همراه ما تا دم مرگ است
و هم او است که در نهاد کرم خاکی
شوق وصال را نهاده است
و کروبیان عالم قدس را
به درگاه پروردگار به سجده برده است.
 
پس شاد و شادمان
از آن گونه که خورشیدها و آفتاب ‏‏ها سامان خود را
در پهنه‏ ی پر شکوه آسمان شتاب گرفته اند
شما نیز، ای دوستان، باشد که از این پس
خرم و خوش نغمه سرائید
و در مسیر و مدار خویش
بسان فاتحان دلیر راه پویید.

پس شما ای میلیون‏ ها‏ و ای بی‏شماران
که در یگانگی چون شما نیافتم، گرد هم آیید
یکدیگر را در آغوش پر خواهش خود احساس کنید
و این بوسه که جانم را میان آن نهان ساخته ‏ام
ای یاران جهانی، برای تمامی شما گسیل ‏‏می‏ دارم
ای دوستان! در آن سوی آبی بی ‏انتها و ظلماتِ شب
آن خالق یگانه و دوستدار شما حضور دارد.

و شما ای میلیون‏ ها‏ و ای بی‏شماران
آیا پیش او زانو بر زمین نهاده‏ اید؟
ای ساکنان این جهان شگرف
مگر خالق خود را باز نمی ‏شناسید؟
باشد که او را به شادی و شادمانی طلب کنید
و اندوه از دست بگذارید
که او در آنسوی آبی بی ‏انتها و ظلماتِ شب
به لطف و مهر
قدم بر سر آفتاب و ستاره‏ ها‏ی بی‏شمار دارد.

فریدریش شیلر
Friedrich Schiller (1759-1805)
برگردان: کامبیز جعفری نژاد

 


Ode to Joy
By: Friedrich Schiller (1759-1805)
Source:  Symphony No. 9 (Beethoven) on wiki

 
Oh friends, not these sounds!
Let us instead strike up more pleasing
and more joyful ones!

Joy!
Joy!

Joy, beautiful spark of divinity,
 Daughter from Elysium,
 We enter, burning with fervour,
 heavenly being, your sanctuary!
 Your magic brings together
 what custom has sternly divided.
 All men shall become brothers,
 wherever your gentle wings hover.

Whoever has been lucky enough
 to become a friend to a friend,
 Whoever has found a beloved wife,
 let him join our songs of praise!
 Yes, and anyone who can call one soul
 his own on this earth!
 Any who cannot, let them slink away
 from this gathering in tears!

Every creature drinks in joy
 at nature's breast;
 Good and Evil alike
 follow her trail of roses.
 She gives us kisses and wine,
 a true friend, even in death;
 Even the worm was given desire,
 and the cherub stands before God.

Gladly, just as His suns hurtle
 through the glorious universe,
 So you, brothers, should run your course,
 joyfully, like a conquering hero.

Be embraced, you millions!
 This kiss is for the whole world!
 Brothers, above the canopy of stars
 must dwell a loving father.

 Do you bow down before Him, you millions?
 Do you sense your Creator, O world?
 Seek Him above the canopy of stars!
 He must dwell beyond the stars.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :