شعری از عارفه یزدان پناه

نویسنده : عارفه یزدان پناه
تاریخ ارسال : بیست و چهارم فروردین ماه ١٣٩٧



هزاران قصه و احوال پرسی های تکراری
ولی یکبار نشنیدم بگویی دوستم داری؟

شبیه دوره گردی که بساط عاشقی دارد
دلی دارم که ویران است،محبوبم،خریداری؟

تمام روز در راهت نشستم باز خندیدی
که یا مجنون شدی آخر و یا بی عار و بیکاری!

نمیدانم که چندین بار از عشقت زمین خوردم
بده قولی اگر افتاد قلبم، زود برداری

فراوانی لبخندی تجمع شد به لبهایم
فراتر رفت و ترسیدی از آن تصویر آماری!

بیا یکبار با قلبت کمی رو راست تر تا کن
اگر دل باختی ناگه،چرا در فکر انکاری ؟

بگو آرام در گوشم همه شب گریه هایت را
که مهمان است در چشمان من تا صبح بیداری

به ترس دلنشینی که درون سینه ام دارم
پیاپی باز میگویم که من را دوست میداری......

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :