هم زیستی هنرمند با زیست اجتماعی و زیست فکری
عابدین پاپی

نویسنده : عابدین پاپی
تاریخ ارسال : بیست و چهارم فروردین ماه ١٣٩٧


هم زیستی هنرمند با زیست اجتماعی و زیست فکری
عابدین پاپی


مقوله ی جهان هستی یک مقوله ی هم زیست محور است و به قول معروف : کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پروازو این مفاهمه ی هم زیستی در همه ی موجودات مشهود است اما در موجودی به نام انسان به معنای عام و به طور خاص درانسان هنرمند محسوس تر به دید می آید . بنابراین همچنانکه برای هر موجودی هم زیستی زیست اجتماعی و زیست فکری مهم است برای طیف انسانی و به ویژه طیف هنرمند مهم تر به نظر می آید چه این که هم زیستی هنرمند در زیست اجتماعی و زیست فکری موجب افزایش دید گاه های هنرمند و یا کاهش پنداشت های هنری آن می شود . زیست اجتماعی برای یک هنرمند می تواند نوعی منظر باشد و این منظر به هنرِ هنرمند کمکی بایسته و شایسته می کند و زیست فکری هنرمند نوعی زیست انتزاعی است که هنرمند به وسیله ی آن باورداشت های زیست اجتماعی را در قالب هنر بیان می دارد و این باورداشت های اجتماعی ممکن است در بستری بسته و سنتی باشد و یا بستری باز و مدرن و اثر هنرمند بر اساس همین بسترها حضور خود را  در جامعه احساس می کند و خود پیدایی اثر نیز همبسته و وابسته به همین بسترها است . با این چکیده که از شاکله ی این گفتار عنوان گردید به این فهم دست می یابیم که واژه ی زیست از دیر باز با تاریخ بشر همراه بوده و این همراهی نیاز به ریشه یابی دیگری را می طلبد . بدین ترتیب ، پنداشت این است که، مفهومی به نام زیست از زندگی و عمر اقتباس شده است به طوری که هر موجودی زیست و زیستنی را در طول و عرضِ عمر خویش تجربه می کند و این نوع زیستن را می توان فلسفه ی زیستی آن موجود نامید . در فرهنگ لغت دهخدا آمده است که زیست شناسی دانشی است که درباره ی موجودات زنده بحث می کند ( علم الحیاه) بنابراین تعریف در می یابیم که موجودات و به ویژه انسانها دارای زیستن و زیستنی هستند . زیستن به این معنا که زنده بودن را به مردن ترجیح می دهند و یا به تعبیری دیگر باقی ماندن را به فنا و زیستنی به این مفهوم که چه نوع شایستگی و بایستگی هایی را برای زندگی کردن انتخاب می کند . آیا زیستنی خوب و مفید را در دنیا انتخاب می کنند و یا زیستنی بد و غیر مفید . لذا این گفتار بر آن است که ابتدا تعاریفی را از زیست اجتماعی و زیست فکری ارائه نماید و در زوایایی هم به هم زیستی هنرمند با زیست اجتماعی و زیست فکری اش بپردازد. زیست اجتماعی به زیستنی  گفته می شود که زندگی و شایستگی های حیات و زندگانی فرد با اجتماع در ارتباط مستقیم است . انسان چون موجودی اجتماعی است پس زیستنی اجتماعی دارد. زیست اجتماعی از شاخک هایی چون تلاش و کار تشکیل شده است و این کاراز نظم و انضباط خانه گرفته تا اداره را شامل می شود و تلاش به معنی حرکت و کوشش در همه ی ابعاد زندگی است . یکی تلاش خود را برای دانش می گذارد و آن دیگر بر اقتصاد . یکی تلاش می کند معلم شود و آن دیگر بازرگان . یکی دوست دارد خلبان شود و آن دیگر فوتبالیست . پی آمد تلاش کار است . انسان وقتی به تلاش مد نظر خویش می رسد در واقع کار آن تازه شروع می شود . از نگاهی دیگر، زیست اجتماعی به زیستنی اطلاق می شود که فرد در یک زیست بوم و یا منطقه ای خاص که به آن زادگاه می گویند آغاز به زیستن می کند اما ممکن است که این زیست اجتماعی از بومیت فرد فراتر رود و حالتی دیگر را به خود احساس نماید . زیست اجتماعی به دو نوع تقسیم می شود . یکی اجتماع بسته است و آن دیگر اجتماع باز . دیگر موضوع زیست فکری است . زیست فکری به زیستنی گفته می شود که فکر انسان به جای مکان و فیزیک اش ایفای نقش می کند به گونه ای که ممکن است یک فرد در روستایی دور افتاده در شمال ایران زندگی کند اما زندگی فکری آن با شهر گیلان و یا تهران همگرا و همسان باشد . زیست فکری نیز به دو نوع تقسیم می شود . نخست زیست روستایی است و دیگر زیست شهری . زیست روستایی نوعی زیست مندی است که با اجتماع بسته همگام است و زیست شهری نوعی زیست مندی است که مناسبات فکری آن با اجتماع باز کلاف خورده است . با این بیان در می یابیم که مهم ترین مسئله طبقه ی اجتماعی و فکر اجتماعی است . به بیانی هر هنرمندی از یک طبقه اجتماعی تشکیل شده و این طبقه ی اجتماعی که زیستنی اجتماعی را فراهم می سازد ، زیست فکری آن هنرمند نیز محسوب می شود . حالا پرسش این جاست  که آیا زیست اجتماعی و زیست فکری یک هنرمند بایستی با هم تطابق داشته باشند ؟ دیگر این که آیا تغییر زیست اجتماعی هنرمند باعث تغییر زیست فکری و فرهنگی آن می شود و پرسش دیگر این که آیا تغییر زیست اجتماعی و فکری یک هنرمند به او آسیب می زند ؟ در جواب به پرسش نخست باید گفت که  آنچه معقول و منطقی است تطابق است . یعنی برابری و همسانی زیست اجتماعی و زیست فکری برای یک هنرمند امری ضروری است . ضروری به این معنا که شما نمی توانید در یک جامعه ی روستایی زندگی کنید اما فکری شهری داشته باشید و یا در جامعه ی شهری زیست کنید ولی فکری روستایی داشته باشید . تجربه نشان می دهد شاعرانی که در شهر زندگی می کنند اغلب با ذهنیتی شهری شعر می سُرایند . نکته ی دیگر این که وقتی طبقه ی اجتماعی هنرمند تغییر می کند در واقع زیست اجتماعی و فکری آن نیز بایستی تغییر کند . عدم تطابق زیست اجتماعی و زیست فکری هنرمند باعث دو گانگی فرهنگی و فکری هنرمند می شود و این دوگانگی ممکن است باعث دیس تایمی ( کج فهمی) و یا افسردگی شود . گذشته یک فرد هنرمند قابل تغییر نیست اما قابل ترمیم است و ترمیم به هنرمند کمک می کند تا بخشی از زیست قبلی خود را به فراموشی بسپارد و حضور هنرمند با بافتار فکری دیگر در جامعه ای دیگر ، باعث عدم تداعی بخشی از گذشته ی هنرمند می شود و در این شرایط هنرمند را می توان در دو حالت مشاهده نمود. نخست هنرمندی که بخشی از زندگی خود را در یک زیست بوم گذرانده است و در این بخش از زندگی هنرمند نبوده است و دیگر هنرمندی که ذاتا" هنرمند بوده  و بخشی از زندگی خود را در زیست بوم خود سپری کرده و بخش دیگر آن را در زیست بوم دیگری گذرانده است . هنرمندی که بخشی از زندگی خود را در یک زیست بوم گذرانده و در این بخش هنرمند نبوده است با خاطرات و رخدادهایی در ذهن خود درگیر است که این خاطرات و رخدادها او را نسبت به حالِ خویش آزار می دهند و دلیل عمده بر می گردد به نوعی تشتت افکار و دوگانگی فرهنگ وبرای این  هنرمند نمی تواند نوعی زندگی مسالمت آمیز تجویزنمود مگر این که با گذشته ی خود قطع ارتباط کند و برای هنرمندی که ذاتا" هنرمند بوده و تنها زیست اجتماعی خود را تغییر داده است باز این هنرمند هم با مشکلاتی در جامعه مواجه است زیرا که تضاد بین زیست اجتماعی قبلی با زیست اجتماعی فعلی و زیست فکری آن کاملن مبرهن و مشهود است . این طیف از هنرمندان می بایست زیست فکری خود را بر اساس زیست اجتماعی فعلی تقویت نمایند . دیگر مهم تطابق زیست اجتماعی و زیست فکری هنرمند است . در بحث تطابق می توان گفت که اگر یک هنرمند دارای زیست اجتماعی و زیست فکری یکسانی باشد این یکسانی نیاز به تقویت، تداوم و بقا دارد و تنها فرآیند یکسان بودن در این رهگذر زیستی کافی نیست . یک دکتر و یا شاعر شهری و یا روستایی تنها مختصِ به شهر و یا روستا نیست و دستاوردعلمی و هنری خویش را باید به همه ی جامعه تعمیم دهد . تعمیم پذیری اندیشه که عمومیت کار را در همه ی جوانب نشان می دهد کاری بس مهم است . تعمیم پذیری با عوام گرایی فرق می کند . تعمیم پذیری عمومیت دارد و این عمومیت شامل همه ی مردم در حال و آینده است اما عوام گرایی تنها به عامه ی مردم توجه دارد و قدرت تعمیم پذیری هم ندارد . از حقوق عوام دفاع می کند اما خواص را نمی بیند . در جواب به به پرسش دوم باید گفت که هر تغییری در هر اندازه که باشد باعث رشد و یا افول می شود . تغییر می تواند از بالا به پایین باشد و یا از پایین به بالا . . از بالا به پایین موجب افول است ولی از پایین به بالا موجب رشد و بالندگی است . بنابراین تغییر اجتماعی باعث تغییر زیست فکری و فرهنگی هنرمند می شود . وقتی رویکردهای اجتماعی و منظرهای زیستی هنرمند تغیر می یابد به منزله ی این است که هنرمند تغییر فکر و فرهنگ داده است . مهاجرت یک هنرمند از یک شهر به شهر دیگر و یا از یک کشور به کشور دیگر باعث تغییر زیست اجتماعی آن می شود و چون اجتماع تغییر می کند بی گمان فکر و فرهنگ هم تغییر می کند . اجتماع ، فکر و فرهنگ یک رابطه ای تنگاتنگ و وابسته  با هم دارند و به محضِ این که یکی از آن ها تغییر یابد آن دیگری هم دچار تغییر می شود . قاعده ی تغییر در اجتماع ،فکر و فرهنگ یک قاعده ی کلی و حساب شده است که به صورت خود کار و نظامند انجام وظیفه می نماید . انسان به اجتماع فکر می کند و حاصل آن فرهنگ است . نظامی از کارهای اجتماعی را که با پشتوانه ی فکر انجام می گیرد می توان فرهنگ نامید . از جانبی دیگر هم ممکن است این حالت پیش نیاید و ما با تغییراتی تصادم نداشته باشیم . تجربه نشان می دهد که خیلی از افراد تغییر زیستی داشته اند اما تغییر فکری و فرهنگی نداشته اند . به عنوان مثال: زبان یک شاعر اصالتا" مازندرانی و یا شمالی  است اما در تهران و یا تبریز زندگی می کند و این زیستن بر اساس همان ارزش ها و معیارها ی فکری و فرهنگی زیست بوم است . و یا این که شاعر در پاریس زندگی می کند اما به شهر خود در اهواز و یا مشهد می نگرد . هم زیستی اجتماع و فکر بسیار مهم است و این هم زیستی باعث تقویت فرهنگ و ادب می شود . فرهنگ وقتی صورت می گیرد که هم زیستی اجتماع و فکر انجام پذیرد . در این شرایط ، مهم ترین تلنگری که به هنرمند زده می شود ، بحران هویت است و بحران هویت زمانی شکل می گیرد که فرد هنرمند با هویت زیستی خود فاصله می گیرد و هویت دیگری را به نام فکر ایجاد می کند . زیست مندی یک هنرمند زمانی معقول و منطقی است که این هنرمند بتواند پلی را بین زیست بوم قبلی با زیست بوم اجتماعی فعلی برقرار سازد . فراموش کردن هویت خویش و روی آوردن به هویتی دیگر بدون شناخت از آن هویت باعث بحران هویت می شود . هویت قابل تغییر نیست اما قابل تعبیر است . مشخصه های یک هویت نیاز به بیان دارد به گونه ای که سره ها از ناسره ها جدا شوند و به بیانی قابلیت ها و محدودیت ها عنوان گردد و راهکارهایی در جهت رشد و بالندگی ارائه شود .
در جواب به پرسش سوم پنداشت این است که در دو حالت تغییر زیست اجتماعی و زیست فکری به هنرمند آسیب می رساند . نخست حالتی است که هنرمند تغییر فکر داده اما در زیست اجتماعی قبلی زندگی و حیات دارد و حالت دیگر این که تغییر زیست اجتماعی داده اما در زیست فکری قبلی زندگی می کند . لذا در هر دو حالت هنرمند آسیب می بیند زیرا که یافت ها و دریافت  های قبلی با فعلی همخوانی ندارند . هنرمند وقتی زیست اجتماعی خود را تغییر می دهد و در یک زیست اجتماعی دیگر قرار می گیرد در واقع با یک فکر و فرهنگ دیگر همگام و همخوان می شود و یا این که در زیست اجتماعی قبلی باقی مانده است اما به دنبال تغییر فکر می باشد که این رویکرد هم دارای تنلقض هایی است که به نفع هنرمند نیست. پرسش دیگرتحرک اجتماعی هنرمند است که این تحرک می تواند به هنرمند آسیب بزند . تحرک اجتماعی هنرمند می تواند از بالا به پایین باشد و یا از پایین به بالا . تحرک اجتماعی می تواند درون طبقاتی باشد و یا برون طبقاتی . درون طبقاتی بدین معنا که شاعر و یا نویسنده در طبقه ی خود رشد می کند به بیانی از پایین طبقه  به بالای طبقه و یا وسط طبقه سیر دارد و یا از بالای طبقه به زیر می آید . بنابراین درون طبقاتی اگر حالت صعودی داشته باشد کارآمد است و اگر حالت سقوط داشته باشد ناکارآمد . نکته ی دیگر برون طبقاتی است . برون طبقاتی نیز در دوحالت شکل می گیرد . نخست از شهری به شهر دیگر است و دیگر از کشوری به کشور دیگر . برون طبقاتی زمانی شکل می گیرد که هنرمند از طبقه ی خود فاصله می گیرد و قدم در طبقه ای دیگر می گذارد . خود بودن و دیگر بودن دو عامل مهم در مقوله ی برون طبقاتی به شمار می روند . ممکن است شعر یک شاعر با حضورش در طبقه ی دیگر عوض شود و هنرمند چون عقبه ی طبقاتی دارد با مشکل هویت و فکر مواجه شود و این فرآیند از عواملی است که ممکن است اثر وی در جامعه کارآمد جلوه ننماید . تغییر زیست اجتماعی یک هنرمند به زیست اجتماعی دیگر با تغییر فکر و فرهنگ هنرمند همراه است و این همراهی ممکن است سودمند و فرآرونده باشد و یا غیر سودمند و پش رونده . سخن این که،  زیست اجتماعی و زیست فکری هنرمند در دنیای واقعی یک رابطه ی دو سویه دارند اما در دنیای خیالی این رابطه ممکن است به تقابل ، جایگزینی ، همنشینی و تقابل تبدیل شود. 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :