ما و مخاطبان شعر امروز
محمد لوطیج

نویسنده : محمد لوطیج
تاریخ ارسال : هفدهم بهمن ماه ١٣٩۶


محمد لوطیج

ما و مخاطبان شعر امروز

(1)

حدود یک سال پیش، شعری از یکی از شاعران حجمی- البته بدون نام شاعر- در کانال تلگرامی علی باباچاهی قرار گرفت. باباچاهی در طرح مبحث، اجزای این شعر را به چالش کشید و از دیگران دعوت به عمل آمد تا درباره ی این شعر و یا این گونه ی شعری به طور کلی سخن بگویند.

چند تن از دوستان- که همگی از جنس شاعرانند دست کم در مقام مدعی- در این باره حرف زدند و بیشتر نظرها هم انکاری بود. برخی این نوشته را شعر نمی دانستند و برخی نیز معتقد بودند، کار شاعری تازه وارد و از سر جهل و بی استعدادی و نداشتن ایده است و برخی نیز با پیش فرض تازه کار بودن شاعر، به تصحیح شعر پرداختند و به اصطلاح ایرادات آن را برطرف کردند. برخی نیز آن را رونویسی از شعر رویایی و یا معطوف به شعر سپهری دانسته اند.

در چند کانال دیگر نیز این بحث داغ شد که تقریبا در تقابل با مطالب پیشین، با ذکر دلایلی که منطقی به نظر می رسید، بر خاص بودن این شعر و مناسبات عمیق و چند لایه ی آن تاکید شد. یعنی همان شعری که چند تن از شاعران امروز آن را محصول ذهن کارآموزی بی تجربه می دانستند، با واکاوی عمیق و فنی به عنوان شعری درخشان معرفی شد.

 

 (2)

شمس لنگرودی در یکی از گفت و گوهایش که واکنش بسیاری را برانگیخت می گوید: «این‌ها(باباچاهی، براهنی و رویایی) چه چیزی می‌خواهند بگویند که بنده و خیلی‌های دیگر نمی ‌فهمیم و فقط خودشان با شاگردان شان می ‌فهمند. تازه شاگردان شان هم نمی ‌فهمند؛ فقط ادایش را در می‌ آورند»(ایسنای خراسان،25 دی 95).

با یادآوری این موضوع که سه شاعر یاد شده، هر یک، یک جریان شعری را نمایندگی می کنند، چند نکته در این دیدگاه وجود دارد. نخست این که شمس لنگرودی واقعا از شعر این شاعران سر در نمی آورد. شمس هر سه شاعر را در یک تعریف می گنجاند، اما مثال قبلی نشان می دهد که علاقه مندان و یا دست کم مدعیان فهم شعر باباچاهی و براهنی هم از شعر حجم سر درنمی آورند، همچنان که حجمی ها.

 نکته ی دیگر در سخن شمس این است که فقط شاگردان این شاعران از شعرشان سر درمی آورند. اگر دایره ی شاگردان (در درستی این واژه تردید دارم) را با اندکی تسامح گسترده تر از شاگرد به معنای مصطلحش بگیریم تا حدودی به حقیقت نزدیک است.

و نکته ی سوم این که «شاگردان این شاعران هم از این نوع شعر سر در نمی آورند و دارند ادا درمی آورند».

این را نمی پذیرم و معتقدم شاگردان این شاعران از این شعر سردرمی آورند، اما زمان و انرژی زیادی برای فهم و درک این نوع شعر صرف می کنند.

شاگردان مدنظرِ شمس عمدتا از جنس شاعرانند و زمان زیادی را صرف مطالعه ی متونی کرده اند که برای فهم این نوع شعر لازم است. حتی اگر شاعر و منتقد بودن این جمع را نادیده بگیریم، آنها را نمی توان در دسته بندی های دقیق و علمی، جزء مخاطبان شعر دانست و در بهترین حالت، در ردیف خوانندگان تحقیقی قرار می گیرند.

و پرسش مهم این است که واقعا چقدر از مخاطبان و علاقه مندان شعر چنین توانایی یا دست کم چنین رغبتی دارند؟

دریافت این نوع شعر، مستلزم پیش مطالعه ای است که اغلب مخاطبان غیرشاعر از خیرش می گذرند. نتیجه این که، هیچ یک از جریان های پیشروی شعر دو سه دهه ی اخیر ایران، مخاطب به معنای دقیق و کلاسیک آن ندارد.

(3)

مراد من از طرح این دو موضوع و دیدگاه دوستان پیرامون آن، ارزیابی این دیدگاه ها یا جایگاه شاعران مورد اشاره نیست، بلکه می خواهم با استفاده از این موضوع به مبحثی کلان تر بپردازم.

خوانش دوستان موافق و مخالف نشان می دهد که تا چه اندازه تعریف شعر و معیار شعریت در میان شاعران جدی و مخاطبان حرفه ای، متفاوت و دور از هم است که می تواند بد هم نباشد.

نکته ی مهمی که باید به آن توجه کرد: اصل حرف این نیست که این شاعران، شعر یکدیگر را قبول ندارند، بلکه دقیقا به این معنی است که از مناسبات شعر یکدیگر سردرنمی آورند. یعنی قواعدی در این شعرها وجود دارد که حتی شاعران کارکشته، پیشرو و حرفه ای هم از آن سر درنمی آورند، چه رسد به مخاطب عام!

همین چندصد نفر شاعر جدی و حرفه ای، در جزایری دور از هم و با گسستی مشهود زیست می کنند که حتا جدا از جزییاتی که طبیعی است در شعرشان متفاوت باشد- مبانی شعرشان برای هم ناشناخته و غامض است. هر یک از این جزایر، دارای مخاطبانی با تربیت ذهنی خاص خود است که می توان از آنها با عنوان مخاطب دوره ای یاد کرد. لذا مخاطب حتی حرفه ایِ بیرون از این جزیره، نه تنها از برقراری ارتباط با گونه ی شعری مورد اشاره عاجز می ماند، که در شعر بودن آن نیز تردید دارد.

واکنش و دیدگاه های مورد اشاره نشان می دهد که شعر امروز، در چند جزیره ی گسسته از هم در حال گذار عمر است و نه تنها کاری با مخاطب عام ندارد که حتی شاعرانش نیز در برقراری ارتباط با شعر همنسلان خویش ناتوانند. بپذیریم که حد غایت مخاطب یابی شعر دو سه دهه ی اخیر ما همین است و به عبارت دیگر، ما آدرس و شماره ی همه ی مخاطبان مان را داریم، مخاطب دیگری در کار نیست.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :