شعری از وحید نجفی

نویسنده : وحید نجفی
تاریخ ارسال : بیست و پنجم دی ماه ١٣٩۶


به یاد توست که خوابیده ام کنار زنم
به یاد توست که در آمده است پیرهنم

تو زیر پوست شب خواب ماه می بینی
و من  به یاد توام دست می کشم به زنم

کنار گوش زنم با تو حرف خواهم زد
به یاد تو می بوسد لبان پوست کنم

درون چشم زنم عاشق تو خواهم بود
فقط به خاطر تو خیره می شوم به زنم

به ساق و ران زنم  دست می کشم هرشب
به خاطر تو به حمام می رود بدنم

کنار زلف زنم مست می کنم با تو
به گریه می افتم شیشه شیشه می شکنم

اگر که چاق و عرق بو و گنده تن باشم
به دست های زنم عطر می زنی به تنم  

به خاطر تو طلاقش نمی دهم هرگز
به خاطر تو به فکر از او جدا شدنم

به خاطر تو  به فکر طناب و تیر و سمم
به خاطر تو به اینجا کشیده خواستنم

اگر کنار زنم عاشقت نباشم پس
فراروایت هایی مثل عشق را چه کنم

تو را به جان زنم دوست دارم ای اندوه
تو هم مرا می خواهی زیاد...مطمئنم...


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :