نگاهی به شعری از "لیلا نوری نائینی" منتشر شده در پیاده رو ؛ شوان کاوه

نویسنده : شوان کاوه
تاریخ ارسال : پنجم مهر ماه ١٣٨٩



با سلام
شعر زيبايي از سركارخانم نوري ناييني در مجله ي ادبي پياده رو آمده است ، مختصري برآن مي نويسم . 
شعر در خيال غني ست ، فرم سروده ذهني ست . فضاسازي زيبايي در شعر صورت گرفته است .

اين روزها ديگر / خوابم را هم نمي بيني :
اين دو سطر شروع خوبي ست تا خواننده را براي ادامه ي شعر ترغيب كند . پارادوكسي كه بين ( روز) و ( خواب ) هست ، چراكه معمولا خواب با شب معنا پيدا ميكند . استفاده ي شاعر از يك اصطلاحِ محاوره اي هم زيباست . همچنين ايجازي كه در اين دو سطر با آوردنِ ( هم ) بكاررفته :
اين روزها ديگر ( نه تنها خودم را نمي بيني ) بلكه حتي خوابِ من را ( هم ) نمي بيني .
حكايت از لحظه ي جدايي يا به عبارتي از ميانه ، در شعر آغاز مي شود تا در انتها شاعر با برگشتي به گذشته ، فضاي قبل را كه در آغازِ سروده نيامده به تصوير بكشد :
گاهي فكر مي كنم / تصوير خوشبختي آن روزها را / از حافظه ات با ناخن كنده اي !
درواقع خوشبختي در هنگام باهم بودنشان درباورِ راوي/ شاعر چنان محرز هست و به گمان او در ذهن طرفِ مقابلش چنان نقش بسته است كه بايستي به زور ( كندن با ناخن ) آن را از خاطره ها پاك كند .

مي دانم كه درها را به يادم بسته اي / و تمامِ خاطراتِ كوتاه مان را / در چمدانِ ديروز جاداده اي / از فنجانِ بودنم حتي / جرعه اي نمي نوشي !

در اين چند سطر شاعر با آوردنِ واژه ها و تعابيري ، تصويرِ كم بودن و كوتاهي زمانِ رابطه و باهم بودن را كه مدِ نظرش بوده براي خواننده تداعي كرده است :
خاطراتِ كوتاه / چمدانِ ديروز / فنجانِ بودن / جرعه
همه ي اين چهار كلمه ، استعاره و تشبيه به نوعي ، كوتاهي و كم حجم بودن را نشانه رفته اند . شاعر در ابتداي اين قسمت مي گويد :
مي دانم كه درها را به ...
در واقع با اطمينان براي خواننده مشخص مي كند كه فراموش شده است چنان كه حتي جرعه اي از فنجانِ بودنش هم نوشيده نمي شود ! منتها در بندِ پاياني از اين يقين و اطمينان به ترديد مي رسد چنان كه در بتداي بخشِ آخر مي نويسد : گاهي فكر مي كنم ...
در سطرِ : مي دانم كه درها را به يادم بسته اي ، حرفِ اضافه ي ( به ) درواقع به معناي ( روي) آورده شده است .
از طرفي خاطره ها اگر كوتاه بوده ، جادادن آن در چمدانِ ديروز در كنش ، تعجب برانگيز نيست ، به عبارتي اگر ياد و خاطره ها بلند و زياد بود با همين چمدان ، تضاد زيباتري درفضاي شعر بوجود مي آورد . اگرچه تعبيرِ جادادنِ خاطره ها كه در نفسِ خود مربوط به امروز نيست در چمدانِ ديروز ، زيباست .

گاهي فكر مي كنم / تصويرِ خوشبختي آن روزها را / از حافظه ات با ناخن كنده اي ! / و اتفاقِ عاشقانه تري / روي چين هاي ملحفه ات خواب مي بيند !
همچنان كه پيش تر نوشتم شاعر اين بار دچار ترديد مي شود ، آوردنِ قيدزماني ( گاهي ) و بلافاصله ( فكر مي كنم ) نشان از عدمِ اطمينان اوست .
دقت كنيم به ارتباطِ خوب و پيوسته ي :
فكر كردن / خواب ديدن
تصوير / حافظه
از فكر كردن به خواب رسيدن و نيز تصوير با حافظه كه معمولا برآن نقش مي بندد ارتباط ارگانيكي خوبي مابينِ اين سطرها برقراركرده است .
شاعر با آوردنِ فعل هاي : بسته اي /داده اي / كنده اي ، موسيقي خوبي به شعرداده تا خوانش آن روان تر شود .
پايانِ سروده نيز به خوبي به سرانجام رسيده است :
تصوير خوشبختي را با ناخن از حافظه كندن و نيز خواب ديدنِ اتفاقِ عاشقانه تري روي چينِ ملحفه ، تصاوير زيبايي هستند كه گمانِ راوي/شاعر را براي حضورِ كس ديگري در ذهن طرف مقابلش با نقشي پررنگ تر نشانه رفته است .
براي شاعر فرداهايي بهتر و زيباتر آرزومندم . / شوان كاوه

لینک شعر


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :