شعری از زهیر باصره املش

نویسنده : زهیر باصره املش
تاریخ ارسال : یازدهم مهر ماه ١٣٩۶


از حسرت پنهان یک دین دار…می ترسم
چون قاب خالی مانده بر دیوار…می ترسم

می ترسم از امروزهای سرد و بی فردا
فردا چه بی امید از این تکرار…می ترسم

بی آرزو تر می شود کودک به جرم جبر
بابا پشیمان تر. از این آمار…می ترسم

هر دانه ی اندیشه چون برنج می کارند
در مسجد از نفرین شالی کار…می ترسم

می گفت در این شعرها سیگار بهمن نیست
گفتم نگو،از اسم این سیگار…می ترسم

در قاب خالی حسرت میدان آزادیست
انگار از این تکرار طوطی وار…می ترسم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :