شعری از سمیه جلالی

نویسنده : سمیه جلالی
تاریخ ارسال : پنجم مهر ماه ١٣٩۶


یک کتاب مصور سورئال،گوشه ی اتفاق افتاده
کاسه ی سرخ چشم هایی که کنجِ کور اتاق افتاده
تبر از جنگل آمد و حالا زیر دیوار باغ افتاده


دست هایی کثیف در سایه سمت یک روزنه دراز شده


عکس یک بچه گربه ی اخمو توی حوض حیاط افتاده
ماهیِ لیز ذهنم از دستِ گیج این خاطرات افتاده
بعد یک عمر خستگی،روحم فکر یک سور و سات افتاده


پنجره رو به سمتِ یک خوابِ واقعا دور دست باز شده


نیمه ی خوابِ رفته ام شاید توی فنجان فال افتاده
ته فنجان قهوه ام این فال،شکلِ یک سیب کال افتاده
درد دارد ولی بدون حساب از تهش حرف دال افتاده


این درِ بی حساب آماجِ ضربه ی زخمه های ساز شده


یک کلاغ از میان این تصویر چند اُبژه به لانه اش برده
باد هم تکه های خوابم را بی گمان روی شانه اش برده
کافکا در کرانه ای آبی دست را زیر چانه اش برده


بعد هم توی جنگلی تاریک واردِ کوره راهِ راز شده


بی مجوز بدون انگیزه،دست هایی کتاب را برده
ردّ انگشت هاش را برده، صد سوال و جواب را برده
سایه اش در میان مه گم شد از دو چشمی که خواب را برده


انبساط خیالِ من انگار وارد فاز انقباض شده


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :