شعری از محمدرضا حجازی

نویسنده : محمدرضا حجازی
تاریخ ارسال : نوزدهم مرداد ماه ١٣٩۶


کبود حلقه ی تاریک جاودانه به خند
شبیه شیهه ی باریک تازیانه به خند

کدام منظره ای می گشاید ازلب لب
مهندسی که شترمی بردبه خانه به خند

کنارسایه ی سنگین جویبار بلند
بنوش آب و بزن طبل وعاشقانه به خند

فرازبارش خونین پلک های ژوکوند
به گورهرچه داوینچی ست- موذیانه به خند

رمیده از شب من مشعل ستاره به تاب
پریده ازلب من آتش ترانه به خند

همین که برسرهفتآسمان نمی شکنند
شراره های گدازان بی زبانه به خند

قری که درکمرگردباد خشکیده است
دوباره می زند از دورها جوانه به خند

به خواب ماه که لغزید روی آب بگو:
به آفتاب بگوید:براین کرانه به خند

برای خاطر چشمان شاعرانه ی من
تو ای بهانه ی بودن به یک بهانه به خند


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :