نگاهي جامعه شناسانه به مجموعه شعر "افراد"
سروده مهدی اشرفی
ايمان صفري

نویسنده : ايمان صفري
تاریخ ارسال : شانزدهم مرداد ماه ١٣٩۶


نگاهي جامعه شناسانه به مجموعه شعر "افراد"

مهدي اشرفي بعد از چند سال وقفه ، دومين اثرش را در بهار امسال توسط نشر نيماژ به بازار كتاب عرضه كرد كه با استقبال خوبي روبرو شد و در مدتي كوتاه به چاپ دوم رسيد.اشرفي از شاعران دهه هشتاد است ، شاعري كه نشان داده است درك درستي از زمان و زبان دارد.دهه ئ هشتاد هم چنانكه آبستن آثار كم ارزشي در زمينه شعر بود اما شاعران توانايي نيز بودند كه شعر را از آن حالت انتزاعي حجم و زباني هفتادي خارج و به واقعيت زندگي و جامعه نزديك كردند.به گونه اي كه ميتوان هم اثر را با واقعيت هاي جامعه هم سو ديد هم خالق اثر را كه در معرض شرايط زمان و مكان دست به خلق چنين آثاري زده است.دومين اثر اشرفي " افراد " همچنانكه از نامش پيداست ، بي اينكه وارد فضاي كتاب شويم زندگي امروزي را نشانه رفته است."افراد" نخستين الماني كه به ما مي دهد ، تنهايي ، پوچي و گسستي است كه در جامعه ئ امروزي نهادينه و اپيدمي شده است يا به تعبير دوركيم همبستگي ارگانيكي ، كه مبناي روابط ، بر اساس منافع فردي ست.جوامع و در مقياسي كوچكتر خانواده هاي از هم گسيخته.
همچنانكه در شعر " كلمه " ص٧ مي خوانيم؛
{ اين كه روز را با روشن كردن چراغي در شب ادامه مي دهم...
اينكه مي نوشم نوشابه هاي سياه را
و تاريكي را در خودم مي ريزم طبيعي نيست...
دست بكش بر كلمه ديوار
و راه برو
من دست مي كشم بر كلمات ديگر
دستم را مي بُرد كلمه ئ چاقو ...
دست مي كشم بر كلمه ئ موهايت
كه تازه كوتاهش كرده اي ...
من كه جيب هايم را پر از سنگ كرده ام
و دارم خودم را در كلمه ئ رودخانه غرق مي كنم.}
در اين شعر ما با يك نوع آناتومي تراژيك وار از زندگي روبرو هستيم.استفاده از كلماتي نظير چاقو ، تاريكي ، نوشابه ، ديوار . از خودزني و خودكشي اي كه انسان مدرن به آن دچار است.شايد همان خودكشي تقدير گرايانه كه مورد نظر اميل دوركيم است.
اگر بازگشتي به سطرهاي پيش داشته باشيم ، افراد نامي غير شاعرانه است اما مشخص است كه شاعر آگاهانه دست به انتخاب چنين نامي زده است و نيز نام شعرهاي مجموعه شعر افراد ، نظير { لوازم تنهايي }، { استخوانهاي روز } { سايه هاي پارچه اي }يا حتي { صورتي نامرئي } تركيبهايي غريب اما زيركانه ،  كه در زندگي امروزي قابل لمس هستند.شاعر با اين نامها تقريبن موتيف شعرها را مشخص ساخته و بدعت خودش را نسبت به  دنياي مدرن و دشواري هايش نشان داده است .همچنانكه وي دنيا را سياه سياه نمي بيند.چيزي كه مشخص است اين است كه افراد سوگواي نيست ، ستايش هم نيست ، اما مانند بسياري از شاعران امروز از يك نوع فقدان و اندوه ابدي حرف مي زند،آيا اين گفته ئ برمن درست است كه مدرنيته براي التيام زخم هايش راه درازي در پيش دارد؟
البته كه اين فقدان مختص شعر امروز نيست و شعر پارسي به استثناي مولوي و سپهري شعر اندوهگيني بوده كه شرايط تاريخي در ادامه ئ اين پديده بي تاثير نبوده است.
در برخي از شعرهاي اين مجموعه بي آنكه متوجه باشيم شعر به خوانش ريتم مي دهد.اين ريتم خودآگاه نيست بلكه يك جريان سيالي است كه به مرور زمان در برخي از شعرهاي يك شاعر بوجود مي آيد.شايد نحوه و زمان سرايش در خلق چنين فرايندي بي تاثير نباشد.
اتفاقن يكي از مباحث جامعه شناسی ادبي در شعر ، خواندن اثر است و خوانش هر فردي كاراكتري متفاوت به اثر ميبخشد.مخاطب با خوانشش ، در واقع دارد ذهنيت خود را نسبت به شعر كه برآيند واقعيتهاي جامعه پيرامونش مي باشد را ابراز مي كند.اين يعني اينكه شاعر اين شعرها تنها يك نفر نيست ، بلكه كل اجتماع ،اعم از جامعه و مسائل پيرامونش در خلق اين اثر دست دارند.بحثي كه دريدا براي نخستين بار مطرح كرد.(متن و فرامتن )
مانند شعر كلمه يا تعمير ص١٣
{ چاقو خورده اين دوربين عكاسي
به جاي خون
خاطره ريخته بيرون }
 شعر تعمير جز شعرهاي خوب اين مجموعه است و در راستاي همان اندوه و نوستالوژي ست.(البته اندوه نويس هاي زيادي در جمع شاعران امروز وجود دارند كه تنها به دليل اشتياق و استقبال مخاطب دست به چنين نوشتاري مي زنند ، كه اينگونه شعرها تاريخ مصرف كوتاهي دارند.)
"جاي خالي " ص١٩ ؛ نام يكي ديگر از شعرهاي اين مجموعه است.كه اين شعر هم با اينكه تصويرهاي متفاوت و زيبايي را تجربه مي كند اما همچنان در دايره ئ اندوه است.
{ چند گلوله شليك شد
و حالا جاي خالي چند پرنده
در آسمان پرواز مي كند
...
تنهايم
نيمي از من زني ست
كه نيم ديگرم را در آغوش گرفته است. }
در بيشتر شعرهاي افراد ما با گونه اي از خلأ روبرو هستيم.اينكه فرد در رويارويي با جامعه اي كه پيش از به دنيا آمدن او بوجود آمده و سازماندهي شده ، ابراز ناتواني مي كند.و واقعيتهاي اجتماعي كه به تعبير دوركيم
 " چيزها ( thing ) " بسيار مدون و موثرتر از نقش افراد هستند.بايدهايي كه از سمت و سويي ديگر بر بدنه ی اجتماع اعمال مي شوند.موفق ترين شعر افراد ، " كروكي " ست به دليل اينكه تمام ساختاري را كه يك شعر خوب بايد داشته باشد را داراست.اين شعر تقريبن بلند ص٢١ مخاطب را به راحتي با خودش همراه مي كند.متاسفانه امروزه كوتاه نويسي مرسوم شده است كه يكي از معظلات مخاطب محوريست و شاعري تواناتر است كه بتواند در يك شعر بلند مخاطب را تا انتهاي شعر غافلگير كند.منتها ما نمي خواهيم افراد را در بوته ئ نقد قرار دهيم.اشرفي تلاش كرده است در افراد در استفاده از ابژه و سوبژه ماهرانه عمل كند.وي خيلي راحت با شعر همراه مي شود و تلاشش اين است كه واقعي باشد ، به همين خاطر مخاطب با آن احساس خوب و نزديكي دارد.اين شاعر در مجموعه شعر افراد زيست انسان را به واكاوي و چالش كشانده است.از كنش ها و واكنش هاي انسان و اجتماع در مقابل هم.و چقدر برخورد اين مسائل هگلي ست ، از وحدت ارگانيك گرفته تا خلق يك اثر هنري كه مي تواند همان سنتز باشد.البته اگر جامعه را تز محسوب كنيم و فرد يا هنرمند را آنتي تز.اينها مباحثي است كه در جامعه شناسي به آنها پرداخته مي شود.جامعه شناسي علم است و شعر هنر ، زندگي نقطه مشترك بين اين دو مقوله ئ جدي ست .
شاعر در اين مجموعه بدش نيامده كه گاهي طنز تلخي هم چاشني كارش كند؛
{ در حمام ، هم مرده شور ، هم مرده خودم هستم. }
كاشف اين طنز تلخ ، نخست خود شاعر است و به گفته لئوناردو شاش درك هيچ چيز دردناكتر از درك طنز نيست.زيستي رمنس و دراماتيك در كنار هم ، كه از ديرباز شاكله ئ زندگي شرقي ها بوده است.جوامعي كه در برخورد با زندگي بيشتر از احساس خود بهره مي برند تا انديشه.شايد به همين خاطر امروزه يكي از عصبي ترين و پيچيده ترين جوامع در ميان دنيا هستند.
" استخوانهاي روز "ص٣١. چيزي كه آشكار است اشرفي نشان داده در نوشتن شعرهاي بلند مهارت بيشتري دارد نسبت به شعرهاي كوتاهي كه در اين مجموعه گنجانده است.شعر استخوانهاي روز ، شعر استخوان داري ست و اين شعر را در كنار شعر " كروكي "مي گذارم.
{ چكه مي كند آب ، از پوستر دريا كه به ديوار اتاقم زده ام ، چكه مي كند عرق از پيشاني كارخانه ها ... طوري كه دارم شكل جامد خود را فراموش مي كنم ، انگار باغي از انگورم كه در شيشه اي زنداني اش كرده باشند ...}
و دوباره همان حزن و همان اعتراض.اين نوع اعتراض ، اعتراضي شاعرانه است.فرآيندي كه تنها كلمات و تخيل به همراه هم از عهده ئ آن بر مي آيند.اين نوع نوشتار اتهام ساده نويسي را زير سوال مي برد.شعري كه سرشار از  انديشه و تخيل است و انسان و واقعيتهاي زندگي را به چالش مي كشد.
به طور كلي مجموعه شعر افراد ، مجموعه ئ خوبي ست .چينش كلمات ، فضاهاي عاطفي ، اجتماعي و نوستالوژيك و پيوست عمودي در شعر.(شاعري كه قبلن نيز نشان داده كه مي تواند از پس موانع دروني اش به خوبي برآيد و به گفته ئ روژه باستيد جامعه شناس مشهور فرانسوي  زیبایی یک اثر هنری بیشتر بستگی به موانعی دارد که آفریننده اثر توانسته است بر آنها چیره شود تا اثر بتواند به راحتي و آزادانه در زيباترين فرم خودش را بيارايد.چيزي كه در اتاق پرو هم شاهدش بوديم.)
اينها مولفه هايي هستند كه در افراد رعايت شده است.و اينكه هر اثري برايند زيست شاعر است.زيستي كه شاعر جدا يا شايد دوشادوش زندگي روزمره و مراودات اجتماعي اش براي خود امكان پذير مي كند.او ميان شعر و جامعه يك نوع رابطه ئ بازتابي ايجاد مي كند.چنانكه شاملوي بزرگ ايده هايش را در ميان توده ئ مردم پيدا مي كرد .البته خلق اينگونه تصاوير و تلفيق تخيل و واقعيت نياز به مهارت زيادي دارد.گرچه برخي بر اين باور هستند اين نوع نگاه به شعر باعث شده كه چيزي از هويت هنري شعر باقي نماند و صرفن شعر بدل به ابزاري شود براي بيان عقايد و ديدگاههاي اجتماعي.
اما افراد يك نوع اعتراض است ، اعتراضي سرد به تنهايي ، به انزوا و زندگي مشمئز كننده پسامدرن.به افرادي كه ديگر هيچ چيز دور هم جمعشان نخواهد كرد حتي مرگ عزيزانشان .
اعتراض به گسست بين انسان و جامعه و حتي طبيعت.فجايعي كه علم جامعه شناسي آنها را پيش بيني و گوشزد كرده بود.شايد در تمامي آثار هنري تنها شعر بتواند شانه به شانه علم به واكاوي زندگي و آدمي بپردازد.البته علم جامعه شناسي تنها مي تواند آسيب شناسي و پيش بيني كند اما اين هنر و خاصه شعر است كه مي تواند دست به اصلاحات بزرگي در جامعه بزند.كافي ست نگاهي به رنسانس و انقلاب بزرگ فرانسه و اصلاحات در امريكا بيندازيم.
شايد تولستوي پر بيراه نگفته است كه علم بي معني ست چرا كه براي پرسش مهم ما كه چه بايد بكنيم و چگونه زندگي كنيم پاسخي ندارد.

 


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :