شعری از علیرضا بهنام

نویسنده : علیرضا بهنام
تاریخ ارسال : چهاردهم مرداد ماه ١٣٩۶


يك توي تنيده به واژه هاي گهگاهي

تمام بعد ار ظهر
چشم هاي تو يادم مي آمد و برق و نگاهي كه دورادور
تمام بعد از ظهر
مي رفتم به روزهاي اول    عددهاي اول   نگاه هاي اول
و مي رفتم از من
تمام بعد از ظهر

ناقوس كه مي امد مي رفتم از خودم به اوايل بعد از اين
گره مي خوردم به افاعيلم
و زاده مي شد از من
يك توي تنيده به واژه هاي گهگاهي
و مي تنيدم به زندگي كه تنها رفتن بود و رفتن
هيچ نبود جز لرزه هاي گاه گاه ابروهات پشت همان چشم هاي طولاني
و باز مي رفتم
تمام بعد از ظهر
يا از تمام عددهاي اول

وقتي پسر همسايه زير نگاه موشك ها دوچرخه ات را به زور تصاحب مي كرد
من انجا بودم
وقتي روي ديوار خانه مان نوشتند مرگ بر منافق
و زيرش نوشتند درود به روان خواهر مجاهد صديقه رضايي
تو آنجا بودي
و تو آنجا بودي وقتي هزار ستاره پريدند
از باغ پشت دركه و تام تام طبل سياهان
صداي پريدنشان را
و بام بام اسمان تهران
با هم نرسيدنشان
 و صداي تو
دوچرخه غصب شده را
صدا مي كرد

بودي  نبودي  مي شنيدي
مي شكست
و استخوان روي دركه روي دره مجاور
مي شكست
نبودي بودي

و مي شكست استخوان هايت وقتي روي ديوار باغتان مي نوشتند
مرگ بر فئودال
و مي آمدند به نيت فئودال مي شكستند مي زدند مي بردند
و مي بردند

وقتي كه مرگ
وقتي كه جنازه مي پريد بيرون صف
وقتي صداي نبودن بودن
از باغ هاي دركه بيرون مي پريد
مي رفت بالا صدا مي رفت بالاتر
تا برسد به پشت ديوارهاي بهشت باغ
لاي كرت هاي گل مي گشت
و آوار مي شد روي گوش هايي كه همه جا همان گوش اند
و تنها سن و سال مي تواند
آنها را از گوش هاي ديگر جدا كند
وقتي كه مرگ بي وقفه پيش مي آمد تا پشت ديوارهاي مرگ بر فئودال
تا پشت ديوارهاي درود به روان خواهر مجاهد
جنازه بود كه مي پريد بيرون صف
جنازه بود

و تو آنجا بودي
و مي شكست پشت صدا از آسمان تكيده تكيده
و مي رفت از روي تام تام طبل سياهان
و تو آنجا بودي
در دركه
يا دره مجاورش


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :