شعرهایی از برونو کیتز اویر

نویسنده : برونو کیتز اویر
تاریخ ارسال : یکم مرداد ماه ١٣٩۶


برونو کیتز اویر Bruno Keats Öijer متوّلد بیست و ششم نوامبر 1951 در شهر لینشُپینگ واقع در سوئد است. وی در 1970 به همراهی پر – اریک سودِر، اریک فیلکِسون و لیف اِلگرن گروه شعر وِسوویوس را دایر کرد.
«سیاه چون نقره» در سال 2008 میلادی منتشر شد. اریک لاکویست در گزارشی از شب شعرخوانی برونو - ک. اوير که به مناسبت انتشار این کتاب برگزار شد، می‌نویسد: «بر سردرِ سالن تأترِ جنوب نوشته شده‌بود: مردیکه در سال 1973 با چاپ اولین دفتر شعرش، شعر سوئد را دگرگون کرد، یک شاعر مردمیست. او، ولی با لقب «شاعر خارج  گود و اوت سایدر» نمی‌خواند. اویر پس از دکلمه‌ی هر شعر تعظیم کنان متواضعانه از جمعیّت تشکر می‌کند. اویر شاعر محبوبی ست که جرأت می کند جدّی حرف بزند. جدّی حرف می زند بی آنکه کسل کننده شود. زندگینامه ی ارنست همینگوی را دستاویزی می کند تا بگوید جهانی بالای سر نویسنده هست که زندگینامه ی نیمه مستند نام دارد. نویسنده یا خود را به متن می سپارد، یا به دست دیگران؛ به دوستان و آشنایان. چه مشغولیتِ عبثی.
انسانیّت و  شأن و عزّت، از جمله کلمات کلیدی برونو - ک. اوير است. اویر به کلمه ایمان دارد. ایمان او به کلمه از نفرت به دشمنان قویتر است. اویر هرگز دشمنان را به نام نمی خواند. او نیازی به اینکار ندارد، زیراکه وقتی از نیاز آسمانخراش به تنهایی می گوید نه تنها اشاره دارد به روزهای تعطیل و موج آدم ها در فروشگاه ها و مراکز خرید، بلکه صاف و پوست کنده می گوید دلش نمی خواهد در آن شلوغی باشد»، (روزنامه ی سونسکا داگ بلادت 2008).

اویر شاعری آگاه  و عالِم است. وی با تفکّر شاعران دهه ی 60 و علاقه ی وافرشان به آمیختن سنّت و مدرنیسم، به صحنه آمد. همانگونه که برگمن اشاره می کند شعر «سرما» سرشار است از زمزمه های روحانی، اُرفیسمیِ ریمبادی که منجر به آفرینش جهانی نو در شعر می شود. شعرِ اویر تنها جلوه گاه اُرفیسم او نیست. بلکه مصاحبه ها و شعرخوانی های او نیز با این چنین نگرشی آمیخته اند.  

اویر، تاکنون موفق به اخذ جوایز ادبی چندی شده است، از آن جمله  جایزه ی ادبی فرودین Frödingprisetدر سال 2013. نماینده ی هیأت ژوری هنگام اهدای جایزه گفت: «شعر اویر عمیقاً در شعر معاصر سوئد تأثیر گذاشته است. شعر و نحوه ی دکلمه کردن اویر درهای شعر را بر روی عموم مردم باز می کند.»

آثار برونو - ک. اوير

شعر:
- آوازی برای آنارشيسم 1973
- عکس‌های مرگ لبخند  1974
-  دريافت کننده: شب 1979
- گيوتين 1981
-  وقتی سم اثر می‌کند 1990
- واژه‌ی گمشده 1995
- از کمان ديو 1997
- از همه چيز مِه 2001
- سیاه چون نقره 2008
- و شب زمزمه کرد آنابِل لی 2014  (این کتاب با عنوان «و شب نجوا کرد آنابل لی» در پاییز 2016 با ترجمه ی رباب محب و کتایون کشاورزی منتشر شده است.)

رمان:
-  Chivas Regal1978


سیاه چون نقره
برونو ک. اویر
مترجم: رباب محب
ناشر: کافه 60
چاپ اوّل: استکهلم 1394


طبیعی‌ست


حقیقت دارد
من تنها به آدم هایی اعتماد کرده ام
که می دانند فقر چیست
علاقه ای به ثروتمندان ندارم
شادم که نزدیکم نیستند
و این فکرکردن ندارد
طبیعی ست
همانقدر طبیعی که شب زنده داری کنی
و کُشتی بگیری با تاریکی
همانقدر طبیعی
که در صبح سرد و مرطوبی
تبرت را فرو کنی در دل آسمان
و از جا بکنی این الوار آبی روشن را
و اره اره کنی  تا بشود هیزم
و بر سینه خرمن کنی و برگردی
این همه را با خود به خانه ببری


علف آبی

گرداب
دهان گشود
و قلم از دستم افتاد
هرگز به زمین نرسید
به افتادن ادامه داد
پنجره ی اتاق خواب بر باد می کوبید
صداهای ناشکیبا
هجوم آوردند از خیابان
تا دوباره آفتابی شوم
از نو آغاز کنم    
من ولی آنجا نبودم
جایی بودم در گذشته های دور
از میان انگشتان گشوده ام
دیدم اسب خورشید برخاست
و چرخید گِرد آسمان
سُم ها با تیغ طلایی چرخان
ابرها را برآشفتند   
و قد کشید علف آبی


این چنین اندک


چه اندک به جای مانده
از آنچه قابلِ احترام است و مهر
زیباترین و باارزشترین هایمان
نادیدنی اند
ناشنیدنی اند
مابقی اما گویی در صحنه حاضرند
پوچ و عبث سرگرمِ طناب بازی
انگار این همه غرغره ی فاضلاب است
که سیل می شود با سخنچینی های مرگبار
و چرندیات احمقانه
از کجا میآیند این همه
متکبرانِ متورم
آدم های مغزمرده
که خود را تحقیر می کنند و
دست به هر کاری می زنند
تا کوچکمان کنند
به نوبت نقب می زنند
 در روده های عقاید هم
 به نوبت ریشه می دوانند در شکم هم
آنان ولی پیشاپیش محکومانند
و تو لازم نیست نگران باشی
هر شب جایی
پرده ی سینمایی بالا می رود
و کلام نخست فیلم مثل رهایی
سرمی رسد  
If they move, kill 'em!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :