شعری از مسعود هاشمی

نویسنده : مسعود هاشمی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم تیر ماه ١٣٩۶


روزگاری بازوی من بود شال گردنت
دست و بال من شده حالا وبال گردنت

زودتر دلتنگ من شو، بی تو خیلی خسته ام
بس که دستم حلقه شد دور خیال گردنت

در هوای سرد دی بی شال گردن رفته ای
در پیامک ها بگو خوب است حال گردنت؟

دیشب از عکس تو پرسیدم که دور از چشم من
بوسه گاه کی شده امروز خال گردنت؟

من پلنگی تیز دندان و حریص و وحشی ام
ماه من کن پاسبانی از غزال گردنت

با مرکب می نویسم این غزل را قاب کن
گر نلرزد دست هایم روی دال گردنت


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :