شعری از سمیه جلالی

نویسنده : سمیه جلالی
تاریخ ارسال : بیست و چهارم تیر ماه ١٣٩۶


اردیبهشتی،مردِ باران های بی تکرار
باریده ای بر سرزمین مرده ام این بار
باریده ای تا از وجودت بارور گردد
احساس های خشک مانده در پسِ دیوار

یک زن،که از دی ماه کوچیده به سمت تو
با شانه هایی زخمی از سنگینی سرما
دنبال فصل تازه ای از عشق می گردد
در کوچه باغِ لحظه هایت خسته و تنها

«این زن تمومِ عمرشو کابوس می دیده
زیرِ پتو تنهاییاشو هی بغل کرده
کل شباش تکرار یه ژانر درام بوده
یه مستند که صحنه هاش تکرارِ یه درده

قسمت به قسمت لحظه هاش تاریکیِ محضِ
دنیای نامعلومش و تو چایی حل کردِ
هی هم زده،خورده،بدونِ قند و شیرینی
این فیلم با یک زن،بدونِ نقشِ یک مردِ

حالا وجودش رو رها کرده از این صحنه
دنبالِ نقشِ دومی می گرده تو قصه
یه مردِ لوطی مثِّ نقشِ خوب داش آکل
کی جز خودش می تونه این نقشا رو بنویسه!؟››


آغوش وا کن تا میانِ امنِ بازوهات
یک شب بخوابم با تمامِ خستگی هایم
یک شب که نه بعداز هزار و سیصد واندی
بگذار تا یک عمر در چشمت بیاسایم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :