شعری از مجتبی حیدری

نویسنده : مجتبی حیدری
تاریخ ارسال : هجدهم تیر ماه ١٣٩۶


پای خود را پشت پای دیگران بگذاشتی
با جهانی قهر کردی جای مهر و آشتی

کعبه ای بر دوش داری و دماوندی به سر
وای از این برفی که روی قله ات انباشتی

بهمن از بالای تو جاری شود با عطسه ای
تخم وحشت را چرا در سینه ی خود کاشتی؟

خانه ام ویران شد و جایی برای گریه نیست
سنگ اول را تو از دیوار آن برداشتی

تکیه کرده  سایه ای بر شانه های تو،ولی
دشنه ای زیر حجاب خرقه پنهان داشتی

تیغ تیزت رخت ما را پاره کرد و بعد آن
پرچم همسایه را بر بام ما افراشتی


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :