شعرهایی از پل الوار
ترجمه غزال صحرایی

نویسنده : غزال صحرایی
تاریخ ارسال : هشتم تیر ماه ١٣٩۶


دو شعر از پل الوار

ترجمه ی غزال صحرایی

 

«بیوگرافی»


پل الوار (1895 -1952 )نام مستعار اوژِن گِرَندِل شاعر فرانسوی است.
او در شهر سن -دُنیس، حومه شهر پاریس در خانواده ای متوسط به دنیا آمد .در سال 1912 به دلیل ابتلا به بیماری سل ناچار به ترک تحصیل می شود. معذالک در همان  روزهای آغازین جنگ جهانی اول به عنوان پرستار ارتش در جنگ شرکت می کند . اگر چه اشعار نخستین پل الوار از ادبیات ژول رومَن تاثیر پذیرفته اند، اما بویژه این اشعار بیانگرحس ِ کراهت و رِقّت شاعری جویای ِ صلح است که  از صحنه های روزمرهٔ جنگ الهام می گیرد. خلق ِ دو اثر به نام های«وظیفه و نگرانی »1917 و«سروده هائی برای صلح» 1918 ،مویّدِ این دلزدگی و بیزاری هستند.
در 1919 بی پروا فعالیت در مکتب سور ئالیسم وپا نهادن در مسیر تجربه ادبی را آغاز می کند . او مانند اغلب نویسندگان سورئالیست به هنر های پلاستیک خاصه عکاسی و نقاشی توجه و علاقه زیادی نشان می دهد .به تدریج مجموعه اشعار او زبانزد اغلب  هنرمندان مکتب سورئالیسم می گردد.هنرمندانی که او نیز به نوبه خود آثارش را به آنان تقدیم می کند. می توان از جمله این آثار به مجموعه اشعار ِ«برای پابلو پیکاسو» ،1944 یا رساله ها ی او اشاره کرد.
با این حال عضویت اش در این مکتب هرگز نه باعث می شود از سلایق شخصی اش چشم بپوشد و نه از حرمت و جایگاهی که برای شعر کهن قائل است ذره ای بکاهد. از اینروست که چندین آنتولوژی از جمله «نخستین آنتولوژی ِ زندهٔ شعر ِ کهن » 1951 را به رشته تحریر در می آورد وهمواره در آثارش شفافیت و سادگی به طرز چشم گیری رعایت شده و صراحت و قاطعیت کلاسیسیم در آنها نمایان هستند.  
دیری نمی گذرد که الوار خود را به عنوان شاعر ِعشق و هیجان می شناساند. رابطه پرتلاطم  او با گالا، زنِ جوان  ِروسی که در سال 1913 در آسایشگاه روس ها با او آشنا می شودو به ازدواج آنان در 1916 می انجامد ،الهام بخش مجموعه اشعار درخشان او به نام «پایتخت درد» 1926 است. حاصل این ازدواج دختری به نام سسیل است.
چندی بعد، گالا به سالوادور دالی دل می بندد و در سال  1930 از الوار جدا می شود.این جدائی باعث می شود که الوار فعالیت های ادبی را کنار گذاشته و راهی ِ سفر ِ دور دنیا شود. در جریان این سفر است که با ماریا بنز ،ملقب به" ناچ" آشنا می شود و چندی بعد با او ازدواج می کند. ناچ ذوق و قریحه شاعری را بار دیگر در الوار بر می انگیزد. او الهام بخش برخی از زیباترین اشعار عاشقانه پل الوار است. آثاری همچون  "عشق، شعر "1929 و « زندگی بی درنگ» 1932.
مرگ ناگهانی ناچ در سال 1946 بار دیگر شاعر را در یاسی عمیق فرو می برد که خود منشأ ظهور اثری به نام ِ«زمان لبریز شده » 1947 است.پل الوار برای سومین بار با زنی به نام دومینیک (اودت لومور )وصلت می کند و به یمن این تولّد ِ دوباره مجموعه اشعارِ ِ «ققنوس» 1951 خلق می شود.
شعر ِ عاشقانه، از نظرپل الوار مشق ِاسلوب نیست ، بزرگداشت ِ سادهٔ عاشقانه هم نیست، بلکه ستایشی ست از نقش ِ زن به عنوان میانجی و واسطه. زن وجودی ست  همچون ریسمان که برای شاعر دنیا و جهان ِ شاعرانه را به هم پیوند می دهد.
زنان ِ الهام بخش و امیدهای ِ ایدئولوژیک دو منبع سازندهٔ تعهدات ِ هستی گرایانه (اگزیستانسیل )و شعری ِ پل الوارهستند.
در سال 1926 پل الوار به همراه بسیاری از سورئالیست ها به حزب کمونیست می پیوندد. در 1933 از این حزب اخراج می شود. اما این موضوع سبب نمی شود که از جنگیدن برای شعری اجتماعی و قابل دسترس برای عموم دست بکشد. این اشعار آشکارا در «چشم های سرشار» 1936 و«جریان طبیعی »1938 خود نمایی می کنند. شفافیت وپایبدی به تعهداتش  او را ملزم می دارد که از سورئالیسم فاصله بگیرد و در  1938ارتباط خود رابا این جنبش قطع  کند تا بار دیگر و برای همیشه به صف هواداران حزب کمونیست بپیوندد. تاثر ِ عمیق او از بمباران وکشتار ِمردم  ِشهرِ گرنیکا * توسط آلمان ها و ایتالیا ئی ها در سال 1937 به حمایتش از جمهوری خواهان اسپانیا می انجامد .مجموعه اشعار «پیروزی گرنیکا »  و «جریان طبیعی»1938 زادهٔ این رویکرد هستند.
پس از پیوستن به  جنبش مقاومت فرانسه آثار متعدد ی را مخفیانه منتشر می کند و به این ترتیب از شعر  وسیله ای می سازد بر علیه توهش و بربریت.
از برجسته ترین این آثار مجموعه اشعار «شعر و حقیقت »1942 است که سرودهٔ ماندگار و پر آوازه "آزادی" را شامل می گردد.
در بحبوحه جنگ هزاران تراکت از این شعر توسط هواپیماهای نیروی هوائی سلطنتی بریتانیا( RAF )در سراسرِ فرانسهٔ تحت ِ اشغال ِ آلمان ها پخش شد.همچنین می توان به  مجموعه «هفت شعرِ عاشقانه در جنگ »1943 و «سر قرار آلمانی »1944اشاره کرد.
الوار پس از جنگ نیز مسیر شعر سیاسی ِمتمایل به کمونیست ها  را دنبال می کند. مجموعه اشعار ِ«شعرها ی سیاسی »1948 شامل  این دسته از اشعار او هستند. دراین نوشته های سیاسی همچون دیگر مجموعه شعرها ی این دوران ِ او ازجمله «شعر پیوسته 1» 1946،  «جس
د به یاد ماندنی»1947 و«شعر پیوسته 2» 1953، او ساده نویسی و در عین حال بکار گیری استعارات درخشان ("زمین آبی ست همچون پرتقالی ")ونیز اعتقادش به فلسفه ای که در آن انسان دوستی و الهامات انقلابی به هم پیوند می خورند را دنبال می کند.
پل الوار در 18 نوامبر 1952 در آپارتمان خود در اثر ِ حمله قلبی چشم از جهان فرو بست.


*شهر کوچکی دراسپانیا

 

«منحنیِ چشم های ِ تو»


منحنیِ چشم های ِ تو به گردِ قلبم می چرخد
چرخشی موزون و دلپذیر
هالهٔ نورِ ِ زمان، گهوارٔه شب زنده دار و امن

وچنانچه دیگر به یاد نمی آورم
همه آنچه را که بر من گذشته ست
از آنست که چشم هایت هنوز مرا ندیده‌اند

چشم هایت،
آن برگ های روز و قطره های شبنم،
آن بیشه زاران ِ باد وخنده های ِ عطر آگین
آن بالها که جهان را از روشنی در پناه خود گرفته اند
آن کشتی ها ی مملو از آسمان و دریا
آن بلواگران وچشمه ساران رنگ ها
آن رایحه ی ِ نو خاسته جوجه های فلق    
که همواره می آرمد به روی کاهِ کواکب
 
آنگونه که روز وابسته به پاکی ست
جهان به تمامی بسته ی چشم های پاک و معصوم تو اند
وخون ِ من همه سر ریز می شود در نگاه های تو...



شعر دوم :


تو را تماشا می کنم
خورشید بزرگ می شود
وعنقریب روزمان را سرشار می سازد
 
بیدار شو
با قلب و سری رنگین
تا ادبار ِ شب زایل گردند

تو را تماشا می کنم
و همه چیزعریان می شود
بیرون بَلَم ها درآبهای کم عمق می رانند
سخن کوتاه باید کرد:
دریا ی ِ بدون ِ عشق سرد است
 
جهان آغاز شده ست
موج ها گهوارهٔ آسمان را تکان می دهند
و تو درمیان شمدهایت به خود تسلی می دهی
و خواب را به خویش می خوانی

بیدار شو
تا در پی ات روان گردم
 
من تنی دارم برای انتظار کشیدن ات ،
تنی برای دنبال کردن ات
از دروازٔه سحر تا مَدخل ِ شب
تنی برای صرف‌‌‌ِ عمرم به مهروزیدن ات
وقلبی برای به خویش فراخواندن ات،به وقت ِ بیداری ات....*


*از مجموعه اشعار ققنوس


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :