خود گویی و چند گویی های عاشقانه _ اجتماعی در اشعاری از لیلا کردبچه
عابدین پاپی

نویسنده : عابدین پاپی
تاریخ ارسال : بیست و هشتم خرداد ماه ١٣٩۶


خود گویی و چند گویی های عاشقانه _ اجتماعی

در اشعاری از لیلا کردبچه


- عابدین پاپی :

دو عنصرخود گویی و چند گویی از کاربست های کارآمد در دنیای ادبیات و شعر محسوب می شوند که این دو کاربست ادبی از شاخک های فرآرونده ی  گفتگو(dialogue) هستند که گفتگوی بین فرد با درونیّات خودش را خود گویی و تعامل ِ بین فرد و دیگری را چند گویی می گویند . با این بیان ، دریافت این است که مستلزم هر نوع خودگویی و چند گویی  که بتواند محتوا و ساختار شعر را از زیر لایه هایی معرفت شناسانه  و زیباشناسانه  بهره مند سازد دو مشخصه به نام درون مایه (theme) و پیرنگ (plot) در شعر شاعر ند  که خلاقیت این فرآیند فکری نیز بر عهده ی شاعر است . بدین ترتیب که هر شعری که تمایل دارد از این دو خصیصه  برخودارباشد، بایستی دارای فکر و محتوایی درونی باشد که این محتوای درونی را همان درون مایه ی شعر می گویند . درون مایه ی شعر می تواند اجتماعی، سیاسی ، عاشقانه ، اخلاقی ، عرفانی ، اسطوره ای و .... باشد . دیگر نکته حضور پیرنگ در خود گویی و چند گویی است . پیرنگ : پی = بنیاد + رنگ و نقش است . و در مفهوم کلی به معنی طرح اولیه و شالوده در شعر می باشد . پیرنگ یا طرح واره از عمده اِ لمان های یک دیالوگ و یا مونولوگ به شمار می رود که بنیاد فکری شاعر را نسبت ِ به منظر فرآرو در جهت سُرایش شعر ، مستحکم و مهیا می سازد .
با این وصف، اگرچه  این دو مشخصه  که ذکر ان رفت، ممکن است در تمام مجموعه آثار این شاعر یافت نشود اما کم و بیش  در آثار این شاعر دیده می شود که این فرآیند گفتار ، چرخش و چربش رفتاری زبان شاعر را به سمت و مضامینی عاشقانه _ اجتماعی  سوق داده است . از لیلا کرد بچه تاکنون آثاری  به شرح ذیل منتشر شده است . 1- صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر انتشارات دفتر جوان شعر(1389) 2- حرفی بزرگ تر از دهان پنجره ، انتشارات فصل پنجم(1390) 3-  کلاغمردگی انتشارات فصل پنجم(1392) 4- متون نظم ، مجموعه ادبیات، انتشارات مکتب ماهان 5- متون نثر: مجموعه ادبیات ، انتشارات مکتب ماهان 6- بلاغت ، انتشارات ماهان 7- ساختار و محتوای زبان شعر امروز ، انتشارات فصل پنجم 8- آواز کرگدن ، نشر شانی، (1396) 9- برگرد و این پاییز را با من باش ، نشر شانی(1396)
از نام مجموعه اشعار شاعر  پیداست که این شاعر به مثابه ی دیگر شعرای معاصر با دو رویکرد انتقادی و اعتراضی در دایره ی شعر میدان تازی می کند و البته این نوع فرآیند فکری نیز با کمی تغییر و پوست اندازی در قاموس ِ شعر امروز در حرکت و هدف است و نه در جهت پیدایی فلسفه ی وجودی و حقیقی  شعر . با این تعابیر چند نمونه از خودگویی و چند گویی های شاعر را که به نظر می رسد از التفات و ارتباط فزایند ه ای با جامعه  ی امروز بهره مند شده اند را با هم مرور می کنیم :
-صبح است / صبح خیلی زود / و بیدار شده ام/ تا دوست داشتنت را / زودتر از روزهای قبل شروع کنم .
شعر دارای متن یا سرشت و جوهره ای عاشقانه است . شاعر گفتگویی دو جانبه را  ایجاد می کند که یک طرف گفتگو خود شاعر است و طرف دیگر ِ گفتگو عشق است و شاعر می خواهد که با تکنیکی آشنازُدایانه بُرون مایه ی شعر را به دایره ی زیبایی بکشاند تا درون مایه ی شعر با سبک و سیاقی متفاوت بنا گردد . شاعر چه گفتن ها ی خود را در باره ی عشق با زبانی ساده و سلیس تبدیل به چگونه گفتن هایی می کند که این فرآیند ادبی از جانب شاعر نشانگر از تیپیکال و تکنیکال بودن ذهنیت شاعر است . صبح خیلی زود در فرهنگ عموم به معنی زود بیدار شدن است و این زود بیدار شدن هم می تواند به معنی سحر خیز بودن باشد و هم این که نوعی سحر خیز بودن از برای عشق.
 و شاعر به این بیداری از برای یار ، گفتگویی فراتر از واقعیت را برای مخاطب ترسیم می کند که این فرآیند را می توان صنعت آشنازُدایی نامید .
-پدرم پیش از آنکه بمیرد / نگفت / برای رفتن از این دنیا / نیازی به بستن بند کفش هایم نیست / و چمدانی که از پا گرد خانه دورتر نرفته چه می داند ؟/ حرفی خیابانی که به جایی نمی رسد، حرف نیست / چیزی نگفت چون از بندهای بسته دلش پُر بود / چون تمام زمانی را که دوست می داشت / برای آخرین بار با  چمدان دیده بود/ و به مادرم که فکر می کرد / مرد خسته ای در نگاهش می گفت / از عقب نشینی دیوار مفلوک حیاط بود/ که درخت این خانه پا به کوچه گذاشت . شعری چند گانه مفهوم که دارای چند نوع کارکتر است و اغلب ِ چند گویی های شاعر نیز بر حول و محور پدر ، خود و مادر در چرخش  و جنب و جوش اند . درون مایه ی شعر از مضامینی تلخ بهره گرفته که این مضامین تلخ از خیزآبه ی عشق و زندگی خیز بر می دارند . شعر از نوعی جامعه پذیری برخوردار است که این جامعه پذیری هم من فردی دارد و منِ اجتماعی .زبان شعر دارای لحنی ساده است اما از کاربست هایی محکم و سازنده برخودار شده است . فلسفه ی وجودی شعر از کُنه جامعه خیز بر می دارد اما قدرت تعمیم پذیری آن فراتر از یک محدودیت است و این نوآوری فکری از جانب  شاعر شعر را به سمت تقابل هایی عاشقانه می کشاند که گاهی تلخ اند و گاهی هم از همین تلخی ها می توان به کام های شیرین  دست یافت . شاید بتوان گفت بار معنایی  شعر شاعر مصداق این نثر ادبی باشد : قفس مال شیر نیست / اما شیر آن است که / در قفس باشد! شاعر تنهایی و خودگویی های خویش را بهتر از جامعه می پندارد و به نوعی به دنبال دریچه ای است تا که درد دل خود را با آن در میان بگذارد و این نوع خود پیدایی در شعر را شاعر برای رسیدن به وصل گزینش می کند .
-جاده ای بودم / باریک ، به اندازه ی یک نفر / و طولانی و یک طرفه / آن قدر که باید عصازنان / به روزهای پیری و کوری ام می رسیدی / چگونه برگشتی / به روزهای پیش از بوسیده شدن / چگونه برگشتی ؟
شاعر چگونه گفتن را در شعر به چه گفتن ترجیح می دهد و به دنبال شعری متفاوت با مؤلفه هایی ویژه است . شعر از خود گویی های شاعر آغاز می شود و شاعر خود را به جاده ای یکطرفه تشبیه می کند که را ه برگشتی وجود ندارد اما چند گویه های عاشقانه ی شاعر در بخش دوم شعر نشانگر  از آن است  که امیدی هست زیرا که بازگفت های شاعر از عشق خود مصداقی بارز از این وصل است . شعری تکنیکال توأم با پارادکس های عاشقانه  که حرفه ای بودن شاعر را در آفرینش شعر به اثبات می رساند
-و آنانکه / خیره در من می نگریستند / خبر را / کمی بیش از من شنیده بودند/ و حالا به جستن های خالی او / نگاهشان / داشت صورتم را شخم می زد / او / مرده بود/ و داشتند قبرش را / توی صورت من می کندند . شعر شاعر درآمیخته با خودگویی و چندگویی است که این در آمیختگی به سهولت طراحی شده است و دارای زیرلایه هایی مفهومی است و شاید شعر با تجارب خود شاعر آغاز می شود و اغلب گفتگوها نیز مرتبطِ با خود شاعر باشد اما به قول رابرت فراست : «شعر این اجازه را به ما می دهد تا یک چیزی را بگوئیم اما منظور از آن چیزهای دیگری است .»
این هم و غم که از درون مایه ی شخصیت شاعر خیز بر می دارد به جامعه و اجتماع نیز تسری پیدا می کند .
حاصل از سخن این که شعر امروز ایران  دارای رویکردی ساختارگرایانه است و شُعرا نیز در هر نشانه ای چه عینی و چه ذهنی تشبث (چنگ ) می اندازند تا که بتوانند مدلو ل هایی را بر گزینند که به نظر می آید اندیشه در شعر با جهان در مقابل ایستاده و جهان ذهنی ( در دور ایستاده) به دست نمی آید زیرا که هم واژه ها شبیه هم هستند و هم رویکردهای فکری با هم تطابق دارند و به خاطر همین است که شعر با تکرار معنا( وجود) مواجه شده است . ( رویکردی به تکرار معنا( وجود) در هنرِ شعر از این قلم را در عقربه بخوانید)
بنابراین ممکن است که یک اثر موجودیت خود را در جامعه در ابعادی  اعم از تیپیک و تکنیک به خوبی نشان دهد و البته طرفدارانی را هم به سمت خود بکشاند اما از کاربست های وجود برخوردار نباشد . موجو دو وجود که از مباحث فلسفی به شمار می روند در تغییر و تطور شعر از حیث معنا و از لحاظ مفهوم قابل اعتماد و اعتنا هستند و اگر چه شعر کرد بچه از جایگاه تعمیم پذیری و پایگاه جامعه پذیری در زمان حال برخوردار شده است اما جامعه ی آینده ممکن است شعری را پذیرا باشد که دارای فلسفه ای متفاوت با جهان عینی و ذهنی  است و آن جهان ممکن است جهان در درون ایستاده باشد . به نظر می آید  انسان دارای جهان بینی های بیرونی و درونی فراوانی است که تنها  سه جهان  به نام سنت ، مدرن و پست مدرن کشف شده است و جهان های دیگری هم هنوز کشف نشده اند . فکر می کنم برای رسیدن به جهانی دیگر با مؤلفه هایی متفاوت تر نیاز است که زیست  بوم و جغرافیای فکری  خود را تغییر دهیم  . چه این که ممکن است شاعری در تهران زندگی کند اما جغرافیای فکری آن در تبریز باشد و یا در فرانسه و یا ممکن است شاعری در فرانسه زندگی کند اما جغرافیای فکری آن در شیراز باشد . بنابراین  منظور از زیست بوم تنها مکانی نیست که شاعر در آن زندگی می کند بلکه به مکان هایی گفته می شود که مختص به میراث گذشته و حال شاعر است که در ازمنه های تاریخ  به وی منتقل شده اند وشاعرشعر خودرا با منظرهای  همین مکان ها می سُراید .


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :