نگاهی به مجموعه ملودی تپانچه
سروده سپیده داداش زاده
کوروش جوانروح

نویسنده : کوروش جوانروح
تاریخ ارسال : بیست و سوم خرداد ماه ١٣٩۶


نگاهی به مجموعه "ملودی تپانچه"
سروده سپیده داداش زاده

-کوروش جوانروح :

 

..درحال نامگذاری خلاق تجربه های زیستی است تا به رابطه های خود با هستی به کارمایه ای نمادین برسد. شاعر در حال دیدن است ودر حال نمایش آن چیزی است که جلوی چشم است؛ به چشم نمی آید.آفرینش نادیده ها ازنوع متافیزیک ارتباط شاعر با هستی را به نوعی شعور شاعرانه متکی می کند که فرادیدن است اما سپیده به دنبال ارتباط حقیقی و عینی است واین ارتباط او وجهی خود آزاری یافته است.او دنبال مظاهر درد است و دراین اندریافت زجری مادرانه را به یا د می آورد. شاعر زبانی زنانه دارد و از المانهای مربوط به خوبی استفاده می کند . شعری خود ارجاع  او را به هست و پدیداری آن چیزی می پردازد که وجودی فراتر از زبان شاعر دارد و این پس ماندن از آن حقیقت مانع از اتفاق شعر در این ریز انگاری است.
جیغ می زنم
روی بهمن یازده پسر می زایم
یک دختر در شکم نگه می دارم
می خواهم شبیه زنی که قهرمان می زاید
دخترم را با بهار
برویانم ص38
زبان در جاماندگی در عین معنا سازی فاقد آن وجه زیبایی است که فراتر از اراده زبانی رخ می دهد.فاصله ی هستِ ذهنیِ شاعر با هستِ عینی شعرخالی می ماند و او نمی تواند همه آنچه را که زندگی می کند به ناخودآگاهی برساند. زبان در یک عادت نمادین به بیان آن چیزی می پردازد که خرد شاعرانه است و شکلی ارادی دارد. به جای عادت زدایی و دیگرگون دیدن  در حال یاد آوری است همان گونه که اتفاق می افتد؛ هم بند عاطفه می شود و از مرحله حسی و معنایی متعارف فراتر نمی رود تا آفرینشی دیگرگونه بیابد و موقعیت تازه ای را در ارتباط با هستی باز سازی کند.
شمشیر نکش
شمشیر نکش
شاه بانو!
صورت نبسته ام به دزدی
وهرگز
دلبری نکرده ام ص33

شاعر بدون دخالت در عادت ها و شکست نحو و تغییرات لحن، تنها به ارتباط روانی خود و زندگی با زبان ابزاری و قدیم متوسل می شود ودراین واپس روی عاطفی گذشته نگر می شود .نوستالوژی و خاطره گزینی با حادثه های دردناک با پشتوانه های فرهنگی تاریخی، حس زایی را با مظاهر بومی و نشانه های مرگ امکان پذیر می کند.
در حرمسرای تخت جمشید
باغلاما را منگوله می کنم بر گردن گاو سنگی
آلینم را می بندم و یاشماق می زنم
تومان کوینکم را می رقصانم و
لزگی می روم ص32
در شماره بندی مجموعه شاعر یادآور می شود که عنوان شعرها ادامه ی مهرهاست که در مجموعه اول " آویخته از عقربه ی 12 " ردیف شده بود. با توجه به این ارجاع شاعر و در قیاسِ مجموعه اول که حامل اتفاقات خوب در شعر بود در ملودی تپانچه دچار نوعی پسرفت در آفرینش می شود .دختر تنها در مجموعه اول ، در مجموعه پیش رو دیگرگونه نیست اما در یک خودزنی در حال جنگی مردانه است. در مهر 60 با نمادهای جنسی"گرگ / تَک یا بُز نر" حالتی از تقابل را به خود می نشاند و تنهایی زنی مقاوم را درگستره ای اسطوره ای ، زلیخایی می کند.
باستان شناسان کارشان را خوب می دانند
می فهمند
تنهایی ما از جنس نخ نیست ص13
اشاره مدام به عقد خیالی و نشانه های برون متنی و باستانی و اشکال "مثلث و نیزه "با بهره برداری از زبانی خشن ، تقابل های دوگانه  را پررنگ تر می کند تا به زن در برابر مرد می رسد که اشتباه تاریخی در رقت زنانه و دهِش و پذیرش  رخ ندهد.
بیا!
دوباره اشتباه نکنیم
زن بودن مان را حاشا کنیم
هرکس به شکل مرد قبیله ی خود درآید
تو به رسم باستانی ات
من به رسم قوجا خیاو ص17
جنسیت ، زبان جنگ و بیماری ، شعرها را جنگ زده می کند.القای وحشت و استثمار و دعوت به مبارزه و زبان گزاره ای که خاص شعرهای روزنامه ای است مانع از ایجاد ارتباط دیگرگونه می شود. ادبیات جنگ و تقدس زن در این زایش تاریخی و های های مادر در تولد مرگ... کشتاردسته جمعی در جوخه ای که فرمان آتش را خود می دهد؛ خشونت ذاتی را فاقد وجه زیبایی شناسیک کرده ، ارتباطات را به خط می کشد.شاعر سعی در اجرای شعری دیداری دارد تا با تغییر لحن شکل متفاوت از گفتار را به دیدار برساند.نمایش صحنه ای که خود در حال رقم زدن اول و آخر آن است. هم فرمانده و هم سرباز..هم جنگاور و هم جنگ طلب ..اما در پس همه این بگیر و به بندها شکست در سرنوشت زن نفوذی سیاه گون دارد.
شمشیر را
از غلاف می کشم
اولین کسی را که صبح به خیر می گوید
دو شقه می کنم ص23

ازشعر مهر 67شاعر به توصیف وضعیت دیگر از زن می پردازد واز شدیدترین بیماری شکلی از انزجار را به نمایشی رقت انگیز می رساند.سرطان و مرگ...شاعربا اتخاذ سه نوع فضا که از جنگ شروع می شود به سرطان رسیده ؛ در طرح ها با موتیف مقیدِ مرگ،  شعر زدایی می کند. ادبیات جنگ و بیماری با نشانه های مربوط در قالب تیر، انفجار، گلوله ، شمشیر، نیزه ، ماشه  ،بیمارستان ، نوزاد دوجنسی ، سرطان ، زایمان ، تومور مغز و...مواد اصلی در خلق روابط جدید می باشند که از ارتباط معمول زبان با شئی فراتر نرفته ، شاعر را در وضعیتی بغرنج اسیر می کنند .او فقط پیام رسان یک وضعیت دردآلود است که می
توانست در متن داستانی به اثری ماندگارتر تبدیل شود.طرح ها چنان به مرگ آمیخته اند که شعرها را جان به لب می کنند و مخاطب را به لبه هیچ می کشانند.چیستی با نیستی پیوندی آزار دهنده دارد و دست آویز ابلیس ها شده است. تفاوت مهرها با طرح ها تمایز آشکار بین توضیح و توصیف و اکتشاف است.خلاف مهرها که شاعر گزاره نویسی می کند در طرح ها در یک سیاه انگاری افراطی به دنبال شکار آنات می گردد و لحظه های شاعرانه اتفاقی درون زاد است.
دهانت را باز کن
مرگ عزیز!
گلوی تو
اتاق خواب من است ص43
کوروش جوان روح
96.03.17


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :