شعری از مهتاب سالاری

نویسنده : مهتاب سالاری
تاریخ ارسال : یازدهم خرداد ماه ١٣٩۶


از دلاشوبیِ نبودن تو
تا تناغوشیِ غزل شدنم
از منِ بوفِ خود کُشیده ی کور
تا تو یٍ صادقِ هدایتنم

بی هوا تا شبی که شرجیِ تن
تا شبی که دلم تپیده شدت
از خودی که تو را نفس زده ام
تا خدایی که بی خود از خودمت

پشت دلگیریٍ نباید ِ عشق
روی سردرگمانه تر از مرگ
مثل چرخیدن از شب الکل
مثل بی هر پناه زار ِ تگرگ

‌‌‌از منٍ بی تو خسته تر شده ام
از خودت یک دو خط خبر بنویس
زندگی را سکوتِ ممتدم ات
زندگی را شکسته تر بنویس

آخر ماجرا همیشه تویی
من از این ماجرا همیشه ترم
من تو را... دااااد می زنی در من
می زنی تو دوباره تر به سرم

دیگر این مرده بر نمی گردد
روح سر در گمی که توی من است
از دلاغوشی تو ... در هر روز
تا تناشوب بی تو شب شدن است!


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : ا.نیازی اصیل
آدرس اینترنتی : http://

کاش فایل صوتی بود .خوندنش سخته .