شعری از روح الله احمدی

نویسنده : روح الله احمدی
تاریخ ارسال : بیست و پنجم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


راه خودم را می رفتم
سمتی مشخص که هدفم بود
دیدم که جنون رو برویم ایستاده
زل زده به چشم هایم
راهم را سد کرده بود
خواستم قدم بردارم
یقه ام را گرفت
با یک چرخش ناگهانی از چشم هایم
به درونم پرید
رفت سمت خود من
در گیر شد
می خواست خود من را به
اختیار خود در آورد
به ناچار جنونیدم سالها
اما
شکستش دادم
و رام شد
و به خدمتم در آمد
این است که
گاهی می جنونم
گاهی می آرامم
در زنگی
و
در شعر

شعر
که تنها هدفم در زندگی بود
و شعر را می خواستم
که زندگی کنم

خواستم
و در خودم قدم زدم
از "ترافیک تضادها"گذشم
با" نیلوفری در دهانم"
"چند وجب دریا"در بارم بود
که" اسب مرگ یال افشان در باد" می آمد
"زرورق سیاه مرگ "را
در دست خیلی ها دیدم
ترسیدم و دور شدم
"زیر سایه خار" را ترجیح دادم
که امن بود
برای "نوبل" را لمس کردن
راه ساده و هموار  نبود
و دیگر برایم اهمیتی نداشت
تکنولوژی به کجای آدم
و آدم به کجای تکنولوژی
ختم می شود
به خیر
یا
به شر

راه خودم را می رفتم
سمتی مشخص که هدفم بود
.
.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :