شعری از حسین اوتادی

نویسنده : حسین اوتادی
تاریخ ارسال : هجدهم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


شدم جویی که دنبال خودم در جستجو باشم
اگر دریا نگشتم،دست کم کُنج سبو باشم

اگر دریا نگشتم لااقل در یک صلاة ظهر
به سقاخانه اش یک کاسه سهم هر گلو باشم

خلاصه آمدم مشهد که برگردم به اصل خویش
که با خورشید عالم تاب گرم گفتگو باشم

پس از این همنشینی با گل و حوض و رواق و صحن
چگونه می توانم باز هم بی رنگ و بو باشم؟

به آب دیده می شویم تمام صحن دفتر را
مبادا موقع تشریح نامش بی وضو باشم

اگر آیینه کاری ها مرا سرگرم خود کرده ست
مُصِرّم با خودم تکه به تکه روبرو باشم

چنان عطر حرم دور ضریحش می شود آیا
که من هم زائر این بارگاه از چار سو باشم؟

بدون هیچ دردی آمدم سوی طبیب شهر
که تنها در سیاهی لشکر عشاق او باشم


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :