شعری از جواد منفرد

نویسنده : جواد منفرد
تاریخ ارسال : هفتم اردیبهشت ماه ١٣٩۶


منم آنکس که به خود کرده گرفتار شده ست
آنچه خود ساخته روی سرش آوار شده ست

ذوقم از روز ازل کور شده ،پنجره ای_
در دلم بود که تبدیل به دیوار شده ست

مثل یک مرد فروخورده ام آری بغض است
آنچه در من همه ی عمر تلنبار شده ست

مانده انگشت اشاره به دهانم یک عمر
شَستم از بس همه جا دیر خبر دار شده ست

کارش از کار گذشته ست هرآنکس چون من
خنجراز پشت به اوخورده و ناکار شده ست

مهربانی نکن ای دوست که چندان خوش نیست
سرنوشتی که نصیب گل بی خار شده ست


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :