شعرهایی از مهدیار عسکری

نویسنده : مهدیار عسکری
تاریخ ارسال : بیست و یکم فروردین ماه ١٣٩۶


1
ـ ای ﭘﺎﻙباخته…

ای ﭘﺎﻙباخته
حبسی که بازدمید در بازی باختن
پاک باﺧﺘﻪای به حزن تو
جان باختن
آه – شاعر مرده به راﻩآهن –
که خدایش را به قدحی به خدایش بدرقه کرد
کلماتی که با سوگِ کلمات
چون خستگی از تن به در
گوریست دﻫﺎﻥات – در باغ ﭼﺸﻤﺎﻥات منظره کرد
چشمی در نور
اشگ از دیدگانِ تو دور
ای بانوی شور
و روسپیِ حنجره در داوودِ پیراهن
پوسیده از درون تهی دستگاهِ مختلِ ماهور…
ﭘﺎﻙباﺧﺘﻪای شبیه تو
حبسی که در بازی ﺑﺎﻍام به هِلال جنگل
نادیده دﺭﻩای به گلو
و بریدنِ دره در گور
تدفین قریبِ دست اندر دست
و رسالت فیل از معنایِ چطور
گورم اگر نیستی
دور باد از تو کفنم.  


2
ـ هیچ چیزم برﻧﻤﻲانگیزد…

هیچ چیزم برﻧﻤﻲانگیزد
از اطوارهایی که ﺑﻲدرنگ در تاریکی اتاق
به شباهت من و ساﻳﻪی موشم رسیده باشد
سیاه چیزی خاکستری
ساکت و بی راز و روز و ماه
از تاوان ﺳﺎﻝها
نفس ﻣﻲبندم
و دستم چیزی به جامانده بود
از سال وامانده در بارها، دهان

تیمارستان صدای خاﻟﻲست
و خالی خالی ماﻧﺪﻩی گوشم
از گلو و صدا
از اصوات مکرر ﺑﻲازدحام
و کلمات ﭘﻲدرپی خاموش
ﺑﻲسرانجام کم شده است
بیماریم و سرم از مقاومت
ﺣﺮﻑهای ﺑﻲتکلم سرسام را
و سرسام ﺑﻲصدای تکلم را چه کند

کاری نساﺧﺘﻪام از دیرباز
من هم که نساختم از جای خالیم را از ما جدا کنم
از اتاق پرﺩﻩی باز
هلال نازکی از آب را آتش زدم
و به ناسزا ﮔﻮﺵهای من جز ﭘﻨﺒﻪای که نیست
سنگین است و ﭼﻮﺏپنبه هم هست و من نیستم
ظهر ﻣﻲشود روی دیوار
ﻣﻌﺪﻩام را احساس ﻣﻲکنم
در اﻳﻦحال چیز بیهوﺩﻩای باید نوشت
چیزی که هیچ کس نتواند بخواند
چون پتوی آﺗﺶگرفته از
پرﺩﻩی سوخته و بوی گاز
در درون دوﺩﻩای که پر از رﺧﺖخواب است
گلدان خاﻛﺴﺘﺮﻱست
گلی ﻣﻲچینم و ﺑﺮﮒها را به خواب ﻣﻲدهم
دیواﻧﻪای که صدای مرا نبیبد
غروب خواهد کرد.


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : Hamid Rahimi
آدرس اینترنتی : http://

ای بانوی شور
و روسپیِ حنجره در داوودِ پیراهن
پوسیده از درون تهی دستگاهِ مختلِ ماهور…
bi nahayat zibast
mahdiyar Askari bi shak yeki az motefavet tarin va behtarin artist haie zendeh ye Irani e ke sheresh jandari ajib ro be jan zehnet mindazeh ke ghodratmand e va baraye kashf e chistish bayad faratar az sher nazari be jadooye kalam o kalamate jadooiee ham dashteh bashi , bisabraneh montazer enteshar e ketabesh hastam