شعرهایی از ﺳﭙﻴﺪﻩ نیک رو

نویسنده : ﺳﭙﻴﺪﻩ نیک رو
تاریخ ارسال : شانزدهم فروردین ماه ١٣٩۶


شعر اول :


بخوان!

از ﻗﺮﻥهای سکوت
ﻗﺮﻥها گذشته
که ﻣﻲگویم بخوان
و تو مبهوت
بر درگاهِ سیاهِ روﺑﻪرو ایستاﺩﻩای
که غاری نیست
کوهی
سنگی
آتش ناگاهی

ایستاﺩﻩای
دست در جیب اورکت مردانه
با ابهتی از پس ﻗﺮﻥها برهنگی
ﻗﺮﻥها برهنگی
ایستاﺩﻩای
که نخوانی
و جهانی دیگر
در ﺟﻴﺐهای اورکت مرداﻧﻪی توست

بخوان
بخوان به نام پروردگاری که فراموش ﻣﻲکند
زمین
زمان
زبان بردگانش را
به نام پروردگاری
که شاخِ گاوِ ایستادن را تکان ﻣﻲدهد
و دست در جیب اورکت مرداﻧﻪاش
نیمی از ﻧﻴﻤﻪی همه چیز را از زنان ﻣﻲگیرد

بخوان
بخوان به نام رودهای روان
ﺟﻮﻱهای عسل
و ﻟﺘﻪهای لیمو
لِک و لِکِ کودکانِ لاﻟﻪزار و
عرعرِ عرقریزانِ شترهای عاشورا
که مرگ مُردن است، مَرد!
مَرد، مُردن است
و تمامِ زنان را به شرق بخوابان
و خاک بریز
خاک بریز
که خورشیدِ زاینده
زمینِ زاینده
زن را در بر بگیرد
بخوان
بخوان به نام خدایِ من
که مرگ، کوچ کردن نیست
خُفتن است
و ﻗﺮﻥها
از ﻗﺮﻥهای سکوت گذشته است


شعر دوم :


در جدال با جبروت تاﺭﻳﻜﻲ
ﺁﻥکه همیشه زخمی است منم
انحنایی است در گلوگاه شب
که تنگنای آمدن است
رفتن است

قرار بود چیزی بگویی
که آرامم کند
یا زﺧﻢبند سکوت پر ﺷﻜﺴﺘﮕﻲام باشد
ای تبار تو از کوه
از مردستان
ای نریمان
من ﺁﻥهنگامم که ﻧﺘﻴﺠﻪای نخواهد داشت
من خودِ خودِ ﮔﺮﻩهای بر قالی افتاﺩﻩام
بی هیچ کم و کاست
رنج
بی دوام است
مثل بوسه
و شب در تاریکی
پایان ﻣﻲیابد


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :
 



ارسال شده توسط : فرهاد زارع کوهی
آدرس اینترنتی : http://

درود بر شما
دو شعر بسیار خوب خوندم.
زبان و فضای متفاوت، دغدغه و نگاه متمایز، و اندیشه ورزی و صداقت خوبی رو در این دو شعر دیدم
برقرار باشید .

ارسال شده توسط : اسدی
آدرس اینترنتی : http://

عالی .. بیشتر از ایشون شعر بذارین