شعری از ﻋﻠﻲﺭﺿﺎ ﺑﻬﻨﺎﻡ

نویسنده : ﻋﻠﻲﺭﺿﺎ ﺑﻬﻨﺎﻡ
تاریخ ارسال : بیست و نهم اسفند ماه ١٣٩۵


آدم چرا اديپ نشود

آدم چرا اديپ نشود وقتي كه كور
وقتي كه دورباش ﻣﻲگويند وقت گذشتن از بازاري ﺑﻤﺐگذاري شده در بغداد
چرا سر نگذارد به بيابان
وقتي در خيابان ﺳﮓهاي زرد را به جرم  شغال ﻣﻲگيرند
ﻣﻲفرستند به دوردستي از آهن و باروت
كمربند انتحاري را چرا نبايد بست دور ﭼﺸﻢها
وقتي كاهن المپ ﻣﻲگويد
اﻳﻦها همه از گناهي است كه هرگز نداﻧﺴﺘﻪاي
نداﻧﺴﺘﻪاي؟

درست و راست همين است
كه نابودي شهر شما از سرگرداني من آغاز شد
در كورهﺭاﻩهايتان
وقتي كه راه بيهوده بند ﻣﻲآمد در ازدحامي از من
طوفان را من فرستادم ﺑﺎﻍهايتان را در هم بپيچد
و فرمودم به آب تا فرار كند از نهرهايتان
ببخشيد مرا
عادت به اطاعت نداشتم

وقتي هرات يا مزار
ﻣﻲريخت ﻳﻚريز و ﭘﻲدرپي بر خراﺑﻪهاي حلب
من ﺁﻥجا بودم
با چشمي منفجر از كمربندهاي انتحاري
نظاره ﻣﻲكردم سرهايي كه ﻣﻲغلتيدند بر شيب باستاني
بيرون درواﺯﻩهاي شهر
در كورهﺭاﻩهاي انتحاري

تو هم ﺁﻥجا بودي
هاتف باستاني بيرون آمده از قله المپ
نفرين شده من بودم
اما تو سكوت كردي


      چاپ صفحه


بیان دیدگاه ها

نام و نام خانوادگی : *
ایمیل :
URL :
دیدگاه شما : *
 
کد امنیتی :